واقعا چقدر محجوبند ؟!
با اون اقدامات خلاف قانونشون نشون دادن که واقعا واقعا محجوبن !!!
کاش یه ذره فقط یه ذره از لاک احساسی بودن بیایم بیرون اونوقت در مورد افراد قضاوت کنیم.
با دیدن یه عکس محجوبیت ایشون برای شما مسجل شد ؟
ناشناس
يکشنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۶:۲۲
چته اتیش گرفتی ؟!!
ناشناس 8:24 قضاوت به عهده قوه قضاییه است , تو برو به اشپزیت برس ..
خدا نیامرزد کسانی را که سال 88 مملکت رو به آشوب کشیدند و دل دشمنان ایران رو شاد کردند و همراه اسراییل و منافقین و سلطنت طلبها و بهایی ها شدند.سال 89 هم به دعوت اسراییل آشوب به پا کردند و نظام هم اونها رو در حصر قرار داد.این حصر یک اقدام حداقلی بود و گرنه اگر توی آمریکا یا انگلیس کسی این رفتارها را نشان دهد او را از صحنه روزگار محو می کنند
پاسخ
محمود
چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۴
شما بهتره بری توی سایت رجانیوز از این نظرات بدی. اکثر فعالان بورسی جزو اقشار آگاه جامعه هستند و برای تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی از عقل خود استفاده میکنند.
ناشناس
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۵
جناب محمود مشکل شما اینه که طرف مقابل ناآگاه میدونی و فقط خودتون قبول دارید با این تفکر به جایی نمیرسیم
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
صبح امید که شد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد
ساقیا عمر دراز و قدحت پرمی باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد
گرچه آشفتگی کار من از زلف تو بود حل این عقده هم از زلف نگار آخر شد
با اون اقدامات خلاف قانونشون نشون دادن که واقعا واقعا محجوبن !!!
کاش یه ذره فقط یه ذره از لاک احساسی بودن بیایم بیرون اونوقت در مورد افراد قضاوت کنیم.
با دیدن یه عکس محجوبیت ایشون برای شما مسجل شد ؟
ناشناس 8:24 قضاوت به عهده قوه قضاییه است , تو برو به اشپزیت برس ..
اون موقع که خودشو میدیدیم چه گلی به سرمون زد که عکسش روی یه مجله بتونه بزنه ؟
تاریخ در مورد همه ما قضاوت خواهد کرد ما به هرکس که دروغ بگوییم به تاریخ نمتوانیم دروغ بگوییم
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
صبح امید که شد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد
ساقیا عمر دراز و قدحت پرمی باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد
گرچه آشفتگی کار من از زلف تو بود حل این عقده هم از زلف نگار آخر شد
آخه اونا زنجیره ای هستند یا همه میزنن یا هیچکدوم
زنجیره ای ها