آقایان مسئول، آیا این مرد را می شناسید؟
مشرق -سبب ساز این نوشته، یک تماس تلفنی بود؛ تماس با «اکبر افتخاری» یکی از بهترین فوتبالیست های دهه چهل ایران که نامش برای نسل جوان غریب است. در پس این غربت او و ستارگان یک نسل طلایی فوتبال ایران، که با کوهی از افتخار افسوسمندانه به اندازه فلانمدیرغیرورزشی و رخنه کرده در بدنه فوتبال و فلان تاجر متمول نشسته روی صندلیمدیریت تیم بزرگ و …شناخته نیستند، نه به دنبال مقصر گشته و نه کسی را شماتت می کنیم؛ می اندازیم به گردن حافظه ضعیف فوتبال و گذر پر سرعت زمان که گاهی بی معرفتی را به معنای حقیقی کلمه معنا می کند و…

نگارنده که برای مصاحبه با «اکبر افتخاری» گرفته بودم، با بغض فروخورده یک مرد غمزده و زنی دلشکسته روبرو شدم! مردی که پس از یک عمر افتخارآفرینی و زندگی شرافتمندانه حالا برای تهیه هزینه های بیماری اش در مضیقه قرار دارد و همسری که چند دهه به موازات او حرکت کرد و از عصر ستاره بودن تا این روزهای خاکستری، شوهرش را تنها نگذاشته است.
بغض «اکبر افتخاری» و همسرش ، بغض آشنای یک نسل فراموش شده است؛ همان هایی که روزگاری دور، محبوب قلب ها بودند و پس از هر افتخارآفرینی ای از امجدیه تا منزل هایشان را نه با پورشه و بنز بلکه روی دستان طرفداران شان می پیمودند.
همسر افتخاری می گوید که همسرش کمی فراموشی گرفته و در حفظ تعادل مشکل دارد و دیگر حتی توان کار با آن تاکسی نان آور را هم ندارد؛ تاکسی ای که افتخاری با افتخار سوار آن می شد مسافر کشی می کرد؛ می گفت نان بازو می خورم تا محتاج نامرد نشوم و …
وقتی از همسر افتخاری می خواهیم که برای انجام مصاحبه با این بازیکن بزرگ دهه چهل مجالی به ما بدهد بغضش می ترکد و با صدای بلند می گوید:« مصاحبه دیگر اجازه نمی دهم. به خود اکبر هم گفته ام دیگر حق ندارد مصاحبه کند. حرفی نمانده است! بیایید با من حرف بزنید تا برایتان بگویم بر یکی از بزرگترین فوتبالیست های این مملکت چه می گذرد! تا امروز هر کسی فقط آمده مصاحبه کرده و رفته، می آیند تا صفحات روزنامه شان را پر کنند؛ وقت برنامه شان را پر کنند و … چه سودی برای اکبر دارد؟ آیا یک نفر این آقایون مسئول به وعده هایی که داده عمل کرده است؟ از طرف فلان برنامه آمدند مصاحبه گرفتند و کل خانه ما را بههم ریختند و رفتند!»

« لطفا این را بنویسید؛ از قول خودم بنویسید، بنویسید همسر اکبر افتخاری بازیکن اسبق تیم ملی ایران اگر بعد از شوهرش زنده باشد و ببیند یکی از مسئولان سر مزار اکبر آمده و یا برایش گل فرستاده، از مزار دورش می کند و دسته گل را هم پس می فرستد!»
شنیدن این جملات که در حقیقت واگویههای بسیاری دیگر از بزرگان فراموش شده و عزلت گزیده اینورزشاست، ولعی که برایپرسیدن آن همه سوال از «اکبر افتخاری» داشتیم را از بین برد.پرسش هایی درباره آن دو یار سفر کرده یعنی محراب و ناظم، درباره دارایی کوبنده و راز انحلالش، اولین قهرمانی ایران جام ملتهای ۶۸ تهران، ریشه اختلاف با «رایکوف» و ترک اردوگاه تاج که میگفتند علت آن اختلاف حذف نامش از فهرست بازیکنان اعزامی به جام باشگاههای آسیا بود که دلیل آن حذف، شکستگی بینی اش و ترس او از آسیب دیدگی مجدد از نظر رایکوف بود و عزیمت به عقاب وپرسپولیس، حضور در تیم منتخب آسیا و مصاف با آرسنال و …
خواستیم تا اینها را از یار تکنیکی و پر قدرت تیم ملی ایران در دهه های دور بپرسیم اما افسوس، بغضی که راه گلوی او و همسرش را گرفته بود، مجالپرسشگری را از ما گرفت و یک سوال بزرگ را برابرمان قرار داد؛ آیا درسفره مبسوطورزشو بویژه فوتبال و در باشگاههای بزرگی چون استقلال وپرسپولیس که «اکبر افتخاری» پیشکسوت هردوی آنها به حساب می آید، جایی-ولو اندک- برای این مرد پرافتخار نیست؟! آیا در میان این همهمدیرو مسئولورزشکه برای خریدن بازیکنان متمول و پورشه سوار حاتم طایی(!) میشوند کسی هست که اکبر افتخاری را بشناسد؟!
کیهان

کفاشیان مارمولکی است که لنگه ندارد.....