ستاري فر: رويکرد عاطفي، پاسخگوي فقرا نيست
به گزارش بورس نیوز به نقل از ایلنا:دکتر محمد ستاريفر، نخستين مديرعامل سازمان تامين اجتماعي دولت اصلاحات (1380-1376) معتقد است که انواع عدالت در هم تنيده شده است و نميتوان آنها را از يکديگر جدا دانست. وي برنامههاي توسعهاي را زماني موفق ميداند که با دو بال رشد اقتصادي و عدالت همراه شود.
وي در گفتوگوي اختصاصي با خبرنگار "ايلنا" يکي از وظايف وزارت رفاه وتامين اجتماعي را سياستگذاري و برنامهريزي براي توزيع يارانهها دانست و گفت: تورم باعث شده تا بسياري از اقشار متوسط به جامعه فقرا اضافه شوند.
با دکتر ستاريفر در زمينه عدالت، هدفمندسازي يارانهها و اساسنامه جديد و بحث برانگيز سازمانهاي بيمهاي که اخيراً مورد تصويب هيات دولت قرار گرفته است، گفتوگويي انجام دادهايم که متن کامل آن را در ذيل ميخوانيد.
در برنامه سوم و چهارم توسعه و نيز در چشمانداز بيست ساله کشور، جايگاه ويژهاي براي توسعه نظام تامين اجتماعي، بهعنوان وسيلهاي براي دستيابي به عدالت اجتماعي و اقتصادي در نظر گرفته شده است. کارکردهاي دولت و بهويژه وزارت رفاه وتامين اجتماعي را در اين سمت و سو چگونه ارزيابي ميکنيد؟
در اين باره ابتدا بايد مقدمهاي را ذکر کنم. يکي از مقولههاي کليدي در تاريخ تمدن بشري و در آرا و نظرات دو قرن اخير درباره الگوهاي توسعه، موضوع عدالت است. عدالت داراي گستره و ابعاد متنوعي است که يکي از گسترههاي آن توجه به عدالت اقتصادي است که اين مهم به رويکردهاي تامين اجتماعي نيز مربوط است.
در هر کشوري بايد دغدغههاي عدالت پايدار باشد که اين دغدغهها همان عدالت در قدرت، ثروت و منزلت است. عدالت در قدرت را ميتوان اينگونه دانست که قدرت در يک نفر، يک گروه يا يک طبقه تجلي پيدا نکند. عدالت در قدرت يکي از دغدغههاي ما در کشور است، زيرا اقتصاد بسترساز عدالت و قدرت هم سازنده عدالت است. منظور از عدالت در ثروت نيز برابري است؛
البته نه به اين معني که هر چه توليد ميشود برابر توزيع شود. اگر منابع را ثروت بدانيم (مثل نفت و منابع عمومي) بايد فرصت برابر فراهم شود تا تمامي افراد به اين ثروتها دسترسي پيدا کنند. در الگوهاي توسعه، بسط و گسترش برابري فرصتها در کليه عرصهها و گسترش حق انتخاب و برابر براي کليه افراد و جامعه لحاظ شده است. طبق تعريف از منظر عدالت در منزلت و کرامت، بايد تمامي ابناي بشر و آحاد شهروندان مساوي باشند و ترک و فارس بودن، شيعه و سني بودن، پير و جوان بودن و زن و مرد بودن در کرامت انساني افراد لحاظ نشود. البته بايد بگويم که تمامي انواع عدالت در هم تنيدهاند و ما نميتوانيم آنها را جداي از يکديگر بدانيم و مثلاً بگوييم عدالت ناب فقط در اقتصاد است. عدالت در ثروت يک نگاه و گفتمان نظري، حقوقي و سازماني دارد.
جايگاه نظام تامين اجتماعي در اين بحث کجاست؟
سامان اجرايي براي رسيدن به عدالت در ثروت به پيريزي نظام تامين اجتماعي برميگردد. البته بحث تامين اجتماعي و همدردي با انسانها و توانمندي فقرا از ديرباز يک نگاه احساسي بين ابناي بشر بوده است اما امروزه مقوله تامين اجتماعي، فرايندي قراردادي است و دولتها و جوامع به جايي رسيدهاند که ديگر با رويکرد عاطفي و موردي به مقوله فقر پاسخ نداده، بلکه در چارچوب مشخص و مدون با ايجاد ساختار تامين اجتماعي در برابر فقر واکنش موثر نشان ميدهند. به همين علت است که در منشور سازمان ملل متحد، تامين اجتماعي امري اجباري و تکليفي در برابر دولتها است که بايد نسبت به اعاده حق مردم اقدام کند.
آيا چنين نگاهي در قوانين کشور ما لحاظ شده است؟
در اصل 29 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بهتبع رويکردهاي ديني و تمدني کشور و هم بهتبع منشورهاي حقوق بينالملل بر شکلگيري و ساماندهي نظام تامين اجتماعي تاکيد شده است. هر چند در لابهلاي اصول قانون اساسي بندهاي ديگري نيز وجود دارد که بهصورت تلويحي به تامين اجتماعي اشاره دارد اما به لحاظ اهميت تامين اجتماعي، اصل 29 قانون اساسي صرفاً به اين مقوله پرداخته است. در واقع همه برنامههاي توسعه به اجبار به مقوله عدالت ميپردازند اما زماني برنامههاي توسعهاي موفق هستند که بهصورت موزون، شامل رشد اقتصادي و عدالت باشند و به يک ميزان به هر دو توجه شود، زيرا گريزي از اجراي موزون آنها نيست. رويکرد عدالت بدون وجود ثروت،توزيع فقر است.
تجارب موفق توسعهاي در ديگر کشورها از کدام الگوها پيروي کردهاند؟
در دنياي امروز دو رويکرد در مقوله توسعه وجود دارد؛ يکي عدالت و ديگري رشد. برخي رشد اقتصادي را مقدم ميدانند و برخي ديگر عدالت را، اما در الگوهاي موفق دو بال رشد و عدالت توامان پذيرفته شده است. گرچه در برخي از مقاطع کوتاه زماني توجه به يک مقوله بر ديگري مشاهده ميشود.
در کشور ما آيا اين الگوها مدنظر بودهاند؟
در برنامههاي توسعه کشور به اجبار بايد به مقوله رشد عدالت توجه ميشد. البته برنامه سوم توسعه کشور نسبت به برنامه چهارم توسعه کمتر به عدالت پرداخته بود، زيرا مدافعان برنامه سوم معتقد بودند توجه به رشد باعث ميشود تا از دستاوردهاي رشد اقتصادي در تحقق عدالت نيز استفاده شود. در برنامه چهارم که با بهرهگيري از تجارب گذشته و بررسي همه جانبه تحولات و مسايل از ابتداي انقلاب تا شهريور 80 تدوين شد و در جاي خود دستاورد کارشناسي ارزشمند به حساب ميآمد، اين اصل مورد تاکيد قرار گرفت که رشد و عدالت بايد با هم در نظر گرفته شود.
در سند چشمانداز و سياستهاي کلي نظام هم که به تاييد مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيد و رهبري آن را ابلاغ کرد، بار ديگر اين موارد مورد توجه واقع شد. فصل اول برنامه چهارم توسعه کشور بر بسترسازي براي رشد سريع اقتصادي صراحت داشت. در اين فصل بر توليد، اشتغال و جهتدهي درآمدهاي نفتي به توليد، رشد و عدالت تاکيد شده بود. در فصل دوم، سوم و چهارم اين برنامه بستر رويکردهاي دانايي محوري و توانمندسازي کارگران و کارفرمايان آمده بود که نتيجه آن بايستي رشد بيشتر باشد.
اما بعضي از چهرههاي شاخص دولت نهم از بيتوجهي برنامه چهارم به مقوله عدالت سخن گفتهاند؟
برخي از منتقدان دولت اصلاحات که در اين 3 سال اخير حاکم شدهاند، معتقدند که در برنامه چهارم توسعه کشور، رويکرد عدالت ديده نشده است، اما اگر بپذيريم که در مقاطعي رشد مقدم بر عدالت است و خود باعث عدالت نيز ميشود؛ آنگاه وقتي ميگوييم قصد ايجاد شغل داريم و ميخواهيم مناطق عقبافتاده را توانمند و صاحب توليد کنيم، اگر چه از عدالت مستقيماً نامي نبردهايم، اما اين رويکردها، عدالت خواهانه است. در فصل هفتم و هشتم قانون برنامه چهارم توسعه نيز به ارتقاي سلامت و بهبود کيفيت زندگي و عدالت اجتماعي و امنيت انساني پرداخت شده است. البته اهميت عاليترين رويکردهاي عدالت در حوزه تامين اجتماعي و ضرورت اجرايي کردن آن نيز در اين 2 فصل از قانون آمده است.
بايد بگوييم که ماده 95 فصل هشتم قانون برنامه چهارم توسعه از اهميت بالايي برخوردار است، زيرا در آن آمده بود که دولت مکلف است به منظور استقرار عدالت و ثبات اجتماعي و نزديک کردن ميزان برخورديها در دهکهاي درآمدي و توزيع عادلانهتر درآمد و کاهش فقر و توانمندسازي فقرا، از طريق تخصيص کارآمد و هدفمند منابع در عرصه تامين اجتماعي و يارانههاي پرداختي و برنامههاي جامع فقرزدايي اقدام کند. بنابراين ملاحظه ميشود که در چهار فصل اول قانون برنامه چهارم توسعه،عمدتاً از رشد صحبت شده اما دستاورد آن عدالت است.
با اين همه و با وجود درآمدهاي بيسابقه نفتي، چرا فقر همچنان چهره نشان ميدهد؟
رويکرد برنامه چهارم توسعه به ثروتهاي عمومي، نگاه توزيعي، تثبيتي، تخصيصي و تنظيمي بوده است. بايد بگويم که نفت، ثروتي مشاع و بينالنسلي است، اما الان پول فروش نفت به شکل موزون در کشور توزيع نميشود. البته اين مشکل را نميتوان يک شبه حل کرد و حل آن زمانبر و نيازمند التزام به برنامههاست، به همين دليل بود که دولت اصلاحات در برنامه چهارم بسترسازي کرد تا اين مشکل را مرتفع نمايد. از سال 1384 دولت جديد مکلف بود تا درآمد سه دهک فقير کشور را تا بالاي خط فقر ارتقاء دهد. در اين برنامه خط فقر در رابطه با فراهم کردن حداقل نيازهاي اساسي افراد تعريف شده بود و مطابق آن بايد به افراد فقير براي پاسخگويي به اين نيازهاي اساسي، يارانه داده ميشد. ملاحظه ميشود که براي اصلاح امور در بخش توانمندسازي، توزيعي و ... تعيين خط فقر شاخص مهمي است اما وزير محترم رفاه وتامين اجتماعي، فارغ از رويکردهاي توسعه و عدالت و قوانين مصوب، در مصاحبههاي خود اعلام ميکند که تعيين خط فقر نميتواند مشکلات را حل کند! در حاليکه در قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي بر اعلام سالانه خط فقر تاکيد شده است تا چارچوب جهتگيريها و برنامههاي موثر براي توانمندسازي فقرا شکل گيرد.
جنابعالي داراي سوابق اجرايي متعدد مانند مديرعاملي سازمان تامين اجتماعي و نيز معاونت رئيس جمهور و رياست سازمان مديريت و برنامهريزي کشور در دولت اصلاحات هستيد. ارزيابي شما از سياستها و برنامههاي دولت نهم براي تحقق عدالت اجتماعي در سه سال گذشته چيست؟ و چقدر شعارهاي اين دولت را با اقدامات آن متناسب ميدانيد؟
براي اين ارزيابي، قبل از هر چيز بايد سراغ معيارهايي برويم تا عملکرد دولت را سنجش کنيم. در برنامه چهارم توسعه که زمان دولت قبلي تصويب شد، مقرر شده بود که به نظام موجود اما پراکنده و ناهماهنگ تامين اجتماعي در کشور، که شامل 28 دستگاه متنوع بيمهاي، حمايتي و امدادي بود ولي کارآمدي و اثربخشي لازم را نداشت، ساماني داده شود. بايد براين واقعيت تاکيد کرد که کشور در 60 سال گذشته قدمهاي مثبتي را در توسعه نظام تامين اجتماعي خود برداشته است اما کشورهايي که ميخواهند توسعه يافته شوند، هر قدر که سطح کمي و کيفي تامين اجتماعي آنها خوب باشد، باز هم کم است. سال 1382 و در زمان دولت اصلاحات، براي اصلاح مشکلات تامين اجتماعي که زيبنده کشور ما نبود قرار شد تا نظام جامعي را طراحي کنيم که بتواند هم فراگيري و اثربخشي داشته باشد و هم با سياستگذاري منسجم و جلب حداکثري مشارکت مردم، هماهنگي و انعطافپذيري لازم را داشته باشد؛ به طور مثال بتواند در کشوري که با انواع حوادث و سوانح طبيعي روبروست و يا با مقوله گسترده بيکاري مواجه است، متناسب اين حوادث و کاستيها، عمل و عکسالعمل لازم را داشته باشد و در نهايت به مردم آرامش خاطر دهد، چرا که اگر کشوري به اين آرامش برسد افراد جامعه، داوطلبانه، لشکريان توسعه خواهند شد. بنابراين بايد مردم را با پوشش کارآمد نظام تامين اجتماعي، توانمند و باانگيزه کرد.
با چنين نگرشي بود که وزارت رفاه وتامين اجتماعي، براي ساماندهي به بخشهاي بيمهاي، حمايتي وامدادي شکل گرفت. يکي از وظايف کليدي وزارت رفاه وتامين اجتماعي، سياستگذاري براي توزيع يارانههاست. در واقع با تصويب قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي و تشکيل وزارت رفاه، بستر حقوقي براي تحقق آرزوهاي ديرين مردم کشور فراهم شد. اينها حاصل چندين سال کار علمي - مطالعاتي و مبتني بر تجارب تاريخي بود. در چنين شرايطي بود که دولتي با شعار عدالتمحوري، بر سر کار آمد و طبعاً اين انتظار به وجود آمد که شان وزارت نوبنياد رفاه وتامين اجتماعي بالاتر رود تا بتواند نظام تامين اجتماعي کارآمدي را شکل دهد اما متاسفانه در عمل اين گونه نشد.
با وجودي که دولت نهم از فرصت مناسبي برخوردار بود و هم قانون جامع و هم درآمد خوب نفتي داشت، بهگونهاي که در سالهاي 84 تا 86 مبلغ 198 ميليارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت داشت، اما متاسفانه نتيجه اين شد که رئيس جمهور محترم در گزارش عملکرد خود در همايشهاي مختلف بر اين نکته تاکيد کند که ضريب جيني (نحوه توزيع درآمد بين دهکهاي مختلف جامعه) در کشور بدتر شده است.
بايد پرسيد مشکل چيست؟ شعار راهبردي دولت نهم که عدالت بود؟ شرايط که مهيا بود، پول هم که وجود داشت، پس چرا وضع بدتر شد و فقرا فقيرتر شدند؟ چرا بسياري از طبقه متوسط به فقرا اضافه شدند يا اين که احساس فقر ميکنند که خود بيماري خطرناکي در اقتصاد است؟ در شرايطي که بانک مرکزي تورم را 30 درصد اعلام ميکند، کارمندان دولت فقط 11 درصد و کارگران اندکي بيش از اين، افزايش حقوق و دستمزد دارند و اين موضوع بيانگر آن است که نرخ تورم بيشتر از درصد افزايش حقوقهاست و به عبارت ديگر، عدالت کمتر شده است.
اما برخي مسوولان از بهبود عدالت در جامعه سخن ميگويند؟
مسوولان کشوري که فکر کنند به سطح عدالت مطلوب رسيدهاند تفکري عقب برنده دارند. در شرايطي که اتاق بازرگاني از تعطيليها ميگويد و بسياري از شهرکهاي صنعتي با 50 درصد ظرفيت کار ميکنند، پول فروش نفت عمدتاً به واردات کالاهاي مصرفي و خدماتي محدود شده است. هر چند ممکن است که با اين کار در کوتاهمدت اجناس ارزان در اختيار مردم قرار گيرد اما در بلندمدت باعث بيکاري بيشتر و آسيب به رشد و عدالت خواهد شد. دولت نهم با اين که در شرايط ويژه و مطلوبي قرار داشت، زير تابلوي عدالت، در عمل کاري کرد که مقوله عدالت در بين مردم، کمرنگتر شده است. دولتي با اين شعارها بايد از همان ابتدا به وزارت رفاه اهميت ميداد و آن را تبديل به وزارتخانهاي سياستگذار، هماهنگکننده و برنامهريز، اما کوچک و چابک ميکرد زيرا وزارت رفاه نماينده بخشهاي بيمهاي و حمايتي و امدادي در دولت است و ميتواند نقش بسيار مهمي در تحقق عدالت داشته باشد در حاليکه وزارت رفاه وتامين اجتماعي دولت نهم، يکي از وزارتخانههاي منزوي و حاشيهاي هيات دولت است و عمل و عکسالعمل لازم را از خود ندارد.
نکته مهم اين است که اين وزارتخانه گويا گمان ميکند که مصوبات مهم اقتصادي - اجتماعي دولت به وي مربوط نيست و او نبايد در اين زمينهها اظهارنظر کند.
نظرتان درباره طرح هدفمند کردن يارانهها يا همان طرح تحول اقتصادي دولت چيست؟
رييس جمهور زماني که نفت ايران 120 دلار در هر بشکه فروش ميرفت، از توزيع 90 هزار ميليارد تومان يارانه بين مردم و با سازوکارهاي مشخص خبر داد اما حالا که نفت به قيمتي بسيار کمتر از آن زمان (حدود 40 دلار در هر بشکه) فروش ميرود، رييس دولت نهم از پرداخت 70 هزار تومان يارانه نقدي به روستاييان و 50 هزار تومان به کم درآمدها در شهرها سخن ميگويد. اين در شرايطي است که براي اجراي اين وعدهها حداقل به 40 ميليارد دلار پول در سال نياز است. به نظر ميرسد صرف نظر از اين که در حال حاضر قيمت نفت از کاهش چشمگيري برخوردار است، رييس جمهور بايد ابتدا موافقت مجلس را براي اجراي طرح تحول اقتصادي ميگرفت و آن وقت از اعداد و ارقام يارانه صحبت ميکرد. رييس جمهور ميتوانست با موافقت مجلس، به مردم اعلام کند که براي اقتصاد کشور عمل جراحي دردناکي در پيش است، اما بعد از آن، سلامتي و نشاط و رونق در پيش خواهد بود، آن وقت اگر قيمت بنزين مثلاً 500 تومان ميشد، به مردم ميگفت که منابع اين کار در طرحهايي مثل گسترش خدمات تامين اجتماعي هزينه ميشود. آن زمان بود که مردم لشکر واقعي براي تحقق برنامههاي توسعهاي ميشدند و نارضايتي ايجاد نميشد. جالب است که دولت صحبت از پرداختهاي 70 و 50 هزار توماني به مردم ميکند، اما درباره افزايش ناگزير قيمت بنزين و گازوئيل هيچ صحبتي نميکند! اين رويکردهاست که با مخالفت مجلس هم روبروست.
برخي کارشناسان معتقدند که از ظرفيت قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي و وزارت رفاه و زيرمجموعه گسترده آن، بهويژه در بخش بيمههاي اجتماعي بهدرستي استفاده نميشود. نظر شما چيست؟
تصويب قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي و تشکيل وزارت رفاه وتامين اجتماعي ميتوانست گامهايي عملي براي پاسخگويي به آرزوي تاريخي مردم ما باشد، بنابراين نبايد با اقدامات شتابزده و يکسويه باعث تضعيف آن شويم. براي مثال حدود 28 ميليون نفر تحت پوشش سازمان تامين اجتماعي هستند. بنابراين ميتوان گفت پايگاه اطلاعاتي دقيقتري از اين سازمان نداريم. سازمان بازنشستگي هم حدود ده ميليون نفري را تحت پوشش دارد. شش ميليون نفر هم در صندوقهاي بيمهاي نيروهاي مسلح و صندوقهاي خاص عضوند. حدود هفت ميليون نفر هم تحت پوشش سازمان بهزيستي و کميته امداد داريم. بنابراين بيش از 50 ميليون نفر در کشور داراي پايگاه اطلاعاتي قابل اعتماد و اتکاء هستند. به جرات ميتوان گفت که 99 درصد افرادي که در طرح هدفمند کردن يارانهها، جامعه هدف محسوب ميشوند، عضو اصلي يا تبعي اين صندوقها هستند، پس چرا بايد بدون توجه به پايگاه اطلاعاتي وزارت رفاه وتامين اجتماعي، با موازي کاري و بهصورت نمايشي، پايگاه اطلاعاتي ديگري را که در معرض شبهه رانت قرار دارد، راهاندازي کنيم؟ پايگاهي که غير قابل اتکاست و 100 ميليارد تومان هم صرف تهيه آمارهاي غيرمستند آن شده است. عجيب است که مرکز آمار ايران صحبت از کنترل اطلاعات خانوارها با مراجعه به مبادي لازم ميکند! به صراحت ميگويم که جمعآوري آمار به شکلي که انجام شد، عمدتاً اهداف و برداشتهاي سياسي و انتخاباتي را تداعي ميکند، چون براي هدفمند کردن يارانهها بايد دولت لايحهاي را به مجلس ميبرد و در صورت تصويب آن در مجلس، رئيس جمهور ميتوانست ابعاد، مراحل و سازوکارهاي آن را به مردم اعلام کند.
برخي با تاسيس وزارت رفاه و تامين اجتماعي مخالف بودند. ايده ايجاد اين وزارتخانه چگونه شکل گرفت و موقعيت اين وزارتخانه را در حال حاضر چطور ارزيابي ميکنيد؟
ايده تاسيس وزارت رفاه وتامين اجتماعي زماني شکل گرفت که احساس شد سازمانهاي بيمهاي، حمايتي و امدادي بايد در جايي به قدرت گره بخورند که اين محل همان وزارت رفاه و تامين اجتماعي است. البته خيليها ميخواستند اين وزارتخانه تشکيل نشود اما در نهايت تصميم بر اين شد که سازمان برنامه و بودجه، متولي بخش رشد و وزارت رفاه هم متوالي امر عدالت شود. از روزي که وزارت رفاه وتامين اجتماعي شکل گرفت بهتدريج مداخلاتي را در زيرمجموعهاش آغاز کرد که با روح قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي منافات داشت. در حاليکه بايد اين رويکرد غلط اصلاح ميشد اما متاسفانه کسي به اين موضوع توجه نکرد.
دولت نهم هر چند توجه ويژهاي به تامين اجتماعي کرده است اما اين توجه به دلايل خاصي از جمله تمايل به مداخله در زيرمجموعههاي آن مثل شرکت سرمايهگذاري تامين اجتماعي (شستا) بود. شايد دولت تصور ميکند که ميتواند نيروهاي خود را در اين شرکتها چيدمان کند. اينها در شرايطي است که اگر شستا بخواهد کل سود سالانه خود را به سازمان تامين اجتماعي بپردازد، باز هم در عمل بيشتر از 500 ميليارد تومان نخواهد بود. اين پول فقط معادل حدود يک بيستم هزينههاي ساليانه سازمان است. حتي اگر کل شرکتهاي شستا را بفروشند مبلغ حاصل از اين کار حتي پاسخگوي هزينههاي يک سال سازمان هم نميشود، سازماني که هم اکنون حدود 3/1 ميليون نفر مستمريبگير دارد. بنابراين بايد قبل از هر چيز از سياسي کاري در اين سازمان اجتناب شود و نگاه تخصصي و قانونمند رجحان يابد. البته جاي تعجب بود که در دولت عدالت محور، شوراي عالي رفاه و تامين اجتماعي حتي يک بار هم تشکيل نشد.
اخيراً اساسنامههاي جديد مهمترين سازمانهاي بيمه اجتماعي و درماني کشور؛ يعني سازمان تامين اجتماعي، سازمان بازنشستگي کشوري، سازمان بيمه خدمات درماني و... به تصويب هيات دولت رسيد و براي اجرا ابلاغ شد. با يک ارزيابي ساده ميتوان گفت تغييراتي که در ارکان اداره اين سازمانها در اساسنامههاي جديد اعمال شده، مغايرتهاي آشکاري با قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي دارد. از طرفي اين مغايرتها با استناد به قانون مديريت خدمات کشوري که برتجميع صندوقهاي بيمه اجتماعي در زير چتر سازمان تامين اجتماعي تاکيد کرده، توجيه ميشود. جنابعالي بهعنوان يکي از مدافعان قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي و تاسيس وزارت رفاه، درباره اين اساسنامهها چه نظري داريد؟
تجميع صندوقهاي بيمهاي به شکلي که در اين اساسنامهها مطرح شده، با قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي مغايرت دارد. در واقع فرايند طبيعي - حقوقي تبديل سازمان بازنشستگي کشوري و سازمان بيمه خدمات درماني به صندوق طي نشده است. فقط به جاي کلمه سازمان، لفظ صندوق جايگزين شده است. ديوانسالاري، نظام حقوقي، کارکنان و فرآيندها همچنان پابرجاست و فقط تغيير عنوان شکل گرفته است. به نظر ميرسد اداره تطبيق قوانين مجلس ميتواند و عليالاصول بايد جلوي اين کار را بگيرد.
در اساسنامههاي جديد، هيات مديره سازمان تامين اجتماعي، مجمع صندوقهاي ديگر شده است که اين موضوع عجيب است، در صورتي که بايد هيات مديره سازمان تامين اجتماعي طوري چيدمان ميشد که پاسخگوي سازمان خدمات درماني و صندوق بازنشستگي کشوري نيز باشد که در اساسنامه جديد اين تعاملات ديده نشده است.
به نظر من هر 3 اساسنامه داراي اشکال است؛ چون هيات مديره تامين اجتماعي از جايگاه حقوقي لازم براي ايفاي نقش مجمع براي سازمان خدمات درماني و بازنشستگي کشوري برخوردار نيست. هيات مديره در جايي ميتواند مجمع سازمان ديگري باشد که آن سازمان در قالب هلدينگ قابل اداره باشد، مانند صندوق بيمه بيکاري و شستا که زيرمجموعههاي سازمان تامين اجتماعي هستند، به عبارتي ديگر، هيات مديره سازمان تامين اجتماعي در مورد اعضاي خانواده خود ميتواند نقش مجمع را ايفا کند.
اما بافت سازمانهاي بازنشستگي کشوري و خدمات درماني (از حيث منابع، تنوع خدمات و ترکيب مخاطبان آنها و ضوابط دروني) از جنس سازمان تامين اجتماعي نيست، بنابراين تنها در صورتي ميتوان هيات مديره تامين اجتماعي را مجمع سازمانهاي ديگر قرار داد که براي آن قانون تصويب شود.
برخي کارشناسان امور تامين اجتماعي معتقدند تعيين رئيس جمهوري به عنوان رييس شوراي سازمان تامين اجتماعي و حضور سه تن از معاونين وي و نيز 4 تن از وزرا در اين شورا، ميتواتد به معناي ارتقاي جايگاه سازمان تامين اجتماعي تلقي شود، در حالي که جمعي ديگر معتقدند اساساً تجميع امور صندوقها به اين شکل ميتواند دست دولت را در بهرهبرداري از منابع سازمان تامين اجتماعي که متعلق به بيمه شدگان آن است در جهت طرحهاي دولت باز بگذارد.
طبق قانون نظام جامع رفاه وتامين اجتماعي، وزير رفاه رييس شوراي عالي سازمان تامين اجتماعي است اما در اساسنامه جديد رييس جمهور، رييس شورا تعيين شده و ترکيب شورا نيز دگرگون شده است. رياست رييس جمهوري بر شوراي سازمان تامين اجتماعي با قانون تامين اجتماعي، مغايرت جدي دارد، زيرا اين قانون بر سهجانبهگرايي استوار است. در رسانهها آمده بود مديرعامل سازمان تامين اجتماعي از رياست رييس جمهوري بر اين شورا ابراز خوشحالي کردهاند. از اين بابت بنده متاسفم زيرا اين کار باعث ميشود تا دولتي شدن سازمان تامين اجتماعي پررنگتر شود. رييس جمهور بايد بر شوراي عالي رفاه تامين اجتماعي که بالاي سر سازمانهاي بيمهاي است نظارت عاليه کند؛ زيرا طبق قانون اساسي رييس جمهور هماهنگ کننده است، در صورتي که اکنون رييس جمهور از سطح رياست دولت پايين آمده و داخل سازمان رفته است. از طرفي معتقدم که پرچم سازمان تامين اجتماعي سفيد است و بايد از هرگونه فشارها و تعرضهاي آشکار و پنهان سياسي (دولتي، کارگري وکارفرمايي) به دور باشد. اين مديرعامل تامين اجتماعي که از اساسنامه جديد خوشحال است، بعدها بايد پاسخگوي هزينههاي مداخله دولت در اين سازمان باشد.
در صورتي که دولت بر اجراي اساسنامههاي جديد سازمانهاي بيمهاي و درماني، بهرغم ايرادهاي قانوني اشاره شده اصرار داشته باشد، آيا اين امر به معناي تضعيف جايگاه وزارت رفاه وتامين اجتماعي نخواهد بود؟ آيا اين تحولات مقدمهاي براي انحلال اين وزارتخانه نيست؟
اگر بناست که اساسنامههاي جديد سازمانهاي بيمههاي اجتماعي که با قوانين دائمي کشور مغايرت دارد اين گونه ناپخته اجرايي شود، بهتر است قبل از اجراي آن وزارت رفاه وتامين اجتماعي منحل شود و وزير آن نيز قبل از انحلال اين وزارتخانه به خاطر دفاع از حيثيت خود از اين مقام استعفا دهد.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
