آیا نرخ ارز پایین، افتخار ملی است؟
{mosimage}باید به این نکته توجه کرد که نرخ ارز بالا یا پایین به خودی خود نه افتخار محسوب می شود و نه مایه سرشکستگی است؛ فقط یک عدد است همین و بس که می توان با تغییر واحد پول رسمی یک شبه آنرا زیرو رو کرد یا بعبارت بهتر سمبل ملی نیست. چیزی که در این میان اهمیت دارد تاثیری است که بر روی تولید ناخالص داخلی، تراز تجاری، اشتغال و در مجموع متغیرهای کلان باقی می گذارد.
بنابر گزارش بورس نيوز؛نرخ ارز نرخ مبادله پول رایج یک کشور با دیگر کشورهاست. سیاست تعیین نرخ ارز تنظیم کننده ورود و خروج ارز در اقتصاد ملی است و از آن طریق ورود و خروج کالا وخدمات بین یک کشور با سایر کشورها مشخص می شود. ادعای اصلی ما که بنای تئوریک قوی هم دارد اینست که نرخ ارز توسط سفته بازی مشخص می شود یعنی قیمت ارز به باور عوامل بازار به آن بستگی دارد و یک بازار مانند بازار کالاها نیست که برابری آنها را عرضه و تقاضا مشخص سازد به همین خاطراست که ما در مدت کوتاهی شاهد تغییرات گسترده نرخ برابری پولهای مختلف نسبت به هم هستیم که آخرین نمونه آن تغییر شدید نرخ برابری دلار و یورو است؛ این نظام ارزی از زمان فروپاشی برتون وودز در دهه هفتاد بر مبادلات پولی جهان مسلط شده است. درباره تعیین نرخ ارز توسط بانک مرکزی بسیار قلمفرسایی شده است و ضعف اساسی که در همه نظریات به روشنی دیده می شود نگاه ساده و تک بعدی به این پدیده پیچیده و چند بعدی است. روندی که از حدود 10 سال پیش از سوی بانک مرکزی اتخاذ شده است روش تثبیت نرخ ارز بوده است روشی که با موفقیت به انجام رسید. دلیل موفقیت تثبیت نرخ ارز را در کاهنده بودن روند تورم در دولت خاتمی می دانند برخلاف دوره هاشمی که در شرایط تورم فزاینده به تثبیت نرخ ارز اقدام کرد و ناموفق بود. سوال اساسی اینست که ایا سیاست تثبیت نرخ ارز یک دستاورد ملی به حساب می آید و برای کشور سودمند بوده است؟
باید به این نکته توجه کرد که نرخ ارز بالا یا پایین به خودی خود نه افتخار محسوب می شود و نه مایه سرشکستگی است؛ فقط یک عدد است همین و بس که می توان با تغییر واحد پول رسمی یک شبه آنرا زیرو رو کرد یا بعبارت بهتر سمبل ملی نیست. چیزی که در این میان اهمیت دارد تاثیری است که بر روی تولید ناخالص داخلی، تراز تجاری، اشتغال و در مجموع متغیرهای کلان باقی می گذارد.
کاهش نرخ ارز باعث شده است که ایران به سرزمین واردات تبدیل شود. ما نمی خواهیم خیلی راحت از افزایش صادرات صحبت کنیم افزایش صادرات و تولید کالاهایی که بتوانند در بازارهای جهانی رقابت کنند امری بسیار پیچیده است که برنامه ریزی طولانی می طلبد اما در مورد باقی ماندن تولید داخل در میدان موثر است.
ابتدا باید این نکته را روشن کنیم که نرخ ارز طی 9 سال گذشته برخلاف نظر عده ای افزایش نیافته است که می گویند در سال 1378 نرخ دلار 790 تومان بوده و حالا 935 است پس نرخ ارز در این مدت 15/. افزایش داشته است در بین این سالها به خاطر وجود تورم ارزش لسمی ریال بیش از 20 برابر شده است؛ بعنوان مثال از سال 1385 تا سال 1386 که نرخ دلار از 925 به 935 تومان افزایش یافته این افزایش اسمی است و نه حقیقی و در حقیقت کاهش است، زیرا در این مدت ما تورم 5/12 درصدی داشته ایم و در حقیقت نرخ دلار 10 درصد کاهش داشته است. پس در حقیقت ریال در برابر دلار و سایر ارزها به شدت افزایش ارزش داشته است. هدف ما اینست که نشان دهیم افزایش ارزش ریال که با صرف هزینه های سنگینی به دست آمده است برای اقتصاد ایران یک برد محسوب نمی شود و تبعات منفی زیادی به دنبال داشته است.
بدیهی ترین نظر در مورد آثار ارزش پول ملی که بین همه اقتصاددانان در مورد آن توافق وجود دارد اینست که با افزایش نرخ ارز تولید داخل به خاطر ارزان شدن نسبت به کالای خارجی یا زمینه صادرات بهتری پیدا می کند و یا جایگزین کالای خارجی در بازار داخل می شود.
یک نکته اساسی دیگر هم در اینجا وجود دارد که باید بدان اشاره نمود و آن اینست که صرفا تغییر در یکی از متغیرهای کلان اقتصادی باعث بهبود وضعیت کشورنمی شود و مجموعه ای از برنامه ها در حوزه کلان و مدیریت نهادها و مسائل سازمانی است که باعث حرکت مثبت اقتصادی می شود.
دلایل مخالفان افزایش نرخ ارز
1- مخالفان استدلال می کنند که دلیل اینکه افزایش نرخ ارز در اقتصاد ایران باعث افزایش صادرات نشده است اینست که با افزایش نرخ ارز تورم اتفاق می افتد و این باعث افزایش قیمت کالاهای داخلی می شود که در نتیجه کالاهای داخلی بدتر از قبل قدرت رقابت خور را از دست می دهند. برای پاسخ به این ادعا باید به چند نکته اشاره کرد: اولا اگر منظور دوره سیاست تثبیت نرخ ارز باشد، باید گفت که افزایش در نرخ ارزی اتفاق نیافتاده است بلکه حقیقت امر کاهش نرخ ارز بوده است. ثانیا اگر استدلالی مانند آنچه IMF در مورد کشورهایی مثل روسیه می کرد که باید اشاره کنیم در مورد مثالی روسیه که صندوق برای جلوگیری از افزایش تورم توصیه به افزایش تصنعی نرخ روبل در برابر دلار و حفظ آن می کرد. روسیه تا جایی که ذخایرش اجازه می داد اینکار را ادامه داد نرخ روبل را بالا نگه داشت و زمانی که ذخایر ارزیش به وخامت گذاشت از این سیاست دست کشید و در مقابل نه تنها تورم خاصی اتفاق نیافتاد بلکه با افزایش صد در صدی نرخ ارز صنایع داخلی روسیه نفسی کشیدند و توانستند در بسیاری از حوزه ها جایگزین کالاهای خارجی شوند و زمینه اشتغال زیادی را فراهم آورند. ثالثا در هر زمان برابری نرخ ارز با پول داخلی است که تعیین کننده ارزان بودن و یا نبودن کالای ساخت داخل است و اهمیت دارد، نه افزایش قیمت کالا به خاطر تورم در داخل. ایران به خاطر وابستگی بیشتر به نفت بیش از روسیه در معرض ظهور تورم به خاطر افزایش نرخ ارز قرار دارد. در اینجاست که مدیریت کل اقتصاد معنی می یابد یعنی باید به خاطر جلوگیری از افزایش تورم این سیاست در کنار سیاستهای ضد تورمی دیگر اتفاق بیافتد تا در کوتاه مدت تورم بالا اتفاق نیافتد و در مدت زمان بیشتر هم به خاطر اضافه شدن تولید کنندگان و افزایش عرضه کالاها از جانب عرضه به سطح قیمتها نیرو وارد می شود و همه اقتصاددانان با این نظر موافقند که کاهش تورم با افزایش تولید اساسی ترین راه حل می باشد.
2- مساله دیگری که البته بسیار بی پایه و اساس است و از جانب عده ای از فعالان اقتصادی ایراد شده است اینست که دولت با افزایش نرخ ارز باعث فشار زیادی به تولید کنندگان ایرانی شده است و به جای اینکه به انها کمک کند وضع آنها را بدتر کرده است که البته به هیچ وجه نمی شود فهمید با چه مکانیسمی این امر باعث فشار بر تولید کنندگان داخلی شده است. شاید این دوستان هم به تورم ریال در سالهای گذشته توجه نکرده اند.
3- بعضی از منتقدین می گویند در حالی که نرخ دلار در برابر سایر ارزها در حال کاهش است حتی تثبیت نرخ ارز هم به معنی کاهش ارزش ریال است. این عزیزان که تا این حد ظرافت به خرج می دهند نکته بسیار بزرگتر یعنی تورم در داخل را نمی بینند که معمولا بالای 12 درصد می باشد. در ثانی برابری ارزها با هم به صورت جدا جدا اتفاق می افتد مثلا ارزش دلار در برابر یورو کاهش داشته اما در برابر ین تغییر زیادی نداشته است که اروپاییها به این امر معترض اند یعنی می گویند کل فشار کاهش ارزش دلار به یورو منتقل شده است.
4- تورم وارداتی را دلیل دیگری برای جلوگیری از افزایش نرخ ارز می دانند. اصل این قضیه درست است. اما بحث اصلی اینست که آیا ما می توانیم یکا یک تولید کنندگان داخلی را با این استدلال از میدان به در کنیم تا تورم وارداتی اتفاق نیافتد؟ اگر افزایش نرخ ارز تدریجی باشد به طوری که تولید کنندگان داخلی بتوانند جایگزین شوند این اثر خنثی می شود که اقدام دولت در اعطای وام برای صنایع زود بازده می تواند به این مساله کمک کند و دلیل اصلی اینکه تاکنون طرح وام های زود بازده خیلی موفق نبوده است اینست که به خاطر رابطه غلط ریال با ارزهای خارجی زمینه اقتصادی زیادی برای وارد شدن تولید کنندگان به خاطر ارزانی کالاهای خارجی وجود ندارد. در واقع این دو سیاست تکمیل کننده یکدیگر هستند.
چه کسانی از پایین نگه داشتن نرخ ارز سود می برند؟
1- کسانی که در واردات کالا دست دارند با حذف شدن تولید کنندگان داخلی که علیرغم ادعای برخی با افزایش نرخ ارز زیان می کنند و ما در طی 10 سال گذشته نرخ ارز را تثبیت کرده ایم و تولید کنندگان از میدان به در شده اند سود می برند. ابتدا صنعت تولید کفش کشور و همچنین صنایع نسجی بسیار زیان کردند و همگی یا خارج شده اند و یا د رحال ترک بازار هستند به خصوص سرنوشت صنعت کفش به خاطر اینکه در اختیار کارگاههای کوچک بود دردناک تر می باشد. لوازم خانگی کشور که قیمتهایی بسیار پایین تر از کالاهای خارجی داشتند هم اکنون یا با حمایت دولت و حفظ قیمتها زیان ده هستند و یا از بازار خارج شده اند نگاهی به پارس الکتریک و بقیه تولید کنندگان لوازم خانگی واقعیت را به خوبی نشان می دهد، البته امیدوارم باز هم بر سر مساله کیفیت هیاهو نشود زیرا اگر کارخانه ای نتواند سود کند می تواند با پرداخت هزینه تحقیقات کیفیت خود را ارتقا دهد. صنایع غذایی که به نظر می رسید می توانند در بازارهای جهانی رقابت کنند اکنون در معرض خطر قرار گرفته اند و ما هر روز بیش از پیش شاهد حضور مواد غذایی خارجی هستیم که اگر روند رابطه نرخ ریال با دلار به این صورت حفظ شود ما شاهد سرنوشت دردناک صنعت کفش برای مواد غذایی نیز خواهیم بود. گندم ایران قیمتهایی بسیار کمتر از گندم وارداتی داشت اما اکنون گرانتر است.
2- دریافت کنندگان وام از کشورهای اروپایی نیز بسیار سود خواهند برد. مثلا می شود از یک بانک اروپایی وام گرفت و بهره ای تا 8 درصدی پرداخت؛ پول را به ریال تبدیل کرد و در بانک و نه هیچ جای دیگری مانند مسکن و غیره سپرد و بهره 17 درصدی دریافت داشت و در پایان سال نیز چون نرخ ارز ثابت است حتی اگر 1 یا 2 درصد نیز افزایش یابد به یورو تبدیل کرد و بهره را پرداخت کرد و سودی 8 درصدی برد.
3- کسانی که می توانند به خارج از کشور سفر کنند یارانه زیادی را به صورت ارزش کاذب ریال از دولت دریافت می کنند که از طرف عده ای با ساده انگاری به ثروتمند بودن ایرانیان تعبیر می شود. نگاهی به وضعیت توزیع ثروت و مقایسه دهک های درآمدی طنز تلخ آنرا به خوبی نشان می دهد.
اگر طرحهایی که برای افزایش تولید و تشکیل بنگاههای کوچک در نظر گرفته شده است با یک سیاست درست ارزی توام نشود راه به جایی نخواهد برد. در داخل کشور کالاهای ما بسیار گران تمام می شود. در زمینه مسافرت و گردشگری به ایران ما می توانیم به راحتی گران بودن هتلها را ببینیم که بعضا از پاریس نیز گرانتر هستند. کسی که در سال 1377 حقوقی کمتر از 70000 توان دریافت می کرده است فقط 90 دلار در اختیار داشته است در حالیکه همین شخص هم اکنون با حقوق مثلا 500000 تومان 500 دلار در اختیار دارد در زمان آقای خاتمی چه اتفاقی افتاده است که به یکباره توان خرید ما 5 برابر افزایش یافته است؟ در هیچ زمینه اقتصادی نباید به شوک درمانی اقدام کرد و هیچ کس نیز چنینی توصیه ای نمی کند. روندی که بانک مرکزی در پیش گرفته بود و روزی یک ریال نرخ ارز را تقویت می کرد کار درستی بود که هر چند بیش از حد کند بود اما سیاست درستی بود؛ اما متاسفانه پس از موضع گیری عده ای از جریانات سیاسی علیه آنچه تضعیف بی سروصدای پول ملی خوانده شد به نظر می رسد که متوقف شده است. بدون هیچ تردیدی دولت نمی تواند به این وضعیت ادامه دهد و همچنان دلار را به صورت تصنعی پایین نگهدارد و هر ساله باید پول بیشتری را خرج آن کند و در مقابل ما هر ساله شاهد از میدان به در شدن بیشتر کالاهای تولید داخل باشیم و هر چه که این کار یعنی افزایش نرخ ارز به سمت قیمتهای منطقی تر دنبال نشود و به عقب بیافتد کشور زیانهای بیشتری را متحمل خواهد شد. در حالیکه بین قدرتهای اقتصادی مثل آمریکا، چین و اروپا دعوای زیادی بپاست و همدیگر را به پایین آوردن نرخ ارزهای خود متهم می کنند خنده دار است که عده ای از پول ملی دفاع کنند. اگر ارزش پایین تعیین شده برای یوان نبود چین به هیچ وجه قادر نبود کالاهایی با این قیمتهای عجیب و غریب تولید کند. آمریکا با همین استراتژی دلار را تضعیف کرده است تا صنایع این کشور بتوانند توان رقابتی پیدا کنند و زیر فشار کشورهایی که از آنها کاراتر عمل می کنند به اقدامی فراتر از قواعد بازار دست بزنند.
باز هم تاکید می کنیم که ما معتقد نیستیم با افزایش نرخ ارز کل مشکلات اقتصادی کشور حل می شود. ما نیز به مساله کیفیت کالاها و رفاه مصرف کنندگان واقفیم اما مساله حائز اهمیت اینست که وزن هر سیاستی را متناسب با واقعیات حاکم بر آن ببینیم. نرخ ارز در شرایط فعلی واقعی نیست و بسیار پایین تر از مقدار واقعی آنست اگر نرخ ارز به تدریج افزایش نیابد در سالهای بعد این کار با سرعت انجام خواهد شد و اقتصاد کشور را دچار بی ثباتی خواهد کرد. کل جریانهای سیاسی باید با این مساله صادقانه برخورد کنند و از هر گونه سمبل سازی از چیزی که سمبل نیست بپرهیزند زیرا کل کشور و مردم زیان خواهند کرد. نرخ ارز فقط یک رقم است و نه بیشتر چیزی که مهم است تولید ناخالص داخلی، اشتغال و ... است.
با این اوصاف افزایش نرخ ارز نه تنها به زیان اقتصاد کشور نیست بلکه کاری ضروری است و هرچه به عقب بیافتد زیانهای بیشتری متوجه اقتصاد کشور خواهد شد و تنها نتیجه آن ثروت هنگفت برای وارد کنندگان و ورشکستگی صنایع کشور است.
عطا بهرامي
