ماجرای تقاضای رقص از مجری معروف شبکه سوم سیما!
در شرایطی نیستم که بخواهم مانند بقیه و خیلیها راحت شادی کنم
مزدک در کنار جواد خیابانی که گزارشگر ایران-استرالیا بود، با گزارش پیروزی ایران برابر کره که به صعود تیم ملی به جام جهانی برزیل منجر شد برای همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. تماشاگر به مناسبت پرونده شادیهای خیابانی سراغ این گزارشگر توانای صداوسیما رفته و از خاطراتش در جشنهای ملی و خیابانی مردم پرسیده است.
از بازی تاریخی ایرن ایران-استرالیا شروع کنیم، چه خاطرهای از آن رویداد دارید؟
_خیلی خوب آن بازی و خاطراتش را به یاد میآورم. من آن بازی را در منزل یکی از دوستانم که اتفاقا نه خودش و نه خانوادهاش زیاد اهل فوتبال بودند تماشا میکردم. در آن جمع غیرفوتبالی برای من که عشق فوتبال بودم، اینگونه فوتبال دیدن یک تجربه تازه بود. در این میان البته حواسم بود که علیرغم عشق فوتبال بودنم، احساساتم را کنترل کنم.
*قبل از بازی چه تصوری از نتیجه دیدار داشتید؟
_با توجه به شرایطی که تا قبل از آن دیدار وجود داشت امید چندانی به کسب نتیجه در آن بازی نداشتم. بازی که شروع شد و 5دقیقه که از آن گذشت، با دیدن شدت حملات استرالیا و جو ورزشگاه دیگر هیچ شانسی را برای تیم ملی متصور نبودم. بازی قبل در مقابل ژاپن در یک ربع آخر بازی حالتی داشتم که تصور میکردم قلبم دارد از جا کنده میشود. دستم را روی گوشم گذاشته بودم تا صدای بازی را نشنوم. آخر بازی که شد از بقیه نتیجه را پرسیدم و وقتی فهمیدم که باختیم استرسم پایان یافت! در بازی با ژاپن یک امیدی داشتم اما برای بازی با استرالیا تقریبا هیچ امیدی نداشتم.
*بعد از بهثمررسیدن گلهای بازی چه حسی به شما دست داد؟
_باورم نمیشد که گل زدهایم. وقتی تیم ملی گل دوم را زد، آنچنان به هوا پریدم که دستم محکم به لوستر خورد! اگر کمی آنطرفتر بودم سرم به لوستر میخورد و معلوم نبود چه بلایی به سرم میآمد. با اینکه دستم محکم به لوستر خورده بود اما در آن لحظات از شدت هیجان هیچ دردی را احساس نکردم. ساعتها بعد از بازی بود که تازه درد دستم را حس کردم.
*بعد از بازی چه کار کردید و چه خاطرهای از شادیهای آن دیدار دارید؟
_مثل بقیه مردم به خیابان رفتیم و شادی کردیم. در این میان چیزی را دیدم که دیگر از شادی گذشته بود. عدهای داشتند یک ماشین را چپه میکردند! البته همانطور که اشاره کردم این دیگر شادی نبود!
*برای شما از میان تمامی پیروزیهای خاطرهانگیز فوتبال ملی کدامیک به یادماندنیتر بود؟
_همین بازی با استرالیا. آنهم به همین دلیل میشود گفت ماموریت غیر ممکن، ممکن شد. واقعا تا بهثمررسیدن گل دوم هیچکس امیدی نداشت .احتمال صعود قبل از بازی شاید 90به10 بود که در این میان 10به90 غلبه کرد.
*در همین بازی اخیر با کره قبل از بازی چه حسی داشتید؟
_این بازی هم خیلی سخت بود اما مانند دیدار با استرالیا غیرممکن نبود. قبل از بازی احساسم این بود که ازبکستان نمیتواند با 5گل اختلاف قطر را ببرد و ما هم به کره ببازیم. تحلیلم از نتیجه بازی یک مساوی بود. البته خوشبختانه هر دو بازی همزمان بود وگرنه شاید شرایط فرق میکرد.
*چه زمانی متوجه شدید که گزارشگر بازی هستید و چه حسی در این راستا به شما دست داد؟
_ساعت یازده شب قبل از بازی بود که به من اطلاع دادند گزارشگر بازی هستم. به هرحال بازی حساسی بود و برای من هم خیلی مهم بود که گزارش این بازی را به من سپردند. میدانستم این بازی میتواند منجر به صعود تیم ملی به جام جهانی شود و به این واسطه من هم در گوشهای از حافظه تاریخی فوتبالدوستان جایی خواهم داشت.
*در حین گزارش چه شرایطی داشتید؟
_از ابتدا طبیعی بود که قدری هیجانزده بودم. مخصوصا در چند صحنه خطرناکی که کرهایها روی دروازه ما ایجاد کردند. لحظه بهثمررسیدن گل بینهایت هیجانزده شدم و زمانی که سوت پایان بازی به صدا درآمد انگار تمامی آن استرسها و فشارها برایم تبدیل به انرژی شد.
*در استودیو چه خبر بود؟
_در حین بازی همه استرس داشتند. از عوامل استودیو گرفته تا مهمانان برنامه. وقتی سوت پایان بازی به صدا درآمد، همه روی هوا بودند! حال و هوای خاصی در استودیو حکمفرما بود و همه غرق در شادی بودند. مهمانان برنامه از جمله حمید استیلی و افشین پیروانی تجربه حضور در جام جهانی را داشتند و با حضور آنان حس خاصی در استودیو حکمفرما شده بود. همه انتظار صعود تیم ملی پس از این بازی به جام جهانی را داشتند اما با پیروزی در خاک کره و به عنوان صدرنشین قدری غافلگیرکننده بود. همین موضوع بود که باعث افزایش شادیها بعد از این بازی شد.
*بعد از بازی در شادیها هم شرکت کردید؟
_ما تا ساعت 9شب در استودیو بودیم و بعد از آن هم که روانه منزل شدیم چیزی در حدود دو ساعت در راه بودیم. در مسیر استودیو تا خانه شادی مردم را میدیدم و از اینکه آنها تا این حد خوشحال و شاد بودند، من هم از صمیم قلب شاد شدم.
*در بین راه شما را نشناختند و از شما نخواستند که در شادیهایشان شرکت کنید؟
_چرا اتفاقا در مسیر خیلیها مرا دیدند و از من میخواستند که از ماشین پیاده شوم و همراه آنان شادی کنم اما به هر شکل که بود با پاسخدادن به ابراز احساسات آنان خودم را از صحنه دور میکردم. در چند نقطه از شهر حتی از من میخواستند که در حرکات موزون آنها هم شرکت کنم!
*چرا این کار را نکردید؟!
_اول اینکه در شرایطی نیستم که بخواهم مانند بقیه و خیلیها راحت شادی کنم و بعد هم اینکه در این زمینه هیچ استعدادی ندارم !
