عماد ملائي از بورس چه مي داند
{mosimage}آقاي عماد ملائي دانش آموزسال اول دبيرستان از زاهدان مقاله اي براي مسابقه سراسري از بورس اوراق بهادارچه مي دانيد، ارسال نموده اند.
آقاي عماد ملائي دانش آموزسال اول دبيرستان از زاهدان مقاله اي براي مسابقه سراسري از بورس اوراق بهادارچه مي دانيد، ارسال نموده اند.
كه اين مقاله ي برگزيده هيات داوران مي باشد. برداشت هاي اين دانش آموز عزيز از بورس خواندني است.بورس اوراق بهادار تهران براي تقدير ازآقاي عماد ملائي در روزهاي آينده تعدادي سهام به ايشان تقديم خواهد كرد.
براي ديگر برگزيدگان نيز هدايايي از طريق ستاد مربوطه در بورس ارسال خواهد شد.
متن اين مقاله در ذيل آمده است:
به نام خدا
من دانش آموز سال اول دبيرستان هستم. ديگر عادت كرده ايم كه ساعت 2 ظهر، 7شب، 9 شب و30/10 شب بايد و بايد تمام صداها قطع بشود و تمام برنامه هاي تلويزيوني نيمه كاره بماند و صداي اخبار بلند بشود.
روزي هر خبر را چند بار مي شنويم البته انصافا بعضي اخبار تكراري نيستند ولي هنوز هم اين قضيه خسته كننده است. خوب طبيعتا من قسمت ورزش اخبار را مي بينم. ( در ضمن من طرفدار تيم پيروزي هستم) ولي در كل اخبار قسمتي ديگر هم برايم جالب است آن هم وقتي است كه در مورد بورس صحبت مي كنند. معمولا با تالار بورس تهران ارتباط مستقيم پيدا مي كنند و يك خانم يا آقا بعد از سلام و احوال پرسي شروع مي كند به خواندن تعداد زيادي عدد از روي كاغذ، البته هميشه مي گويند كه تابلوي بورس امروز چنين بود و چنان بودكه قبلا براي من اين سوال پيش مي آمد كه اگر در مورد آن تابلوي بورس صحبت مي كنند، كه بعدا برادر بزرگم گفت روي آن تابلوي قرمز قيمت سهام نمايش داده مي شود و آن آماري كه خبرنگاران مي گويند اطلاعاتي است كه از بخش اطلاع رساني بورس مي گيرند.برادر بزرگ من چند سالي است كه در بورس معامله مي كند.اوايل بورس براي من خيلي خيلي نامفهوم بود ولي،احساس خوبي نسبت به بورس داشتم چون مي ديدم برادرم هميشه پاي كامپيوتر است و يك سري نمودار و عدد را نگاه مي كند و چند تا خط روي نمودارها مي كشيد و كارهاي ديگر كه هنوز هم نمي دانم چي هست.
ديروز كه مي خواستم اين مقاله را بنويسم از برادرم پرسيدم آن چيزهايي كه من نمي فهم چيست ؟
گفت به اينها مي گويند « انديكاتور » و من آنها را بررسي مي كنم. راستش بعد از چند سال ديدن كارهاي برادرم و شنيدن حرفهايش كه به دوستان و آشنايان مي گويد و تلفن هايي كه مي زند، يك چيزهايي از بورس متوجه شده ام .مي دانم كه بيش از 400شركت سهامي دارند،كه در بازار بورس معامله مي شوند .اين شركتها دائم مشغول كارند مثل هر شركتي و شركت پدر دوستم (كه البته در بورس نيست )و خوب هر سال سود مي كند آن هم سودهاي ميلياردي!و وقتي سود يك شركت زياد شود يا مردم فكر كنند قرار است زياد بشود ،همه دوست دارند يكي از آن سهامداران آن شركت بشوند و وقتي همه بخواهند يك سهم را بخرند يك صف درست مي شود كه به اسم خريد (اين كلمه را روزي حداقل ده بار از برادرم مي شنوم )،و برعكس وقتي انبار يك شركت مثلا دچار آتش سوزي بشود يا فروش يا توليد شركت كم بشود همه سهامداران آن شركت متضرر مي شوند و باز صفي شروع مي شود براي فروش سهام توسط سهامداران به اسم صف فروش(انصافا اين را كمتر برادرم مي گويد).چند وقت پيش از دوست برادرم كه آمده بود به خانه مان پرسيدم وقتي همه مردم مي دانند كه يك شركت سود بيشتري مي دهد ،چرا همه سهام آن را نمي خرند ؟يا چرا عده اي مي فروشند؟گفت :« خوب همه از آينده ي همه ي شركتها مطمئن نيستند و فقط حدس مي زند و يا بعضي وقت ها حس مي كنند سهام يك شركت به اين قيمت نمي ارزدو...»
خيلي وقت ها يك سري اصطلاحا ت خارجي هم شنيده ام كه معني آن ها را نمي دانم و فقط اسمشان را ياد گرفته ام EPS ،P بروي E ،DPS و چند اصطلاح ديگر.
ولي چيزي كه باعث شده من از بورس خوشم بياد بالا و پايين رفتن هاي قيمت سهام است كه وقتي روي كامپيوتر مي بينم مثل يك مار در حال حركت است . چند وقتي است كه برادرم هميشه لبخند به لب دارد وقتي شاد است مي دانم كه سود كرده است .هر روز ظهر كه به خانه برمي گردد به پدرم مي گويد امروز هم فلان سهم 2 درصد شو خورد و من بدون آن كه از او بپرسم مي دانم منظورش اين است كه آن سهم 2 درصد گران شده است. چند ماهي است كه صحبت از اصل4 4 است البته من يكي كه نمي دانم اصل 44 چيست ،ولي هر چه هست برادرم را شاد مي كند.يادم هست كه سال قبل دائم در مورد روي صحبت مي كرد و بعد رفت سراغ مس ،الان آمده طرف فولاد، خدا مي داند بعد از فولاد نوبت كدام فلز است؟پدرم يك بار از او پرسيد :يعني تو خود مس يا فولاد را مي خري؟ كه در جواب گفت:" نه من سهام شركت هاي توليد كننده آن ها توليد كننده آن ها را مي خرم."
هيچ وقت فكر نمي كردم اين فلزاتي كه ما در كتاب شيمي شناختيم، اين قدر معروف باشند و باعث پولدار شدن عده زيادي بشوند. يك روز از برادرم پرسيدم كه تو سهامت را از كي مي خري يا به چه كسي مي فروشي؟ مگر در زاهدان چند نفر هستند كه سهام بخرند و بفروشند ؟ او گفت كه بازار بورس سراسري است و اين تالار ها فقط جاي هستند كه اجازه خريد و فروش دارند ولي همگي از همه جاي ايران با هم در ارتباط هستند .
در آينده اگر من هم پولي داشته باشم ، خواهم رفت و سهام خواهم گرفت. چون واقعا برايم جالب است و آن موقع من هم با انديكاتور كار مي كنم !! برادرم در يك شركت ساختماني كار مي كند و مي گويد كه هر كس با هر شغلي مي تواند سهام بخرد.پس من هم كه مي خواهم مهندس بشوم، مي توانم سهام بخرم. البته برادرم قول داده كه برايم 200 هزار تومان سهم بخرد كه در آينده به دردم بخورد براي همين به من گفت يك برگ فتوكپي از شناسنامه و كارت ملي به او بدهم.
البته چيزهايي هم در مورد سهام عدالت شنيده ام كه چون هنوز به ما نداده ا ند ، نمي دانم چيست ولي پدرم مي گفت چون بازنشسته شده است، شايد به ما هم بدهند. انشاءا... آن هم سهام خوبي باشد.
چند روز پيش برادرم گفت در سايت اينترنتي بورس در مورد مسابقه مقاله نويسي است من هم چيزهاي كه در مورد بورس به ذهنم رسيد نوشتم.
با تشكر
عماد ملائي
