بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۹

هدف از لجبازی های سیاستمداران ایرانی چیست؟

کد خبر : ۶۵۳۹۱
لجبازي يک خصوصيت شخصيتي است که افراد را به کارهاي نه چندان درست و تصميم ‌هاي غير منطقي وا مي ‌دارد. لجبازي از اين احساس نشأت مي‌ گيرد که فرد فکر مي‌ کند دارد شکست مي‌ خورد و از این رو بايد قدرت خود را نشان دهد و به عبارتی خود را به نمایش بگذارد. 

به گزارش «تابناک»، در سال های اخیر ما با پدیده ناپسند و شایعی در فضای سیاسی جامعه و به خصوص در میان نخبگان و مسئولین برخورد کرده ایم که که می توان آن را «لج بازی سیاسی» نامید. به عنوان نمونه، اصرار رئیس دولت بر انتصاب افراد جنجالی و بعضا مساله دار در سمت های حساس و مهم دولتی و عدم توجه به هشدارها و دلسوزی های دلسوزان انقلاب، و یا اینکه، انتقادها و تخریب های غیر منصفانه اهل قلم نسبت به برخی از عملکردهای دولت و یا مجلسف بدون توجه به ابعاد مثبت مسئله و صرفا برای تخریب و انتقام گیری و لج بازی، به خوبی نشان دهنده رواج این پدیده ناشایست می باشد. 

اما سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که؛ علت رواج این اخلاق ناپسند در جامعه چیست؟ به نظر می رسد که لج بازی سیاسی مردم و مسئولین ناشی از فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی است. فرهنگی که نه یک شب و یک سال، بلکه در طی ده ها و صدها سال برای ما به ارث رسیده است. فرهنگ سیاسی ای که مشخصه اصلی آن؛ عدم درک واقعی نسبت به اهميت حاکميت قانون، قانون گريزی عمومی، عدم درک مسوليت در قبال حاکميت قانون و اختيارات قانونی، فرافکنی و متوجه کردن مسوليت ها به سوی شخص ثالث و خود را مصون از اشتباه دانستن و به عبارتی فرار از پذیرش اشتباه می باشد.

اما در این میان اگر قرار باشد که اين بليه اجتماعی یعنی لج بازی سیاسی را ریشه یابی کنیم، بايستی اندکی به عقب برگشته و تاریخچه شکل گیری فرهنگ سیاسی را در اواخر دوران صفويه تا اواخر قاجاريه و عصر مشروطیت، جست و جو نماییم. دوره یا که در آن عصر شکوفائی اقتصادی و عدالت اجتماعی حاصل آن در نيمه اول عصر صفوی به پايان می رسد و نظام حکومتی فدراتيو مانند ولی مقتدر شاه عباسی به سراشيب ابهام های مربوط به حاکميت قانون افتاده و زير عنوان "ممالک محروسه" به سراشيب ملوک الطوايفی می افتد. در نتيجه اين تحول بود که اقتدار اقتصادی جامعه رفته رفته به دست بزرگ مالکان افتاد و نظام ارباب و رعيتی بر جامعه رشد نکرده ايرانی حاکم شد.

بعدها با پیروزی مشروطه و دولت سازی (و نه ملت سازی فرهنگی) در دوره پهلوی اول و سپس ایجاد یک فضای نسبتا آزاد سیاسی در سال های دهه 1320، فضای روشنفکری جامعه، به دلیل سرکوب شدید در دوران استبداد سنگین رضاخانی به تدریج کينه ها و انتقامجوئی های قبيله ای را جانشين وظايف ملی خود در بارور ساختن يک فرهنگ سياسی پيشرفته و قانونمند نمود. 

در آن دوران حتی آن دسته از محصلين ايرانی که توسط رضاشاه به خارج اعزام شدند تا با کسب علوم جديد به کشور بازگشته و نظام آموزشی جديد کشور را بسط و توسعه دهند، در بازگشت در لابلای چرخ و دنده انتقامجوئی های قبيله ای و لج بازی های سیاسی گرفتار آمدند و مانند بسياری از سیاسیون، به جای فرهنگ پروری، پهلوی ستيزی را پيشه کردند. بعد از انقلاب هم به طریقی دیگر ما شاهد رواج قبیله گرایی در فرهنگ سیاسی جامعه هستیم. فرهنگی که در آن اين کينه توزی های قبيله ای به هزينه ملت ايران از یکسو توسط نخبگان و روشنفکران و از سویی دیگر از طرف مسئولین و صاحب منصبان سیاسی پی گيری می شود.

اما سوال اصلی اینجاست که هزینه این لج و لج بازی های سیاسی ناشی از قبیله گرایی برخی از مسئولین دولتی را چه کسی به غیر از ملت بزرگ ایران خواهد داد؟ آیا بهتر نیست با پیشه کردن اخلاق اصیل ایرانی-اسلامی و سرلوحه قرار دادن رفتار بزرگانی چون حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری به جای این لج بازی ها و انتصاب های جنجالی و بی مورد، به فکر حل معضلات و مشکلات اجتماعی و بهبود وضعیت معیشتی مردم بود؟!
اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر