تعطيلي 140 روز اقتصاد ايران در سال 91
همين تعطيلات تقريبا تعداد تعطيليهاي سال كشور را به حدود 140 روز ميرساند و به عبارتي، بيش از يكسوم سال را نيروي كار در محيط كار حاضر نميشود. نخستين تاثير منفي اين اتفاق در توليد ناخالص ملي قابل مشاهده است، گرچه به اعتقاد كارشناسان و آناني كه دستي در اقتصاد دارند و به اين ارقام دمدستي آگاه هستند، خسارت هر روز تعطيلي بسته به ساختار اقتصادي هر كشور متفاوت است زيرا در كشور فيليپين به ازاي هر روز افزايش تعطيلات حدود 6/0 درصد به توليد ناخالص ملي افزوده ميشود، زيرا يك كشور توريستپذير است.
اما آخرين برآوردي كه از تعطيلي يك روز اقتصاد تهران وجود دارد، 80 ميليارد تومان، حقوق و دستمزدي است كه كارفرمايان ما به ازاي نيامدن كارگران در يك روز تعطيلات اجباري پرداخت ميكنند. البته به نظر محمد وطنپور، پژوهشگر اقتصادي، رقم 200 ميليارد تومان، خسارتي است كه بخش خصوصي مستقر در استان تهران از تعطيلات ميبيند، چراكه اگر حقوق نميدهيم، توليدي هم نداريم و فروشي هم نكرديم. وي اين رقم را بر اساس تحقيق جديدي كه انجام داده به دست آورده است . اين استاد دانشگاه و محقق مركز پژوهشهاي مجلس در گفتوگو با «اعتماد» متذكر ميشود: بحران تعطيلات مديريتي در كشور ما به حدي است كه گاه اقتصاد به اندازه يك زلزله خسارت ميبيند. اگر در يك منطقه زلزله ميآيد و تعطيل ميشود، با تعطيل كردن يك روز يك شهر تقريبا همين زلزله را براي كوتاهمدت به آن شهر تحميل ميكنيد. وطنپور البته يادآور ميشود كه دولت موظف است مابهازاي روزهايي كه كشور را به دلايل مديريتي و غيرارادي تعطيل ميكند، خسارت بخش خصوصي را بپردازد و اين در حالي است كه چنين اتفاقي نميافتد.
در حال حاضر بحث تعطيلات و تاثير آن روي اقتصاد ايران به محل بحث تبديل شده است و حتي بسياري از كارشناسان معتقدند براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني (WTO) بايد فكري به حال تعداد تعطيليهاي كشور كنيم چراكه با تقريبا 28 روز تعطيلي رسمي و نيز افزوده شدن برخي تعطيلات اجباري، به نوعي اقتصاد با ايست مواجه ميشود. نظر شما در اين باره چيست؟
اگر بخواهم به طور مفصل به موضوع تاثير تعطيلات بپردازم، نخستين چيزي كه به شما خواهم گفت، محدوديتهاي بشر در مواجهه با زمان است. بشر علاوه بر منابع طبيعي و گستره جغرافيايي كه در آن زندگي ميكند، در زمان و عمر خود محدوديت دارد و هر كدام از ما 70، 80 و نهايت 120 سال بيشتر عمر نميكنيم. بر اين اساس، يكي از دغدغههاي بشر از ابتداي خلقت اين بوده كه چگونه ميتواند از عمر محدود خود كه محتوم است، نجات پيدا كند. به عبارت ديگر همچون ديگر منابع محدود – كالاهايي مانند برنج و نان- كه بشر از آن استفاده ميكند و مكانيزمهايي براي استفاده بهتر دارد، زمان نيز بايد اينگونه باشد. قاشق يكي از ابزارهاي تخصيص بهينه غذاست تا ريزش كمتر و هدررفت كمتر اتفاق بيفتد و به همين دليل بشر قاشق را اختراع ميكند و با آن غذا ميخورد. تقويم نيز مدرج كردن زمان و عمر بشر است تا بتواند از عمر محدود خود نهايت استفاده را داشته باشد. البته در ابتداي امر تقويم و زمانبندي اينقدر قوي نبود، اما اگر يك روز غارنشينها ميگفتند به اندازه پر زدن يك پرنده يا بال زدن يك مگس زمان ميخواهم، همه ميفهميدند چه ميگويند. ما نيز در حال حاضر متوجه ميشويم يك ساعت و 60 ثانيه چه معنايي دارد. حالا شايد آخر بحث به اين نكته برسيم كه ميتوانيم از اين ابزار اختراع شده بد هم استفاده كنيم كه البته من معتقدم ما مثل همهچيز جهان توسعهيافته و توسعهنيافته، ما توسعهنيافتهها از اين تقويم به نادرستي بهرهبرداري ميكنيم. براي شاهد بد استفاده كردن هم فقط يك مثال ميزنم.
در يكي از بندهاي قانون بهبود مستمر فضاي كسبوكار آمده كه دولت موظف است مابهازاي روزهايي كه كشور را به دلايل مديريتي و غيرارادي تعطيل ميكند، خسارت بخش خصوصي را بپردازد
محمود بهمني، رييسكل بانك مركزي گفته است مابهازاي روزهاي تعطيلي كه تعداد مسافران به شهرهاي جنوبي افزايش پيدا ميكند، بانك ملي به عنوان نماينده بانك مركزي براي جابهجايي پول هواپيماي چارتر ميگيرد و پول را به تهران منتقل ميكند
از مجلس پنجم به بعد هميشه اين درگيري وجود داشته كه چه روزي را تعطيل كنيم و چه روزي را تعطيل نكنيم. اما هيچگاه اين شجاعت وجود نداشته كه بتوانند از تعطيلات كم كنند
به طور قطع وسيله نقليه، وسيلهيي براي راحتي بشر است و كسي منكر اين نيست كه شما به راحتي ميتوانيد مسافتهاي جغرافيايي بين شهرها و كشورها را طي طريق كنيد، ولي اگر بدانيد تعداد كشتههاي ما در زلزله اخير در آذربايجان شرقي خيلي كمتر از چهار روز تعطيلي عيد فطر بوده است، آن زمان متوجه ميشويد كه از امكانات به خوبي استفاده نميشود و البته تاييد ميكنيد استفاده از وسيله نقليه بلاي جان شهروندان شده است.
بر اين اساس به شما اثبات ميكنم كه ما از تقويم نيز استفاده نادرست داريم. ما از ساعت به جاي كار كردن، بيشتر براي خوابيدن استفاده ميكنيم و ساعت را كوك ميكنيم كه بيدار شويم. يكي از دوستان طنزي را براي من تعريف ميكرد كه شايد بد نباشد اينجا عنوان كنم.
او ميگفت اخيرا بازار مرغ داغ شده و همه جا صحبت از مرغ است، اما هيچكس ديگر صداي خروس را نميشنود. باور كنيد بيدار شدن از سير شدن مهمتر است. ما يادمان رفته كه ساعتهاي خود را كوك كنيم كه با آن كار كنيم. اين در حالي است كه هنگام بررسي گاهشمارهاي دنيا متوجه ميشويد رياضيدانها و منجمان ايراني جزو سردمداران مدرج كردن زمين بودند و بهترين تقويمها را اختراع و به دنيا معرفي كردند.
يكي از اين تقويمهاي خيلي خوب، گاهشمار جلالي و منتسب به يكي از رياضيدانها و منجمان ايراني است. حالا شما از اين پايگاه بگذريد و به اين موضوع فكر كنيد كه زمان مدرج ميشود تا چه اتفاقي بيفتد. اين مقدمه ميتواند براي شما نتايج متفاوتتري داشته باشد.
در مباحثي كه در رابطه با زمانبندي وجود دارد، اوقات ساعات كار در متغيرهاي اقتصادي است. در واقع اقتصاديون يكسري متغيرها را ثابت فرض ميكنند و هيچگاه ساعت كار را جزو متغيرهاي بررسيشان نميآورند يعني ميگويند براي مثال هشت سال در شبانهروز بايد كار كرد و عنصر بهرهوري را تا حدود زيادي در آن، متغير نگه ميدارند و وارد نميكنند. از اين جهت تخصيص اوقات كار در متغيرهاي اقتصادي محل اشكال است.
البته يكي از مباحثي كه در بحث تعطيلات وجود دارد، تداخل تعطيلات قمري و شمسي است كه به نوعي تعطيليهاي مضاعفي را رقم ميزند. گاه ما داريم كه يك هفته اقتصاد ايران بهدليل تداخل تعطيلات رسمي دو تقويم تعطيل ميشود.
درست است. ما دو تقويم در كشور داريم؛ تقويم قمري و شمسي. تقويم قمري هر سال 10 روز پيشروي ميكند و جلوتر ميآيد. آن زمان تعطيلات ثابتي همچون 12 فروردين ممكن است در كنار تعطيلات قمري قرار گيرد و بهعبارتي تدبير امور تقويم از دست خارج ميشود. بنابراين تنها چيزي كه به ذهن ميرسد، كم كردن تعطيلات دوروز پشت سر هم است. در واقع اين تعطيلات دو روزه پشت سر هم در هر كجاي هفته كه اتفاق بيفتد، ميتواند آن هفته را دچار مشكل كند. تعطيلات عيد فطر امسال به يكشنبه و دوشنبه افتاد، اگر به دوشنبه و سهشنبه هم ميافتاد، همين خسارت را داشت.
حالا اگر شنبه و يكشنبه بود، خسارت كمتري داشت. اگر سهشنبه و چهارشنبه ميافتاد كه خسارت و حتي حجم سفرها بيشتر ميشد. يكي از پيشنهادات من، هدفگيري تعطيلات دوروزه است. براي نمونه، در تقويم تعطيلات عيد فطر را در دو روز شاهد نبوديم. نبايد ايران را با فيليپين اشتباه گرفت و نبايد با عربستان هم اشتباه گرفت. پاكستان اگر سه روز تعطيلي دارد، تعطيلات ديگري ندارد.
در كنار اين موضوع، ما شاهد هستيم كه تقويم كشور ما هيچگونه هماهنگياي در تعطيلات آخر هفته با ساير كشورهاي دنيا ندارد. اين موضوع روي بحث تجارت خارجي ما تاثير دو چنداني گذاشته و حتي صادرات و واردات را با مشكل مواجه كرده است.
بله، ما در حال حاضر خسارت زيادي ما به ازاي عدم هماهنگي تقويم اداري و كاري كشور با تقويم بينالمللي پرداخت ميكنيم. روزهاي كاري در كشور ما شنبه تا چهارشنبه است اما تعطيلات كشورهاي ديگر شنبه و يكشنبه است. بنابراين فقط روزهاي دوشنبه، سهشنبه و چهارشنبه ميتوانيم با اقتصاد دنيا ارتباط داشته باشيم.
به طور معمول افرادي هستند كه ميخواهند شركاي تجاري خود را در كشورهاي ديگر پيدا كنند كه اگر زنگ بزنند و شما نباشيد يا اينكه ايميل بزنند و چك نكنيد، مناسبات خارجي بههم ميريزد. به صفر نميرسد، اما خيلي كم ميشود. به نظر ميرسد بخش تجاري كشور ما بهدليل اينكه تلاش كرده در اين ايام خود را از جامعه جهاني جدا بداند با وجود همه ادعاهايي كه داريم، در عمل هيچ قدمي برنداشتيم.
به طور مشخص من تقويم كاري دفتر حفاظت منافع جمهوري اسلامي ايران در واشنگتن را بررسي كردم، متوجه شدم فقط 8 روز تعطيلي در سال دارد؛ در صورتي كه در ايران 27 روز تعطيلي داريم. اين دفتر از تعطيلات مذهبي فقط ولادت امامعلي (ع)، مبعث حضرت رسول (ص)، عيد فطر، عيد غدير، عاشورا، شهادت امام رضا (ع) و روز ملي شدن صنعت نفت را تعطيل كرده است.
اما تعطيلات ديگري كه در تقويم خود آورده، روز كارگر (در اين روز تمام دنيا به جز ايران تعطيل است)، ميلاد حضرت مسيح و آغاز سال نو ميلادي است. در واقع دفتر حفاظت منافع جمهوري اسلامي ايران در واشنگتن بيشتر از 8، 9 روز تعطيلي ندارد، زيرا بازار هدف آن، جامعه بينالمللي است.
شما توجه كنيد سفارتهاي داخل ايران چه روزهايي كار ميكنند. به جز شنبه و يكشنبه، بقيه روزها كار ميكنند. همه اينها نشان ميدهد كه ما تمايل زيادي براي گسترش ارتباط با پيرامون خود نداريم، اين در حالي است كه تعطيلات عراق بعد از سقوط حكومت بعثي جمعه و شنبه شده است تا يك روز ارتباط خود را با جامعه جهاني افزايش دهد. در حال حاضر بانكهاي كشور ما دو روز و نيم بيشتر امكان ارتباط با دنيا را ندارند. اينها شوخي نيست، نوعي تخفيف نابهينه زمان است. ما بايد قبول كنيم كه تقويم كاري براي افزايش زمان كار و بهينه استفاده كردن از ساعات كار است؛ نه براي تعطيل كردن بيموقع.
تاثير تعطيلات را بر توليد ناخالص ملي چطور ميبينيد؟
يكي از متغيرهايي كه در بحث تعطيلات ايجاد مشكل ميكند، حضور نيروي انساني در محل كار است و زماني كه وارد موضوع GDP، GNP، بهرهوري سرانه و توليد ملي ميشويد، اين متغير اهميت پيدا ميكند. يعني اگر توليد ملي ايران 500 ميليارد دلار است، اين رقم بايد حاصل 365 روز كاري باشد، در حالي كه در واقعيت امر اينگونه نيست. خيلي ساده و خيلي راحت يك كارمند دولتي ميتواند 134 روز بدون چانهزني و استفاده از مبادي قانوني در سر كار حاضر نشود؛ از تعطيلات پنجشنبه و جمعه گرفته تا اوقاتي كه ممكن است به بهانههاي مديريتي تعطيل شود. اين موضوع ممكن است در بخش دولتي به چشم نيايد، اما درباره بخش خصوصي بهشدت آفت است. يعني كارفرما به كارگر حاضر در محل كار خود 365 روز حقوق و اضافهكار و پاداش آخر سال پرداخت ميكند، اما او 365 روز منهاي 134 روز در اختيار دارد. اين موضوع، جزو آفتهاي نظام كاري و به ويژه بخش خصوصي است.
با اين حساب، اين شيوه مديريت زمان با روح حاكم بر فعاليتهاي اقتصادي متضاد نيست؟
شما را به خواندن سياستهاي كلي اصل 44 دعوت ميكنم كه دولت را ترغيب كرده بخش عظيمي از فعاليتهاي اقتصادي را به بخش خصوصي واگذار كند. من از شما يك سوال ميكنم. آيا با اين تخصيص نابهينه زمان، بخش خصوصي رغبت ميكند فعاليتها و سرمايهگذاريهاي اقتصادي را برعهده گيرد. حالا شما نام سال را «جهاد اقتصادي» يا «توليد ملي» بگذاريد، اما آيا سرمايهگذار رغبت به سرمايهگذاري دارد. به نظر من زيرساختهاي موجود اين موقعيت را در اختيار بخش خصوصي قرار نميدهد كه اين بدنه سنگين و بيانضباطي اقتصادي را هضم كند؛ مگر اينكه به رانتها وصل باشد.
يكي از تهديداتي كه من براي اداره بخش خصوصي قايل هستم، نبود فضاي كسبوكار مناسب و وجود اشكال در مديريت زمان است. در سياستهاي كلي اصل 44 بندي ذكر شده كه اتاق بازرگاني و تعاون را موظف كرده است كه قانون بهبود فضاي كسبوكار بنويسند. من معتقدم اين يك تخلف قانون اساسي است زيرا هيچ نهاد بخش خصوصي نميتواند قانوننويسي كند و به تصويب مجلس برساند. با اين حال، بخش خصوصي نتوانست از اين فرصت بينهايت ضدقانوني استفاده كند.
ما در حال حاضر شاهد هستيم كه قانون تصويب شده فضاي كسبوكار اجرا نميشود. در حال حاضر كمتر از يكسال از تصويب اين قانون ميگذرد، اما از اجراي آن خبري نيست. در واقع با اينكه فعالان بخش خصوصي روي تصويب آن پافشاري ميكردند، اما ميبينيم كه اتاق بازرگاني ايران اين تاكيدها را روي اجراي آن ندارند.
بله، دليل عدم اجراي قانون هم اين است كه بخش خصوصي عادت كرده دستش در جيب دولت باشد. در يكي از بندهاي قانون بهبود مستمر فضاي كسبوكار آمده كه دولت موظف است ما به ازاي روزهايي كه كشور را به دلايل مديريتي و غيرارادي تعطيل ميكند، خسارت بخش خصوصي را بپردازد.
اما هيچگاه اين اتفاق نيفتاده و دولت خسارتي به بخش خصوصي نپرداخته است.
خب اگر قرار باشد دولت خسارت را بپردازد كه آن زمان دولت ايران نميشود، دولت فرانسه ميشود؛ دولتي كه حساب و كتاب مشخصي دارد و دستش براي اداره امور در جيب مردم است، نه اينكه دست ملت در جيب دولت باشد. فكر كنيد اگر قرار بود اين اتفاق بيفتد و كشور بهدليل كنفرانس سران، آلودگي تهران يا هر دليل ديگر مديريتي تعطيل ميشد، دولت تا چه اندازه بايد خسارت به بخش خصوصي ميپرداخت.
براي برگزاري يك كنفرانس ممكن است برآوردهاي گوناگوني وجود داشته باشد و به فرض دو ميليارد دلار هزينه شده باشد، اما دولت ميتواند 100 ميليون دلار هم خسارت بخش خصوصي را بپردازد. اصلا در كجاي دنيا اينقدر مديريت بخش هوا و زيستمحيط خراب است و اينقدر وسايل نقليه و كارخانه آلودهزا توليد ميشود كه به جاي افزايش توليد و رفاه حال شهروندي، شاهد تعطيلي پيدرپي باشند؟! كدام كشورهاي دنيا براي برگزاري المپيك با آن همه عظمت و اينكه كشورهاي مختلف حضور دارند، يك چنين خسارتهايي را به ملت خود تحميل ميكنند؟! متاسفانه عدم عقلانيتهاي مديريتي و شفافيت اطلاعات باعث شده كه تصميمات مديريتي به متغيرهايي اضافه شود كه ايجاد تعطيلات ميكنند.
كشورهاي ديگر در مباحث مديريتي چه ميكنند كه ما از آنها غافل هستيم؟
آلمان در سال 2006 برگزاركننده جام جهاني بود و بيش از دو ميليون توريست وارد اين كشور شدند. مسوولان اين كشورها در آن زمان تصميم گرفتند بيلبوردهاي بزرگ را در خيابانهاي مختلف نصب كنند تا شهروندان اسلواكي، اتريشي و حتي ايراني در خيابانها بازيها را دنبال كنند. ابتكار اين كشور بسيار جالب بود و باعث جذب بيش از دو ميليون توريست شد. حالا برعكس اين اتفاق در كشور ما افتاد. به خاطر دارم همان زمان چند بيلبورد در تهران نصب شده بود و مردم درخواست كرده بودند بازيهاي ايران از طريق آن بيلبوردها به طور مستقيم پخش شود. اما فرمانده وقت نيروي انتظامي اعلام كرد ما امكان تامين امنيت اين بيلبوردها و پخش بازيها را نداريم. همين اتفاق براي بازيهاي جام ملتهاي اروپا افتاد و تقاضا وجود داشت كه بازيها را در سينماها پخش كنند، اما دوستان به جمعبندي رسيدند كه ما اين امكان را نداريم و مردم در خانهها بنشينند فوتبال ببينند. من همان زمان پيشنهاد كردم كه فرمانده نيروي انتظامي يك مشاور از آلمان وارد كند و ببيند آنها چه ميكنند كه دو ميليون نفر ميتوانند فوتبال را در خيابانها ببينند و غذاهاي مختلف سرو كنند و در عين حال، كل صنعتشان رشد كند. برگزاري جامجهاني 2006، رشد اقتصادي 9 درصدي آلمان را در پي داشت؛ در حاليكه اتحاديه اروپا بيش از سه درصد رشد اقتصادي نداشت.
ما بايد قبول كنيم كه از فرصتها برعكس استفاده ميكنيم.
متاسفانه در حال حاضر ضعفهاي مديريتي در سطح كلان اقتصادي و در بخشهاي گوناگون وجود دارد. شما به نمونههايي از اتفاقهاي گوناگون در كشورهاي مختلف اشاره كرديد كه بهدليل نگاه مديريتي منجر به تعطيلي اقتصاد آنها نشد. حالا اگر بخواهيم بحث تعطيلات را در اقتصاد ايران بررسي كنيم، ريشه آن را بايد در كجا بيابيم؟
ما اگر بخواهيم نسخهيي صادر كنيم، مجبور به ريشهيابي موضوع هستيم. قبلا من معتقد بودم تعطيلات سه دليل بيشتر ندارد: ملي و آييني، مذهبي - اعتقادي و حكومتي. اما در حال حاضر يك عامل ديگر نيز به ايجاد تعطيلات اضافه شده است و به زعم من در سالهاي اخير پررنگتر شده و براي آن بايد سهم ويژهيي قائل بود و آن دلايل مديريتي است.
شاهد موضوع هم تعطيلات بهدليل وارونگي هواي تهران در سنوات گذشته است. اين نوع تعطيليها در حال تبديل به نوعي سنت است و دولت از مبادي اضطراري يا اختيارات فوقدولتي استفاده كرده و ايامي را تعطيل اعلام ميكند. تعطيلي هفته قبل نيز جزو اين دسته تعطيلات مديريتي ميشود كه من همچنان معتقدم ميتوان اجلاسي از اين بزرگتر را در كشور بدون تعطيلي برگزار كرد.
به نظر شما از اين تعداد تعطيلاتي كه دامنگير اقتصاد كشور شده است، كداميك قابل بازبيني است؟
اين موضوع يك بحث جالب است. فكر ميكنم از مجلس پنجم به بعد هميشه اين درگيري وجود داشته كه چه روزي را تعطيل كنيم و چه روزي را تعطيل نكنيم. اما هيچگاه اين شجاعت وجود نداشته كه بتوانند از تعطيلات كم كنند.
در سال 1346 در ايران 27 روز تعطيلي وجود داشت و يك روز آن به تولد امام حسين(ع) مربوط ميشد. بعد از آن در سال 1350 تعطيلات مورد بازنگري قرار گرفت و به 17 روز كاهش يافت.
اگر از زاويه اقتصادي به موضوع تعطيلات نگاه كنيم، بحث تبعات و پيامدهاي آن مطرح ميشود و اينكه براي مديران اقتصادي به صرفه است كه اقتصاد را تعطيل كنند يا خير. شما چه نگاهي در اين باره داريد؟
سادهترين حالت قضيه اين است كه توليد ناخالص داخلي (GDP) يك كشور را تقسيم بر 365 روز كنيم و بگوييم سهم هر روز چقدر است. اما واقعيت اين است كه اينگونه نيست زيرا همه روزهاي عمر ارزش برابر ندارد. اگر امروز سينما نميرويد، حاصل يك تدبير است، اما اگر فردا سينما نميرويد، چون پسفردا كنكور داريد، حاصل نگاه بلندمدت به عمرتان است. روزهاي سال هم تقريبا همين ويژگي را دارند، يعني توليدكنندگان بخش كشاورزي در 6 ماهه ابتداي سال كارهايي انجام ميدهند و به GDP كمك خاصي ميكنند كه ممكن است در 6 ماه دوم سال چنين ارزش افزودهيي نداشته باشند. پس اين تقسيم نسبي GDP روي 365 روز، عدد برآوردي ميشود.
من خيلي راحت ميتوانم بگويم 80 ميليارد تومان، برآوردي است كه به ازاي هر يك ساعت نرفتن شهروندان تهراني به سركار به اقتصاد تحميل ميشود. اين عدد از كجا آمده است؟ دقيقا برآورد فاصله يك نقطه ميان زمين و ماه است.
اما ميتوانيم برآوردهايي داشته باشيم.
بله، برآوردهايي وجود دارد. اما اينكه تعطيلي خسارت دارد يا ندارد، بسته به اينكه ساختار اقتصادي هر كشور چگونه است، فرق ميكند. در كشور فيليپين به ازاي هر روز افزايش تعطيلات حدود 6/0 درصد به توليد ناخالص ملي افزوده ميشود، زيرا يك كشور توريستپذير است. اما زماني كه در كشور ما تعطيل ميشود، مردم پول دارند سفرهاي داخلي را افزايش دهند؟ سفر داخلي بدون خسارت تصادف اتفاق ميافتد؟ تازه وقتي هم كه مسافرت ميروند و بدون خسارت برميگردند، ضربه زيادي به طبيعت ميزنند. شما روز 13 فروردين را ببينيد. من فكر ميكنم خسارتي كه به محيطزيست وارد ميشود، تقريبا برابري ميكند با روزي كه مغولها به ايران حمله كردند.
حالا اگر شما به يك شهروند در جاي ديگر دنيا بگوييد روز تعطيل را استراحت ميكنم، به نظافت شخصي ميپردازم و تلويزيون ميبينم، از خنده روي صندلي ميافتد. چون در همه جاي دنيا مردم در شب تعطيلات تا صبح خوش هستند و روز تعطيل به سفرهاي كوتاه ميپردازند. اما هر روز تعطيل براي بخش اعظم جامعه ما هزينهيي دو برابر به بار ميآورد؛ يا ميهمان دارند، يا ميهماني ميروند.
در رابطه با تهران هم نميتوان برآوردي از ميزان هزينهها داشت؟ بالاخره ميزان خسارتها تا حدودي مشخص است.
كشورهاي توسعهنيافتهيي همچون ما، ممالكشان تكشهري است. اصفهان و مشهد و تبريز با همه بزرگيشان، باز هم در اقتصاد به تهران وابسته هستند. من اسم تهران را براي اقتصاد ايران گذاشتهام غول كثيف، اما پركار. واقعيت اين است كه وقتي چراغ تهران را خاموش ميكنيد، بخش عظيمي از اقتصاد ايران با ظرفيت كامل كار نميكند.
آخرين برآوردي كه من از تعطيلي يك روز اقتصاد تهران ديدم، 80 ميليارد تومان است كه فكر ميكنم عدد فوقالعاده كوچكي است. 80 ميليارد تومان، حقوق و دستمزدي است كه كارفرمايان تهراني به ازاي نيامدن كارگران به سركار در يك روز تعطيلات اجباري پرداخت ميكنند.
اما عدد واقعي بخش خصوصي را بايد اتاق بازرگاني ايران تهيه كند كه اتاق بازرگاني به عنوان مجلس بخش خصوصي كشور بايد عدد واقعي پرداخت خسارت بيمه، ماليات، كار، دستمزد و... را محاسبه كند. اما به نظر من 200 ميليارد تومان خسارتي است كه بخش خصوصي مستقر در استان تهران ميبيند، چراكه اگر حقوق نميدهيم، توليدي هم نداريم و فروشي هم نكردهايم.
شما عنوان كرديد كه اثر تعطيلات بسته به ساختار اقتصادي كشورها متفاوت است، اما از بازار سنتي و بورس شروع كنيد. البته بازار ايران از دولت پيروي نميكند كه آيا تعطيل كند يا نكند. گاه ديده ميشود كه دولت تعطيل اعلام نكرده، اما بازاريان بهدلايل مختلف در تعطيلي به سر بردهاند.
همانطور كه گفتيد، نبض اقتصاد و بورس، بازار سنتي است. زماني كه بورس ملتهب است، ميتوانيد بفهميد تب اقتصاد بالاست و زماني كه بازار سنتي در تعطيلي به سر ميبرد و مغازهها به هر دليلي تعطيل است، باز هم نشان ميدهد كه نبض اقتصاد سالم نميزند. بنابراين وقتي بازار سنتي تعطيل ميشود، بخش بزرگي از شريان اقتصادي تعطيل ميشود.
نگاه نكنيد كه در حال حاضر تكنولوژي پيشرفت كرده و افراد به صورت غيرحضوري خريد ميكنند، هنوز قاطبه جامعه و بازاريان از شريانهاي اصلي بازار سنتي ارتزاق ميكنند. زماني كه كركره حجره بالا نميرود، بار آن مغازه در انبار ميخوابد و يك روز هزينه انبارداري اضافهتر به قيمت همه كالاها افزوده ميشود.
بورس نيز اينگونه است. روزهايي كه به تعطيلات منتهي ميشود، هيجان بورس بيشتر است و افرادي كه پول سرگردان دارند، منتظر هستند تا بتوانند خريد كنند تا از خواب پولشان در تعطيلات جلوگيري شود. در آن سوي ماجرا، فرداي بعد از روز تعطيل بلافاصله بورس روشن نميشود و مبادلات يك نصف روز توقف دارند تا اوج بگيرند. اين خسارتها عادي و طبيعي است و عامل مديريتي در آن نقشي ندارد. اما اتفاقاتي وجود دارد كه مديران اقتصادي و تدبيرگر مجموعهها ميتوانند از خسارت آن كاهش دهند.
تاثير تعطيلات روي بهرهوري نيروي كار را چطور ميبينيد؟
خيليها معتقدند اقتصاد ايران نيازي به كار كردن من و شما ندارد. افرادي چون دكتر طبيبيان ميگويند اين كساني كه به سر كار ميآيند، اگر نيايند و فقط سهم پول نفتشان را به خانهها فرستاده شود، خسارت كمتري دارد. اين حرف قابل دفاع است. كارمندان دولتي بيش از آنكه براي مجموعههاي دولتي درآمد ايجاد كنند، باعث خسارت ميشوند. اين در حالي است كه انتفاع مفيد 8 ساعت حضور آنها بيش از 10 تا 15 دقيقه نيست. نه اينكه به محيط كار يا شغل خود علاقه نداشته باشند، اما كار هم نميكنند. تحقيقي در دنيا انجام شده است كه در كشورهاي توسعهنيافته هر چقدر فساد دولت بيشتر ميشود، رشد اقتصادي آن كشور نيز افزايش مييابد. در واقع هر چقدر رشوهگيري و كار تجارت غيررسمي گسترش مييابد، رشد اقتصادي آن كشور بيشتر ميشود. از سوي ديگر، بهرهوري نيروي كار در بخش خصوصي كاملا متفاوت از بهرهوري نيروي كار در بخش دولتي است. بهرهوري هيچ كدام از كاركنان دولت غير از كاركنان آموزش و پرورش و بانكها به حدي نيست كه اگر در بخش خصوصي شاغل شوند، كسي يك روز هم آنها را به كار گيرد. شما كارمندان وزارتخانه صنايع، نيرو و جهاد كشاورزي را به يك كارخانه بخش خصوصي ببريد، ميبينيد يك روز هم حقوق دريافت نخواهند كرد.
در كنار اين مسائل، فراغتهاي اجباري است كه به نيروي كار داده ميشود. ما در اقتصاد فراغت داريم، اما فراغت اجباري نداريم. يعني من ترجيح ميدهم در منحني تابع توليد اين ميزان ساعت كار كنم و اين ميزان درآمد داشته باشم تا زماني كه به سر كار نميروم، بتوانم فراغت داشته باشم. اما وقتي تعطيلات به صورت اجباري ميشود، فراغت اضافه بدون درآمد اضافه به من خواهند داد. آن زمان فكر ميكنيد چه اتفاقي ميافتد؟ طرف احساس سرخوردگي ميكند و هيچ برنامهيي براي پر كردن تعطيلات ندارد.
تحقيقي در ژاپن انجام شده است. ژاپنيها برخلاف ما به محيط كار خود علاقه دارند كه كار كنند، يعني اگر سر كار بيكار باشند، حوصلهشان سر ميرود. يك ضربالمثل جالب دارند كه برخلاف ما كه ميگوييم كار براي تراكتور است، آنها ميگويند بيگاري بهتر از بيكاري است. يعني حاضر هستند كار بدون اجرت داشته باشند، اما بيكار نمانند.
يكي از مسائل ديگر درباره نيروي كار در هنگام تعطيلات اين است كه روزهاي قبل از تعطيلات مرخصيهاي ساعتي اوج ميگيرد و از آن طرف، در ساعات ورود روز بعد از تعطيلات تاخيرها بيشتر ميشود. اين موضوع ممكن است در محيط دولتي به چشم نيايد، اما وقتي به خط توليد يك كارخانه بخش خصوصي دقت كنيد و دو ساعت نيروي كار نباشند، آن زمان ميبينيد كه خط توليد ايست ميكند.
جالب و خطرناك زماني است كه بين تعطيلات يك نفر از كارخانه مرخصي بگيرد، آن زمان همه كار بخش توليد دچار مشكل ميشود. ممكن است يك نفر را ساعتي جاي او بگذارند، اما كيفيت آن كارگر خبره كجا، كيفيت كار يك نيروي ساعتي كجا.
ما موارد زيادي داريم كه در هفته براي مثال يكشنبه و سهشنبه تعطيل باشد. آن زمان تعداد زيادي از نيروي كار دوشنبه را مرخصي ميگيرند. به نظر من اگر آن كارخانه آن هفته را كامل تعطيل كند، بيشتر سود ميبرد. اين مسائل شايد در بخش دولتي به چشم نيايد، زيرا براي نامهيي كه يك هفته روي ميز بماند، هيچ اتفاقي نميافتد. نامهيي كه سه روز در كارتابل ميماند، ميتواند در كارتابل معاون وزير سه روز بماند. اما اين درباره بخش خصوصي فرق ميكند.
فكر نميكنيد قراردادهاي كاري در اينجا با چالش روبهرو شود؟
قطعا اين اتفاق ميافتد. براي من كه قرار است 365 روز كارخانه خود را اداره و نيروي كار استخدام كنم، به صرفه است نيروي انساني را با چه نوع قراردادي استخدام كنم؟ زماني كه كارگر 134 روز سر كار نميرود، بيش از يكسوم روزهاي سال را به سر كار نميرود. در اينجا قراردادها بهشدت براي نيروي كار آسيبپذير خواهد بود و به ضرر كارگر تمام ميشود. اين حق را بايد به كارفرما داد. كافي است شما به جاي كارفرما باشيد و بررسي روندهاي كاري را ببينيد، خودتان ميگوييد من چرا بايد حقوق 365 روز را بپردازم و هر سه ماه يكبار پاداش پرداخت كنم و عيدي و بيمه و ماليات و...، اما 140 روز در سال نيروي كارگر خود را نداشته باشم.
در اينجا قراردادها به سمت شيفتي ميرود. يعني ميگويند چه تعطيل و چه غيرتعطيل، شما 36 ساعت استراحت برويد و 12 ساعت كار داريد. دو روز سر كار نميرويد، يك روز كاري داريد. همچنين قراردادها به سمت قراردادهاي 90 روزه و كوتاهمدت ميرود. قراردادهاي زيرزميني نيز باب ميشود و اينكه براي نيروي كار بيمه و ماليات پرداخت نميشود و به صورت نيروي يدي و فكري از او استفاده ميكنند. براي كارفرما به صرفه نيست 365 روز حقوق بپردازد و از او 140 روز استفاده نكند. اين هم از آن بحثهاست كه قانون كار توجهي به آن نداشته است.
البته اتفاقات ديگري هنگام تعطيلات در بازار پولي و مالي ميافتد و در رابطه با آن، ميتوان به ازدحام بانكها و مراكز مالي اشاره كرد.
دقيقا، امروز كه كشور تعطيل است، يكسري كارخانهها كار ميكنند و برخي كارخانهها كار نميكنند. اين موضوع طبيعي است. اما در اين شرايط اتفاقاتي ميافتد كه حاصل مديريت است و نمود آن در بازار پولي و مالي آشكار ميشود. من صحبتي با رييسكل بانك مركزي فعلي داشتم كه آن زمان عضو هياتمديره بانك ملي بود. ايشان به من گفتند به ازاي روزهاي تعطيلي كه تعداد مسافران به شهرهاي جنوبي افزايش پيدا ميكند، بانك ملي به عنوان نماينده بانك مركزي براي جابهجايي پول هواپيماي چارتر ميگيرد و پول را به تهران منتقل ميكند. يعني مسافر شهرهاي جنوبي پول با خود حمل كرده و به عابربانكها اعتماد نميكنند. اين حجم پول را بانك ملي بايد به عنوان اتاق پاياپاي جمعآوري كند و حجم آن به حدي زياد ميشود كه نميتواند نگه دارد.
بنابراين با هواپيماي چارتر پول را به تهران ميفرستد.
به نظر من اين اتهام مدير سياست پولي است كه قدرت كارت اعتباري را اينقدر زياد نكرده و اعتماد به آن را بالا نبرده كه يك شهروند معمولي و عادي كشور رغبت داشته باشد تمام كارهاي خود را با كارتخوان انجام دهد. البته وضعيت نسبت به پنج سال قبل بهتر شده است، اما من به عنوان شهروند هنوز جرات نميكنم تراول با خود حمل كنم و پول نقد حمل ميكنم.
مديريت در اينجا اهميت پيدا ميكند. انگيزه نگه داشتن پول در روزهاي تعطيل بالا ميرود. من در يك روز معمولي ممكن است پول در كيف خودم نگذارم و فقط كارت حمل كنم، اما اگر بفهمم فردا تعطيل است، حداقل 50 هزار تومان پول نقد در خانه نگهداري ميكنم. اين در حالي است كه اگر بخش مديريت پولي كشور چالاك باشد، ميتواند اين موضوع را مديريت كند.
شما فكر ميكنيد وقتي پول با آن هواپيما حمل ميشود، چه كسي خسارت آن را ميپردازد؟ همه ملت، زيرا از بودجه عمومي كشور هزينه ميشود.
به نظر شما كداميك از تعطيلات را ميتوان هدفگيري كرد تا تعداد روزهاي حضور نيروي كار در محيط كار افزايش يابد؟
متغير تعطيلات و روزها و ساعات كار را ميتوانيد در تمام متغيرهاي اقتصادي وارد كنيد، اما اگر قرار باشد سياستهاي اقتصادي به سمتي برود كه ايرانيها بيشتر در محيط كار حضور داشته باشند، به نظر ميرسد چنين گرايشي وجود ندارد. ايرانيها سر كار ميآيند و حضور دارند اما كار نميكنند. حالا وقتي واژهيي به نام دوركاري را مطرح ميكنيد، ديگر وامصيبتا. گرچه گوش مديريت كشور در حال حاضر براي اين موضوع بدهكار نيست.
من ابتدا تعطيلات دو روز پشت سر هم را هدفگيري ميكنم؛ تعطيلاتي همچون 12 و 13 فروردين، 14 و 15 خرداد، تاسوعا و عاشورا و عيدفطر. در حال حاضر تعطيلات دو روزه در كشور رو به افزايش و تشديد است. به نظر من بهتر است اين تعطيليهاي دو روزه حذف شود.
شايد بد نباشد يكبار ديگر تعطيلات را نگاه كنيم و ببينيم پدران ما چه مناسبتهايي را مهم ميدانستند و چه روزهايي مناسبت و مناسك دارد، آن روزها را تعطيل كنيم.
با همين زاويه نگاه، هفت، هشت روز از تعطيلات حذف ميشود. ما بايد قبول داشته باشيم كه تعطيل كردن يك روز به معناي گرامي داشتن فرد نيست. همچنين اهميت يك روز دليل بر تعطيلي آن نيست. هيچ حكومتي از روز دانشآموز خود نميگذرد و تعطيل هم نميكند، زيرا دانشآموزان خود را ميخواهد و ميخواهد شعارهاي خود را به آنها القا كند. گرامي داشتن يك مقام دليل رفتن به خانه و خوابيدن و مطلع نشدن كه چه مناسبتي است، نيست. چه بهتر است نيروي انساني را سر كار بياوريد و به او بفهمانيد امروز چه اتفاقي افتاده است.
به تعطيلات مذهبي اشاره كردم. براي سناريوي تعطيلات ملي و حكومتي هم من فكر ميكنم ميتوانيم كاري انجام دهيم. يكبار در سالهاي 62 و 63 به تعطيلات ملي تعرض شد، يعني دو روز از تعطيلات عيد نوروز حذف كردند اما واقعيت اين است كه هيچكسي سر كار نرفت. چون احساس كردند اين نگاه خيلي راديكال و انقلابي است. در آن زمان تعطيلي مدارس را حذف كردند تا دانشآموزان دو روز بيشتر تعطيل نباشند، اما آموزش و پرورش همچنان تعطيل بود. ايرانيها ظاهرا پذيرفتند از 26 اسفند ماه به تعطيلات بروند و دو هفته اول فروردين را هم تعطيل باشند. ما قبل از حذف تعطيلات نيازمند يك عزم و اراده و دورخيزهاي فرهنگي هستيم. در اينجا من يك سناريوي نهايي دارم كه فكر ميكنم با آن ميتوان بخش زيادي از تعطيلات را مورد بازبيني قرار داد. پيشنهاد ميكنم يك روز آزمايشي از تعطيلات نوروز را كم و ملت آمادگي پيدا كنند كه تعطيلات خود را به اندازه تعطيلات ژانويه ببينند. كل ژانويه در دنيا دو روز تعطيل است.
من يك پيشنهاد ديگري نيز دارم و تعطيلات نيمروزه است. بسياري از كشورهاي دنيا تعطيلات نيمروزه دارند و در اعياد و جشنهايشان كشور خود را از ساعت 2 به بعد تعطيل ميكنند. يعني مراكزشان تا 3 بعدازظهر باز است. اين براي مناسكي است كه 2 بعدازظهر به بعد امكان برگزاري آن وجود دارد.
باز هم ميگويم تعطيلي يك روز دليل بر قدر نهادن بر آن روز نيست. شايد بتوان با مديران توانمندتر، مشكل تعطيلات مديريتي را كه اخيرا اقتصاد ايران درگير شده است، كاهش داد و كنترل كرد. اين بحران تعطيلات مديريتي به حدي است كه گاه اقتصاد كشور به اندازه يك زلزله خسارت ميبيند. اگر در يك منطقه زلزله ميآيد و تعطيل ميشود، با تعطيل كردن يك روز تقريبا همان زلزله را براي كوتاهمدت به آن شهر تحميل كردهايد. من فكر ميكنم تدبير اين موضوع، حاصل افزايش معرفت خسارتي است. اگر اقتصاد ما به ازاي فقدان حضور توريست در كشور دچار مشكلات ارزي است، مشكل 9/99 درصد نيامدن توريست به مديريت مقيم و ناكارآمد داخلي برميگردد. در صورتي كه توريستها به كشورهايي مثل تركيه و ارمنستان كه در همسايگي ما هستند، به راحتي ميروند. مثالي وجود دارد كه ميگويد عكاسي كه رختخواب خود را بيشتر از دوربين دوست داشته باشد، شكارش به جاي عقاب بلندپرواز، كلاغ است. اگر جنس ايراني را به تنبلي دعوت كنيد، كشوري كه ساخته ميشود، برازنده كلاغهاست.
* اعتماد
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
