جریان تصادف احمدینژاد با آمبولانس
روزنامه خندان
جریان تصادف احمدینژاد با آمبولانس
طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند میزنند و آنها که روزنامه میخوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند.حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.
جام جم: تنوع شدید در امتحانات
هر چیزی که مدت مدیدی یکنواخت باشد، بعد از مدتی کسل کننده می شود. برای همین هم اصل تنوع را اختراع کردند.
شما همین طبیعت خود ما را نگاه کنید. اگر تنوع نداشت و اگر مثلا چهار فصلش یک فصل می بود؛ چقدر خسته کننده و ملال آور بود. حال آن که گرداننده این چرخ سپهر، طوری گردش زمین و زمان را تنظیم کرده که هر سه ماه یک بار، طبیعت دچار تغییر فصل بشود، بلکه آدمیزادی دچار کسالت نشود و خوش خوشانش شود.
ـ آی بگردم خدارو که همه چیزش رو حساب و کتابه!(این مطلب را نفهمیدیم کی گفت، ولی هر که گفت، قطعا از بندگان چیزفهم خدا بود.)
در مثالی دیگر، شما همین نظام آموزشی ما را ملاحظه کنید. هر چند وقت یک بار دچار تغییراتی ساختاری می شود تا دانش آموزان دلشان نگیرد و تمایل پیدا کنند درس بخوانند و برای خودشان چیزی بشوند.(شما نگاه نکنید به آنهایی که درس نخواندند و برای خودشان چیزی شدند. آدم عاقل از یک هفشده میلیون استثناء، هیچ وقت برنمی دارد قاعده نمی سازد.)
در همین راستاست که زمانی در مدارس ما امتحانات شفاهی در کنار امتحانات کتبی برگزار می شد، اما بعدها حذف شد. زمانی نمره عددی می دادند به دانش آموزان، بعد از مدتی قرار شد وضع درسی آنها را توصیف کنند. الان دوباره صحبت از این است که امتحانات شفاهی مجددا به مدارس برگردد و از دانش آموزان، پای تخته سؤال شود.
خبر دریافتی: «آموزش و پرورش در نظر دارد تا از ماه مهر امسال (1393)، امتحانات شفاهی را در مقاطع ابتدایی و متوسطه احیا کند تا شیوه های ارزشیابی دانش آموزان و راه های سنجش پیشرفت تحصیلی آنها تنوع داشته باشد.»ــ به نقل از جراید متنوع
بسته پیشنهادی: همچنان که در صدر این مقال حس و بلکه مشاهده کردید؛ ما نیز از طرفداران پروپا قرص تنوع هستیم. فلذا برای کمک به ایجاد هر چه بیشتر تنوع در امتحانات مدارس، راه های پیشرفته زیر را نیز پیشنهاد می کنیم:
1 ـ امتحان تلفنی: معلم به دانش آموزان خود تلفن بزند و سؤالات امتحانی را مطرح کند. بهتر است که به خاطر پیشگیری از قطع و وصل احتمالی تلفن و ایجاد اختلال در طرح موفق سؤال ها، با تلفن منازل دانش آموزان تماس گرفته شود. فوقش منزل تشریف ندارند، سوال های امتحانی را بعد از شنیدن بوق، روی سیستم پیغامگیر می گذارند.
2 ـ امتحان پیامکی: الان ملت حتی صله رحم خود را از طریق ارسال پیامک انجام می دهند. ثواب هم دارد. آموزگار محترم، سوالات امتحانی را برای دانش آموزان کلاس، اصطلاحا «سند تو آل» ( send to all) نماید. امید که مخابرات، هر سؤال را چند بار نفرستد که ممکن است موجبات عصبانیت دانش آموز و در نتیجه لطمه خوردن او شود.
3 ـ امتحان بلوتوثی: معلم از دانش آموزان عزیز خود بخواهد تا همگی بلوتوث های خود را روشن کنند. سپس بسته محتوی سؤالات امتحانی را برای اولین دانش آموز نشسته در میز جلو بفرستد و از او بخواهد که پس از دریافت، او نیز آن بسته را برای نفر بعدی ارسال کند. و همین طور الی آخر(یا همان ته کلاس سابق!)
4 ـ ارفاق یارانه ای: برای ایجاد تنوع بیشتر و به روزتر، معلم به هر دانش آموزی که از گرفتن یارانه انصراف داده یا توسط پدرش انصراف داده شده است، یک یا دو نمره در نظر بگیرد و بداند که با این کار، موجبات پیشرفت ملت و دولت را فراهم می آورد. ان شاءالله که خودش هم پیشرفت کند.
کیهان: لندن (گفت و شنود)
چند دقیقه بعد آقای نوبخت وارد آرایشگاه شد و روی صندلی نشست، طبق روال پرسیدم «چه مدلی اصلاح کنم؟» آقای نوبخت که بی حوصله بود جواب داد «فراجناحی بزن، مدل معتدل، مدل دیگه ای بزنی فردا برامون شر می شه» در حال مرتب کردن پشت موهای ایشان بودم که بعد از چند دقیقه در حالیکه توی آینه زل زده به من، پرسید «به نظرت چرا بعضی ها از دریافت یارانه انصراف نمی دن؟» شروع به پاک کردن موهای ریخته شده روی صورت ایشان کردم و گفتم «چه عرض کنم؟! به نظر من باید سایت رفاهی را فیلتر کنیم، چه معنی داره؟ یه عده اونجا رو پاتوق کردن! قهوه خونه نیست که» آقای نوبخت که سرش پایین بود، گفت «یه وقت خط نندازی بغل موهام، حرف در می ارن» خیال ایشان را راحت کردم.
ایشان دوباره ادامه داد و گفت «اما ظاهرا این راهی که تو گفتی عملی نیست!» در همین لحظه مسعود ده نمکی هم وارد آرایشگاه شد و انگشت خود را به سمت آقای نوبخت گرفت و گفت «مردم باید چکار کنند؟ باید از یارانه انصراف بدهند؟ این شما هستید که باید نقد بشوید» آقای نوبخت قصد داشتند جواب بدهند که به آرامی به ایشان توضیح دادم که آقای ده نمکی دیگر یک کارگردان نیستند و البته یکی از شهروندان عادی به حساب می آیند، آقای نوبخت در حالیکه زیر لب یک سری عدد زمزمه می کرد از آرایشگاه رفت، سپس رو به آقای ده نمکی کردم و گفتم «آقا این چه طرز خداحافظی از دنیای سینما بود؟! انگار یک نفر در خانه آدم را بزند و بدون سلام و احوالپرسی بگوید؛ بابات بود؟ نیم ساعت پیش رفت زیر کامیون! لااقل یک پیش زمینه ای چیزی...» آقای ده نمکی بی توجه به حرف من روی صندلی نشست، جرات نکردم در مورد مدل مو از ایشان سوال کنم، مشغول کار شدم و پرسیدم «بد نبود در مورد شغل آینده تون هم شفاف سازی می کردید» ایشان پرسید «چطور مگه؟!» جواب دادم «خب به هرحال شما یک چهره فرهنگی هستید» آقای ده نمکی جواب داد «اولا درست صحبت کن، دوما حالا من یه حرفی زدم، شما ها نباید کمپین تشکیل بدید و خواستار بازگشت من به سینما بشید؟!» متعجب شروع به سشوار کشیدن موهای ایشان کردم و گفتم «پس که اینطور، ما را بگو فکر کردیم شما آغاز کننده این مسیر بودید و احتمالا آقای شمقدری و سلحشور هم به شما ملحق می شوند و مانند اریک کانتونا و پائولو مالدینی در اوج خداحافظی می کنند» کار اصلاح به پایان رسید، آقای ده نمکی هزینه را پرداخت کرد و بدون توجه به پیشنهاد بنده آرایشگاه را ترک کرد و در اوج از ما خداحافظی کرد.

سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور