باهنر:احمدینژاد برنمیگردد/
فاطمه استیری-این روزهای محمدرضا باهنر روزهای شلوغی است. روزهایی که او فارغ از جایگاه نایب رییسی مجلس، بر صندلی بانفوذترین تشکیلات سیاسی اصولگرایان سنتی تکیه زده و دبیرکلی جبهه پیروان خط امام و رهبری را عهده دار شده است. باهنر اما بعد از مرحوم عسگراولادی، در شرایطی پذیرای این مسئولیت شده است که پرچمهای استقلال خواهی از گوشه و کنار اردوگاه اصولگرایی بالا رفته است، جوانترهایی که در بحبوحه انتخابات شورای شهر دوم از سوی بزرگان اصولگرا به روی صحنه سیاست آمدند و این روزها رودرروی بزرگان قرار گرفته و خود را اصولگراتر می دانند.
حاشیه جلسه هیئت رییسه جبهه پیروان خط امام و رهبری فرصتی کوتاه و مغتنم بود تا از باهنر پیرامون حال و روز امروز سنتی ها بپرسیم.و اینکه از جایگاه بزرگتری اصولگرایان قرار است چه تدبیری برای کنار آمدن با جوانترهای تندرو بکند و... .
دبیرکل جبهه پیروان گرچه می پذیرد که تندروها در جریان اصولگرایی هزینه هایی را به این جریان وارد کرده اند اما این را هم می گوید که از تصمیمی که در سال 84 و به صحنه آوردن جوانترها گرفته شد پشیمان نیست. او معتقد است هم تندروها باید مواضع خود را تعدیل کنند و هم معتدلین اصولگرا، تندروها را درک کنند تا در شرایطی که رقیب اصلاح طلب جان گرفته بتوانند به وحدت برسند.
باهنر تاکید دارد: وقتی از جانب اصلاح طلبان احساس خطر نمیکردیم، خودمان به خودمان ایراد میگرفتیم ،اما امروز رقیب قدرتمند شده و باید جریانات درون اصولگرایی تنازل کرده و به سمت وحدت پیش بروند.
مشروح گپ و گفت کوتاه خبرآنلاین با نایب رییس مجلس و دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری را در ادامه می خوانید.
***
در این فراز و نشیبها برخی دلخوریها هم ممکن است بوجود آمده باشد. به همین ترتیب شاید بتوان گفت هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان را می توان به دو بخش معتدل و تندرو تقسیم کرد. بنابراین اگر بخواهیم تعریف دقیقتری داشته باشیم باید بگوییم فعالان سیاسی در کشور چهار گروه هستند اصلاح طلبان رادیکال و معتدل و اصولگرایان رادیکال و معتدل.
نکته مثبت در این ماجراها شاید این باشد که اصولگراها با یکدیگر به یک تفاهم برسند و اصلاح طلبان با تعدیل مواضع خودشان به این جمع بندی برسند. در نهایت باید صحنه سیاسی را رصد کرد تا ببینم کار را باید چگونه جلو ببریم.
به نظر میرسد مشکل شما بیش از آنکه با قدیم ترهای اصولگرا باشد با جوانترهای این جریان است که خودتان زمانی آنها را علم کردید و امروز رودرروی بزرگترهای اصولگرا قرار گرفته اند، استراتژی شما به عنوان دبیرکل جدید جبهه پیروان برای مقابله با این عصیانگری جوانترهایتان چیست؟
این موضوع هم متاسفانه به همان مساله نبودن یک حزب رسمی و فراگیر باز میگردد. در این زیروبمها این اتفاقات میافتد. یعنی اصلاح طلبان هم موقعی که به قدرت و اکثریت رسیدند آنچه باعث شد که از صحنه کنار بروند این بود که برخی تندرویها کار دستشان داد و برخی از اختلافاتشان بروز کرد.
وقتی جریانی حس کند رقیب مشترکش قدرتمند شده، انگیزه وحدت بوجود می آید
برای مثال شورای شهر اول تهران کاملا دست اصلاح طلبان بود اما آنها حتی تا آخر دوره نتوانستند با هم کار کنند و اینقدر با هم اختلاف داشتند که دولت اصلاح طلب شورای اصلاح طلب را منحل کرد. این داستان در دوران قدرت اصولگرایان هم رخ داد. البته ما در دوره دولتهای نهم و دهم مسائل و اختلافاتی با آقای احمدی نژاد پیدا کردیم، خصوصا در دوره دوم ریاست جمهوری شان اختلافات زیادی وجود داشت. اما عکس آن هم وجود دارد، یعنی زمانیکه یک جریانی احساس کند رقیب مشترکش قدرتمند میشود این خودش انگیزهای برای وحدت میشود. به همین دلیل است که ما تلاش می کنیم که بین اصولگرایان وحدت را برقرار کنیم.

این چند حزب قدرتمند و شناسنامه دار قطعا در دو سال باقیمانده تا انتخابات مجلس دهم که بسیار هم برای اصولگرایان سرنوشت ساز است بعد وجودی پیدا نمی کنند.
بله من هم احساس میکنم هنوز آن اراده جمعی وجود نداشته باشد. با آن اراده جمعی که در یک چارچوب ضابطه مند بوجود آمده باشد و با یکدیگر کار کنند هنوز فاصله داریم.
ما میخواهیم تندروها را کنترل کنیم، آنها میخواهند ما را کنترل کنند
2خرداد یک زلزله 5 ریشتری برای اصولگرایان بود نه یک فاجعه علیه نظام
بله ما اصولگرایان. بعد از جریان 2 خرداد احساس کردیم که یک فاصله دیدگاهی و نسلی بین اصولگرایان در حال اتفاق افتادن است. همین موضوع یک تلنگر خوب بود. بعضیها 2 خرداد را همین الان به یک فاجعه برعلیه نظام تفسیر میکنند من آن زمان هم گفتم این موضوع را قبول ندارم.

حتی اگر از موضع دقیق اصولگرایی هم بخواهیم نگاه کنیم من 2 خرداد را یک زلزله 5 ریشتری می دانم که این مانع شد از اینکه ما بخوابیم و یک زلزله 8 ریشتری بیاید و همه چیز را ویران کند.
از اینکه در سال 84 جوانترهای اصولگرا را مطرح کردیم پشیمان نیستیم
این موضوع یک تلنگر و توجه برای ما اصولگرایان بود. اینکه رویکرد ما هم اصلاح شد و نیروهای جوانتر آمدند، فعال شدند و کار کردند. به همین دلیل بود که الان هم پشیمان نیستیم و حتی معتقدیم اینکار را باید زودتر انجام می دادیم.
مشکلی که وجود دارد چیز دیگری است. چون جریانات سیاسی در چارچوب یک اساسنامه و مرامنامه منضبط حقوقی با یکدیگر کار نمیکنند این باعث میشود که برخی رقابتهای درون تشکیلاتی به بیرون تشکیلات کشیده شود. روشنتر بگوییم، الان در کشورهایی مانند انگلیس که سه تا چهار حزب قدرتمند دارند 2 سال مانده به انتخابات حزب کارگر و محافظه کار در درون حزب خودشان رقابت درونی میکنند، با هم مناظره میگذارند. اما وقتی تعامل درون حزب کاندیدایی را بالا آورد دیگر کسانی که درون حزب هستند حتی کسانی که شکست خوردند از کسی که بالا آمده است حمایت میکنند.
در انتخابات دوره قبل آمریکا که دموکراتها و جمهوریخواهان با هم رقابت می کردند، همین خانم کلینتون با اقای اوباما رقابت درون حزبی داشت اما وقتی اوباما کاندیدای ریاست جمهوری دموکراتها شد دیگر رقابت ادامه نداشت و حتی خانم کلینتون هم حامی او شد و سمت کاندیدای جمهوری خواهان نرفت. یعنی رفتار حزبی و مضبوطی دارند.
البته این موضوعات را هم باید در چارچوب قانون اساسی و تواناییهای سیاسی کشور تفسیر کنیم. وقتی که به مواضع حزب اشاره می کنم همه تا جایی قابل قبول است که در چارچوب سیاست های کلی نظام باشد. اگر کسی از آن مرزها خارج شود دیگر رقابت حزبی نیست یک اپوتونیست است که علیه نظام فعالیت می کنند و نهادهای حاکمیتی با آنها مقابله می کنند.
بنابراین نمیشود اگر جوانترها بیایند چون ممکن است از خط بیرون بزنند ما جوانترها را راه ندهیم، این در عمل نمی شود. منِ باهنر هم بخواهم فعال باشم مگر چندسال دیگر میتوانم کار کنم؟ نهایت دو دوره دیگر بتوانم فعال باشم بعد از آن بالاخره باید نیروهای جدید ساخته شوند، رشد کنند و شکل بگیرند و آنها کار را تحویل بگیرند.
بنابراین آن ضابطه مندی تنها در چارچوب حزب فراگیر شکل می گیرد. اما الان که ضابطه وجود ندارد من هرچه مقررات بگذارم کسی که کنار من است می تواند مقررات را بشکند و دریک لحظه مقررات را دور بزند. تا وقتی هم همین ضابطه مندی نیست ناچاریم که با تفاهم و اقناع و حرف زدن و گفتگوی بیشتر مواضع را اصلاح کنیم.
شاید به این دلیل باشد که خیلیها هنوز هم این تصور را دارند که احمدی نژاد را محمدرضا باهنر وارد سیاست کرد؟
در دوره اصلاحات ما احمدی نژاد را برای شهرداری تهران انتخاب کردیم. آن زمان هم دوستان اصلاحاتی ما نمی گذاشتند که ما او را شهردار کنیم حتی میخواستند از قدرت حاکمیتی استفاده کنند و نگذارند او شهردار شود. آن زمان بله ما رفتیم بحث کردیم، صحبت کردیم خود من آن زمان رفتم با وزیر اطلاعات دولت اصلاحات صحبت کردم. آن موقع احساسم این بود که بهانهها بهانه های سیاسی است. استدلال ما این بود که موضع آقایان سیاسی و جریانی بود. ما از احمدی نژاد آن زمان دفاع کردیم و آن مخالفتها خنثی شد و ایشان آمدند و شهردار شدند.
مخالف کاندیدا شدن احمدینژاد در ریاست جمهوری سال 84 بودیم
اما اینکه زمانیکه آقای احمدی نژاد رییس جمهور شد من حمایت کردم یا نه، باید فرآیند را در نظر بگیریم. در سال 84 که بحث جدی انتخابات بود ما اصلا با کاندیدا شدن احمدی نژاد مخالف بودیم به همین دلیل ما آقای لاریجانی را کاندیدای خودمان می دانستیم از او هم حمایت می کردیم. اما اتفاقاتی که افتاد احمدی نژاد رای آورد.
وقتی که احمدی نژاد رییس جمهور شد هم طبیعی بود که ما از روز اول از او حمایت کنیم. نه تنها احمدی نژاد، حتی اگر رقیب اصلاح طلب ما هم رای آورده بود ما از او حمایت می کردیم. ما هیچوقت در عالم سیاست از روز اول شمشیر را بر روی کسی که رای آورده نمی کشیم. آقای روحانی هم که رییس جمهور شدند، کاندیدای ما نبودند اما از روزی که رای آورد از ایشان حمایت کردیم. هفته پیش یک نفر از من پرسید روحانی که کاندیدای تو نبود چرا از او حمایت می کنی؟

بحث این است که رقابت انتخاباتی با اداره حکومت خیلی فرق می کند. من در انتخابات از کسی دیگر حمایت کردم ولی وقتی دکتر روحانی رییس جمهور شده وظیفه خودم می دانم که با همه توان از او حمایت کنم که بتواند مشکلات کشور را حل کند. بعضی ها فکر می کنند که همیشه کشور باید در موضع انتخاباتی باشد. من فکر می کنم این از آن تنگ نظری هایی است که بعضا رادیکال های دوطرف دارند. در حالیکه ما میگوییم روحانی و دولتش را حمایت و کمک می کنیم در عین حال رصد هم می کنیم و جایی که نقد باشد نقد هم می کنیم.
احمدی نژاد انگیزه خدمت داشت اما تصمیمات خردورزانه نبود
همین الان اگر کسی بخواهد احمدی نژاد را متهم کند که انگیزه خدمت نداشت من این را قبول ندارم و از او دفاع می کنم. انگیزه خدمتش از خیلیها بیشتر بود. نقطه اختلاف این بود که تصمیمات باید خردورزانه باشد، مملکت 70 میلیونی را نمیشود مثل خانه 4 نفره اداره کرد که یک شب شام باشد یک شب شام نباشد، ببینیم این هفته چیزی نخوریم، هفته بعد خوب بخوریم. مملکت 70 میلیونی با این همه مسائل و مشکلات و دشمن خارجی اینکه فردی اداره شود را محل اشکال می دانستیم. انگیزه او را خدا می داند اما ما هم در ظاهر قضیه انگیزه سوئی در او احساس نمی کردیم. فقط رفتارها و تصمیمات بعضا عجولانه بود، مشورت جمعی نبود، تصمیمات فردی بود.
اشکال دولت احمدی نژاد این بود که همیشه تلاش می کرد فضای کشور انتخاباتی باشد
یکی از اشکالات دولت نهم و دهم این بود که همیشه تلاش می کرد که فضای کشور انتخاباتی باشد. همیشه این نگاه بود که چه کسی رقیب رییس جمهور است؛ چه کسی دوست رییس جمهور است؟ چه کسی می خواهد رایاش بریزد چه کسی می خواهد رای بگیرد و ...
اما درباره مجلس پنجم و نهم، دولت آقای خاتمی مشخصا یک دولت اصلاح طلب بود و رییس مجلس آن زمان رقیب انتخاباتی خاتمی بود و ایشان رای آورد. ما قبول داشتیم که اصلاح طلبان رای آوردند و باید به آنها فرصت داد و کار کنند. به همین دلیل هم وقتی وزرایشان را معرفی کردند ما به همه آنها رای دادیم. اما شاید یک سال نگذشته بود که ما وقتی احساس کردیم وزیر کشور دارد از خط خارج می شود استیضاح او را مطرح کردیم و از همان زمان رقابتها کمی تند شد. در حالیکه همان موقع هم در بحث کارشناسی اصلا رقابت نداشتیم. یک خاطره ای را بگویم.
آقای خاتمی اولین بودجه ای که تقدیم مجلس کرد از شانس خوب یا بد آنها به کمیسیونی ارجاع شد که من رییس آن کمسیون بودم. خیلی ها فکر می کردند باهنر می خواهد بودجه دولت خاتمی را بررسی کند چه اوضاعی پیش خواهدآمد. اما ما بودجه را که در مجلس رسیدگی کردیم و تمام شد و به آقای خاتمی ابلاغ کردیم. شب در منزل اخبار گوش می دادم که یک دفعه دیدم که سخنگوی دولت که آن زمان آقای مهاجرانی بود در سخنان شان علاوه بر اینکه از مجلس بخاطر اینکه بودجه را عالمانه بررسی کرده بود تشکر کرد، به اسم از من هم تشکر کرد. من جا خوردم که این اصلا رسم نبوده و دولت در تشکرش باید از مجلس تشکر کند نه من. در فرصت کوتاهی با ایشان تماس گرفتم گفتم چی شده و موضوع چیست. گفت دولت بودجه را تصویب کرد.
می خواهم بگویم وقتی بحث کار کارشناسی و اداره مملکت باشد اصلا بحث های سیاسی نباید فضای کشور را خراب کند. اما موقعی که دیدیم که وزیر کشور از برخی مواضع اصولی عدول می کند جدی برخورد کردیم.
الان هم بحث آقای روحانی و دولتش همین است. اینکه به برخی وزرای روحانی رای ندادیم همین است. ما به چندتا از وزرای آقای احمدی نژاد رای ندادیم؟ او که از جریان خود ما بود. ما حتی به وزیر نفت او 4 بار رای ندادیم.
دعواهای ما با احمدی نژاد از همان اولین بودجه دولت او شروع شد
یا در مجلس هفتم اولین بودجه ای که احمدی نژاد تقدیم مجلس کرد دعوای ما از همان موقع شروع شد. مثلا یکی از اختلافات ما با احمدی نژاد این بود که می خواست 80 درصد بودجه عمرانی سال را افزایش دهد. ما می گفتیم 80 درصد اصلا امکان جذب ندارد. آقایان چون تازه روی کار آمده بودند می گفتند ما پول داریم خرج کنیم؟ خیلی سوال عامیانه و عادی بود. ما می گفتیم نه نباید کار کنید باید اقتصاد کشور کشش داشته باشد.
در همان اولین بودجه احمدی نژاد نظر ما این بود که بودجه عمرانی 20 درصد باشد ولی در کشمکش ها روی 30 درصد توافق کردیم یک نفر ممکن است بگوید که این رفتار ما یعنی ما به حرف احمدی نژاد گوش دادیم اما من می گوییم این نیست. اگر وسط حرف را هم می گرفتیم باید روی 50 درصد توافق می کردیم اما ما روی 30 درصد قفل کردیم.
بنابراین رعایت حال احمدی نژاد را می کردیم اما به هیچ وجه منافع ملی را خرج رعایت حال دولت نکردیم.
بله الان فضای رابطه دو قوه کارشناسی است.
نگرانی از بابت بازگشت احمدی نژاد ندارید؟
عکسها از: رضا الیاسی
