ایسنا: «دفاع مقدس» در گفتوگوبا حسن روحاني: بايد به فضاي «برادري» آن دوران بازگرديم
حجتالاسلام والمسلمين حسن روحاني در سالهاي دفاع مقدس، رياست ستاد قرارگاه خاتمالانبياء (64-66)، فرماندهي پدافند هوايي (از 64 تا پايان جنگ)، رياست كميسيون دفاعي مجلس شوراي اسلامي و رياست ستاد پشتيباني جنگ در سالهاي 65 تا پايان جنگ را عهدهدار بوده است. وي همچنين در شوراي عالي دفاع و شوراي عالي پشتيباني جنگ عضويت داشته است.
دكتر حسن روحاني كه هماكنون رييس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام و يكي از دو نماينده مقام معظم رهبري در شوراي عالي امنيت ملي است، به مناسبت هفته دفاع مقدس در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) دفتر خاطرات دفاع هشتساله ايرانيان را ورق ميزند و از آن روزها ميگويد.
روحاني البته در اثناي مرور خاطرات با رجوع به گذشته براي مشكلات امروز هم راه حلهايي پيشنهاد ميكند. او اعتقاد دارد امروز نيز بايد به فضاي برادري دوران دفاع مقدس بازگرديم.
وي با هشدار نسبت به رواج فضاي تخريب و تهمت و بيان اينكه «وقتي حرمتشكني آغاز شود پاياني ندارد» و دامن حرمتشكنان را نيز ميگيرد، به دغدغه حفظ جايگاه رهبري نظام در همه زمانها اشاره ميكند و ميگويد:« به نظر من جايگاه رهبري هميشه بايد محفوظ بماند.»
گفتگوي ايسنا با حسن روحاني به اين شرح است:
*ايسنا: آقاي دكتر روحاني، هشت سال دفاع مقدس كه از آن به عنوان هشت سال جنگ تحميلي نيز ياد ميشود، ارزشهايي را متبلور و به نوعي فرهنگسازي كرد، شما چگونه اين ارزشها را تبيين ميكنيد؟
- روحاني: خاطره تجاوز دشمني كه در همسايگي ما بود بسيار تلخ بود، آن هم در سالهاي اوليه انقلاب كه اصلا آمادگي براي جنگ نداشتيم، اما به هر حال دشمن بعثي به مرزهاي ما حمله كرد و در 31 شهريور ماه سال 1359، از زمين، هوا و دريا مورد تهاجم واقع شديم؛ لذا وقتي به جنگ تحميلي نگاه ميكنيم خاطراتش تلخ است، اما وقتي به دفاع مقدس مينگريم با ملتي مواجه ميشويم كه احساس ميكرد به ناحق به كشورش تجاوز شده و ميخواست از شرف و سرزمينش دفاع كند. اين احساس شيرينيهاي فراواني را با خود به همراه داشت، ضمن آن كه هيچ كس دوست ندارد در شرايط خاص جنگ باشد، اما در همين دفاع مقدس ارزشهاي فراواني متولد شد كه اولين آن ايستادگي، مقاومت و شهامت ملت بود؛ يعني وقتي به ايران حمله شد، كسي نگفت سالهاي اوليه انقلاب است، امكانات نداريم، برويم كسي را واسطه كنيم كه جلوي دشمن را بگيرد، نه، همهي مردم از تمام شهرهاي ايران به پا خاستند، مردم هجوم ميآوردند، اسلحه ميگرفتند و به سمت جنوب و يا غرب كشور سرازير ميشدند و اين چيزي نبود جز شكوه ابتدايي جنگ، در آن زمان سپاه تازه شكل گرفته بود و بيشتر كميتهها بسيج شده بودند به سمت مرزها، ارتش نيز با همه توان خود دفاع ميكرد، سپس سپاه و نيروهاي مردمي نيز به جبهه شتافتند؛ لذا نكته دومي كه در دفاع مقدس يك ارزش بود روحيه والاي مردم بود. ملت ما هيچ گاه روحيه خود را از دست نداد و تا آخر ايستادگي كرد و هميشه آن روحيه بالا را حفظ كرد؛ البته به نظر من علاوه بر اين كه ملت ما ملتي بزرگ بوده و هست، پيروي اين ملت از تعاليم اسلام، همچنين توصيف اوليه امام از جنگ و اطاعت مردم از امام نيز بسيار موثر بود. 31 شهريور ماه كه به ما حمله شد، بعدازظهر با امام مصاحبهاي صورت گرفت، ايشان با خونسردي و آرامش فرمودند « دشمني آمده و سنگي را به خانه ما پرتاب كرده، ملت نيز جواب آنها را خواهند داد»؛ يعني ميخواهم بگويم آنقدر آرامش، طمانينه و اظهار قدرت امام براي مردم جالب توجه بود كه از آن روحيه خوبي گرفتند.
*ايسنا: حركتهاي مردممحور و نقش آن را در دفاع مقدس چگونه ميبينيد؟
- روحاني: دقيقا نكته سوم ارزشهاي دفاع مقدس، ايثار و فداكاري ملت ما بود، مردم ما حاضر شدند به خاطر كشور، نظام و انقلابشان ايثار كنند. مادر و پدرها، فرزندان خود را بدرقه كردند و همسران، شوهران خود را با افتخار به جنگ فرستادند. حتي با نوجوانان كم سن و سالي مواجه ميشديم كه اصرار داشتند مراكز بسيج، آنها را براي اعزام به جبههها بپذيرند و در نهايت وقتي جمعي از اين رزمندگان شهيد ميشدند، خانوادههاي آنان افتخار ميكردند و يا اگر نقطهاي بمباران ميشد و خانوادههايي به شهادت ميرسيدند مايه فخر و مباهات نزديكان خود بودند؛ لذا فداكاري مردم، انواع مختلف داشت. عدهاي با جان و عدهاي با مال، مثلا در مقطعي وقتي آوارگان جنگ به شهرهاي ديگر سرازير ميشدند عدهاي اگر خانه يا امكاناتي داشتند آن را در اختيار آنان قرار ميدادند. ارزشهاي بعدي در سالهاي دفاع مقدس كه به نظر من بسيار هم مهم بود، اخلاق، انسانيت و شرف ملت ايران بود. ما ميدانستيم وقتي يك ايراني اسير ميشود، عراقيها چه رفتاري با او دارند؛ اما رزمندگان ما، هيچ گاه با اسراي عراقي بدرفتاري نكردند، حتي اگر در ميدان جنگ يك عراقي اسير ميشد رزمنده ما با آنكه خود تشنه بود، قمقمه آب خود را در اختيار او قرار ميداد و وقتي اسرا را به اردوگاهها ميبردند، با آنها رفتارهاي بسيار انساني داشتند. من در آن ايام بارها از اردوگاهها بازديد كردم و حتي گاهي براي آنها سخنراني داشتم، با اسرا صحبت ميكردم و ميديدم با چه عطوفت و مهرباني با آنها رفتار ميشود، اين اخلاق و انسانيت تا حدي بود كه يكي از خلبانان ما در عملياتي با يك فروند هواپيماي فانتوم براي تخريب پلي كه محل عبور تجهيزات عراقي بود، ميرود، اما وقتي به نقطه مورد نظر ميرسد ميبيند از روي اين پل ماشين سواري شخصي عبور ميكند، لذا از بمباران آن منصرف ميشود، دور ميزند و پس از چند دقيقه كه آن خودرو عبور ميكند آنجا را بمباران ميكند؛ در حالي كه اين كار بسيار براي او خطرناك بود و بايد خاك دشمن را فوري ترك ميكرد و در چنين لحظههايي، ثانيهها نقش عمدهاي ايفا ميكنند؛ بنابراين ارزش چهارم، معنويت خاصي بود كه در آن فضا حاكم بود؛ در واقع جبههها شكل دانشگاه را داشتند؛ به نوعي مراكز تربيتي و پرورشي و آموزشي محسوب ميشدند. در شبهاي حمله، دعاهاي كميل و توسل و خداحافظيهاي بچههاي رزمنده فضاي معنوي جالب توجهي را ايجاد ميكرد. در پشت جبهه نيز همين طور اين معنويت، خلوص، اعتقاد به حق، اتكاء به خداوند و «ياحسين» گفتنها و توسل به امام حسين(ع) در سراسر اين سرزمين مشاهده ميشد.
يكي ديگر از ارزشهاي دفاع مقدس حالت تعاون و همكاري و برادري بود، هم نيروها در جبههها با هم همكاري داشتند و هم مردم در پشت جبههها، اگر رزمندهاي شهيد ميشد همه اهل محل احساس ميكردند فرزند خودشان بوده و يا در كمك به جبهه نيز هر كس در حد توان كاري ميكرد؛ مثلا در نمازهاي جمعه، صندوقهايي بود كه مردم كمكهاي خود را در آنها ميريختند، همچنين مراكزي وجود داشت كه كمكهاي مردمي را جمع ميكرد و به جبههها ميفرستاد، خانمها پشت جبهه، لوازم مورد نياز رزمندگان را تهيه ميكردند و ميفرستادند و يا به عنوان پرستار در جبههها و بيمارستانها حضور جدي و فعال داشتند و در واقع هماهنگي عجيبي در كشور وجود داشت كه بسيار ارزشمند بود و در كنار همه اينها، يكي ديگر از ارزشهاي آن دوران، وحدت و يكپارچگي بود. همه جناحها با هر تفكر و سليقهاي، در مسئله دفاع مقدس يك صدا بودند؛ همه ميخواستند دشمن را از كشور بيرون برانند، در آن زمان هم همين جناحبنديها با نامهاي ديگر وجود داشت، اما در زمينه دفاع، صدا واحد بود؛ حتي در اقليتهاي ديني، عشاير و ساير اقشار مردمي.
نكته ديگر نقش امام و رهبري ايشان در زمينه دفاع مقدس بود. در وصيتنامههاي شهدا ميبينيم نوشتهاند "امام را تنها نگذاريد"؛ يعني در همه حال به فكر امام بودند و ايشان جايگاه خاصي در قلوب آنان داشت و به همين دليل وقتي امام ميفرمودند "جنگ را تا آخرين خانه بايد ادامه دهيم" و آن را جنگ اسلام و كفر لقب ميدادند، شاهد اطاعتپذيري مطلق مردم هستيم كه بسيار كارساز است.
* ايسنا: اگر در كنار اين ارزشها، كلمه "چرا" افزوده شود، نياز به تبيين بيشتري پيدا ميكند. يادم هست امام فرمودند "اين دست عنايت حق بود كه جوانان را از ميكدهها به ميدان رزم كشاند"؛ اين تغييرات ارزشي چرا و چگونه به وجود آمد؟
- روحاني: ببينيد! بخش عمدهاي از آن انگيزهها ديني بود. مردم دفاع را وظيفه اسلامي و ديني خود ميدانستند و معتقد بودند خداوند اين وظيفه را به عنوان جهاد، بر دوش آنان گذاشته است. اين انگيزه بسيار موثر بود، به ويژه زماني كه با فرهنگ كربلا و عاشورا توام ميشد كه ميديديم رزمندگان و واحدهايي كه به سمت جبههها ميرفتند شعارهاي «ياحسين» سر ميدادند.
انگيزهي ديگري كه در كنار انگيزهي ديني قرار ميگرفت، دفاع ملي و حب وطن بود كه از عشق به سرزمين ناشي ميشد. انگيزهي سوم، مظلوميت ملت ايران بود. اين احساس در مردم وجود داشت كه به آنان ظلم شده، آن هم در شرايط اوليه پس از انقلاب، وقتي كه تازه ميخواستند كشور خود را سامان دهند، دشمن با توطئهاي عليه آنها حمله كرده و به خصوص اينكه ميديدند همهي قدرتهاي بزرگ هم از متجاوز حمايت ميكنند و ملت ما تنهاست و بايد بر روي پاي خود بايستد؛ يعني مظلوميت، انگيزهي ملي و حب وطن و انگيزه ديني در كنار هم قرار گرفته و اين احساس را ايجاد كرده بود كه دفاع وظيفه آنهاست، در اينجا ديگر اختلاف نظري وجود نداشت، بلكه دفاع يك اصل مسلم پذيرفتهشده بود.
*ايسنا: نقش امام(ره) را چگونه ميبينيد؟
-روحاني: امام نقش بسيار موثري داشتند. ايشان شخصيتي استثنايي در تاريخ كشورمان بودند و پس از ائمهي معصومين، در ميان علما و سياسيون، شخصي با اين ويژگي كمتر ديده ميشود و يا اصلا وجود ندارد؛ به هر حال، كسي كه شانزده سال مبارزه و مقاومت كرده تا انقلابي را به ثمر رساند و رژيم دو هزار و پانصد ساله را سرنگون كرده، در دوران رهبري خود نيز هميشه صداي مردم بوده و وقتي حرفي ميزده ملت احساس ميكردند اين حرف دل آنهاست، در عين حال ايشان نيز به مردم تكيه ميكردند. به آنها احترام ميگذاشتند؛ كما اينكه دقيقا چهل و هفت روز پس از پيروزي انقلاب انتخابات را برگزار كردند، به ملت گفتند پيشنهاد من نظام جمهوري اسلامي است و شما بگوييد آري يا نه، لذا احترامي كه امام براي مردم قايل بود يك طرف قضيه بود و طرف ديگر، جايگاه معنوي ايشان بود. امام در نگاه مردم يك مرجع تقليد و عالم برتر ديني بودند كه زندگيشان همواره با عرفان و خلوص توام بوده است. با وجود آن كه فوت حاج آقا مصطفي رنگ و بوي شهادت داشت ايشان هيچ گاه نگفتند كه در راه انقلاب فرزندم را تقديم كردم، بلكه هميشه از مردم و فداكاريهاي آنان صحبت ميكردند. نكتهي ديگر دربارهي امام (ره)، روحيهي شهامت ايشان بود. رهبر انقلاب شجاعانه در برابر دشمن ايستادگي ميكردند و مردم از اين روحيهي ايشان لذت ميبردند و با اين كه حملهي هوايي هم به جماران صورت گرفت امام همان جا ماندند و حتي به پناهگاهي هم كه براي ايشان درست كرده بودند، نرفتند.
ايشان ميگفتند من هم مثل همهي مردم هستم و وقتي به ايشان گفتند "جان شما در خطر است" ايشان فرمودند "من باشم يا نباشم مردم راه خود را انتخاب كردهاند" ميخواهم بگويم ويژگيهاي امام به گونهاي بود كه كلام ايشان در دل همهي مردم نفوذ داشت و بنابراين سخن، راه و فرمان امام نقش بسيار كليدي در دفاع مقدس ايفا كرد، گذشته از اينكه ايشان فرمانده كل نيروهاي مسلح هم بودند.
*ايسنا: به نظر شما كداميك از اين ارزشها در جامعه امروز تقويت شده و كداميك رنگ باخته و بايد بيشتر به آنها بها داد؟
- روحاني: هر كجا مردم ما در يك واقعيت همفكر و متحد ميشوند، حماسه آفريده ميشود. در دفاع مقدس هيچ كس شكي در درستي اين راه نداشت. اگر هم كسي ترديد داشت زود قانع ميشد؛ لذا اگر از شيوهي اقناع در كشور استفاده شود و به گونهاي كارها پيش برود كه مردم در يك اصل شريك شوند و اگر اتفاق نظر نيست، اكثريت قاطع سطح بالايي به وجود آيد، حماسه آفريده ميشود و وحدت به معناي واقعي كلمه شكل ميگيرد.
در دفاع مقدس مردم احساس ميكردند حق با آنهاست؛ به همين دليل ايستادگي كردند. امروز هم در برابر تجاوز دشمن يكصدا خواهند بود؛ به طور مثال فرض كنيم دشمني مانند آمريكا تصميم بگيرد به مراكز هستهاي كشور ما حمله نظامي كند (البته نه اينكه بحث احتمال چنين اتفاقي باشد – نه شرايط آن وجود دارد و نه محقق ميشود ) ملت ما يكصدا در برابر آن ايستادگي خواهد كرد. مردم ما همچنان انگيزههاي ديني خود را دارند و اين گونه نيست كه از دين فاصله گرفته باشند. در مراسم مذهبي ميبينيم كه مردم چگونه عشق خود را به دين و مذهبشان ابراز ميكنند، دربارهي عشق به وطن نيز همين احساس وجود دارد.
*ايسنا: بنابراين ميتوان گفت اكثر ارزشهاي دفاع مقدس دستخوش تغيير نشدهاند؟
- روحاني: من معتقدم همين طور است؛ يعني اگر خداي ناكرده اتفاقي براي كشور ما بيفتد، همان ارتش، همان سپاه و بسيج و نيروهاي مسلح و نيز همان نيروهاي مردمي به صحنه خواهند آمد؛ چرا كه علاقهي مردم به دين و وطنشان نه تنها تغيير نكرده، بلكه بيشتر نيز شده، ضمن آنكه حقمداري و ايستادگي در برابر ظلم نيز در اذهان جوانان ما همچنان پابرجاست.
*ايسنا: آيا در هشت سال دفاع مقدس اين ارزشها به صورت مداوم بدون تغيير ماندند؟
- روحاني: نميتوانيم بگوييم در يك خط مستقيم بوده، اگر نموداري رسم كنيم با اين كه هر روزش مانند روز قبل نبود، اما تغييرات آنچنان هم وجود نداشت؛ به هر حال وقتي جنگي هشت سال طول ميكشد، ممكن است در اذهان مردم اين پرسش پيش بيايد كه چرا تا اين حد طولاني شده و اصلا چه فايدهاي دارد كه ادامه پيدا كند؟ كه البته اين شبهات تا حدي در برخي ايجاد شده بود كه در روحيهها بيتاثير نبود، اما ماه آخر مردم حماسهي بزرگ را آفريدند؛ يعني زماني كه احساس ميشد مردم نسبت به جبههها سرد شدهاند، امام بيانيهاي در روز 27 تير ماه سال 1367 صادر كردند كه در اخبار ساعت 2 پخش شد، مردم پاي راديوها گريه كردند، به يك باره آنچنان موجي ايجاد شد و مردم چنان هجومي به سمت جبههها بردند كه سپاه و بسيج به ما ميگفتند لباس، كفش و اسلحه نداريم و به مردم بگوييد به جبههها نيايند، ما امكانات كافي نداريم. از اين تاريخ كه روز پذيرش قطعنامه بود تا روز 29 مرداد كه روز آتشبس بود، صحنههايي در كشور آفريده شد كه كمنظير بود و جنگ با غرور و حماسه عظيمي پايان يافت، عراق به سمت خوزستان آمد، آن را پس زدند، در مناطق مياني عراق را مجبور به عقبنشيني كردند، عراقيها منافقين را فرستادند، كه تا اسلامآباد آمدند، اما نيروهاي ما آنها را شكست دادند و آنچنان مفتضحانه فرار كردند كه سران آنها نيمهشب با هليكوتپر از خاك ايران متواري شدند؛ بنابراين هفتههاي آخر جنگ بسيار زيبا بود. ما جنگ را با افتخار و غرور به پايان رسانديم و نشان داديم ما همان ملتي هستيم كه در سال 59 بوديم.
*ايسنا: برخي جنگ را به دو سال اول و شش سال دوم تقسيم ميكنند و معتقدند جنگ در همان دو سال اول بايد به پايان ميرسيد. نظر شما چيست؟
- روحاني: اگر بخواهيم جنگ را به مراحل مختلف تقسيم كنيم در مرحله اول كه ماه اول جنگ يعني مهر ماه بود، همه تلاشها اين بود كه در برابر دشمن سد ايجاد شود و كاري كنيم كه دشمن پيشروي نكند و بسيج بزرگي براي اين هدف شكل گرفته بود، البته هوانيروز نقش فوقالعادهاي داشت، هليكوپترها به جنگ تانكها ميرفتند، خدا رحمت كند شهيد كشوري و شهيد شيرودي را كه قهرمانان بزرگ هوانيروز بودند و توانستند در غرب و جبهه مياني، جلوي عراق را بگيرند و گردان زرهي اين كشور را مستاصل كنند. فرداي روز حملهي عراق يعني اول مهرماه صد و چهل فروند هواپيما براي بمباران عراق اعزام شدند و آنها اصلا فكر نميكردند ما اين همه هواپيماي آماده داشته باشيم، پيش خودشان فكر ميكردند هواپيماهاي ايران آمريكايي است و اين كشور هم كه با ما قطع رابطه كرده، ارتش هم كه چندان سامان نيافته است، اما به يك باره با ديدن صد و چهل هواپيمايي كه همه پس از بمباران عراق سالم برگشتند- البته به جز يكي كه تير خورده بود و در يكي از جادههاي غرب كشور به زمين نشست- تكان خورند و در رزمندگان نيز روحيه و غروري آفريده شد.
نقش نيروي هوايي در اين مرحله از جنگ بسيار كليدي بود، عراق حملات هوايي خود را به شهرها هم آغاز كرده بود و هواپيماهاي اف – 14، شبها تا صبح، در مرزهاي هوايي پرواز ميكردند و قدرتي كه اين پرنده در آسمان داشت عراق را مستاصل كرده بود.
اين هواپيما، موشكي داشت كه در 80 كيلومتري، هواپيماي دشمن را هدف قرار ميداد، اين وضوع آنچنان آنها را ترسانده بود كه وقتي يك اف -14 بلند ميشد همه مانند روباهي در برابر شير فرار ميكردند. خلبانان ما هم مدام در حال پرواز بودند؛ به گونهاي كه سوختگيري را در هوا انجام ميدادند كه البته در آن زمان عراق چنين سيستمي را نداشت، اوايل جنگ چند شب من با هواپيماي تانكر پرواز كردم، در نزديك مرزها ميديدم كه چگونه اف -14ها و اف -4ها بنزين ميگيرند، خلبانان ما گاهي چند ساعت در پرواز بودند. خدا رحمت كند شهيد بابايي را كه يك بار 9 ساعت در پرواز بود و اين بينظير بود، يك خلبان وقتي بلند ميشود، شرايط كابين يك جنگنده به او نيم ساعت تا پنجاه دقيقه بيشتر اجازه پرواز نميدهد، اما ايشان معتقد بودند به ازاء هر نشست و برخاست، بايد قطعه مصرف شود؛ لذا براي آن كه قطعه كمتر مصرف شود تصميم ميگرفتند مدت زمان زيادي را در آسمان بمانند؛ اين مرحله اول جنگ يعني ايجاد سد در برابر دشمن بود.
*ايسنا: مرحله دوم چگونه و از چه زماني آغاز شد؟
- روحاني: مرحله دوم جنگ، از آخر مهرماه و با حملات چريكي آغاز شد. خدا شهيد چمران را رحمت و آيتالله خامنهاي را حفظ كند. هر سه عضو كميسيون دفاع مجلس اول شوراي اسلامي بوديم. اين دو عزيز از اوايل جنگ به جبهه رفتند و گروههاي چريكي را در اهواز سامان دادند كه شبها به دشمن حمله ميكردند، چند تانك را منفجر ميكردند، عدهاي را مي كشتند و عدهاي ديگر را اسير ميكردند؛ حركت دوم اين چنين شكل گرفت.
حركت سوم مربوط ميشود به سال 1360؛ يعني يك سال بعد از جنگ كه طراحي شد. براي شكستن حصر آبادان امام به ارتش و سپاه دستور دادند كه اين حصر از بين برود و اولين طراحي براي اين كار به نام عمليات ثامنالائمه به دليل آنكه مصادف با ميلاد امام رضا (ع) بود انجام شد. ارتش و سپاه با كمك هم حصر آبادان را شكستند، اين اولين عمليات مهم و تهاجمي ما بود كه بسيار ارزشمند محسوب ميشد، پس از آن عملياتهاي بعدي را سامان داديم؛ مانند عمليات بستان در همان سال، عمليات فتحالمبين در فروردين سال آينده (1361) و در نهايت نيز فتح خرمشهر.
*ايسنا: در خردادماه سال 1361 (يعني خرداد همان سال) پس از آزادسازي خرمشهر، چگونه جنگ ادامه پيدا كرد؟
- روحاني: اين مرحله، مرحله چهارم جنگ بود، حال كه دشمن از بخش بزرگي از خاك ما كه حدود 14 هزار كيلومتر بود بيرون رفته و تقريبا دو هزار كيلومتر آن باقي مانده بود دو بحث وجود داشت؛ يكي اينكه حال كه عراق را بيرون رانديم جنگ را ادامه ندهيم، در اين مورد اشكال در اين بود كه اولا عراق در برخي نقاط هنوز در خاك ما بود، ثانيا دشمن در جايي مستقر بود كه مردم شهرهاي مرزي نميتوانستند بازگردند. درست است كه ما خرمشهر را آزاد كرده بوديم و تا مرز شلمچه پيش رفته بوديم اما عراق چند كيلومتر آن طرفتر بود و ميتوانست با تانك يا خمپارههاي 81 و 120 به خرمشهر حمله كند.
با توپ هم ميتوانستند آبادان را بزنند و شرايط به گونهاي بود كه اگر ميايستاديم، عراق كشوري نبود كه تسليم شود، اما بحث ديگر اين بود كه پيشروي كنيم و به نقاط مطمئنتر دفاعي برسيم؛ يعني دشمن را بيست تا سي كيلومتر از شهرهايمان دور كنيم تا نقاطي كه خمپاره و توپ آنها نرسد يا به يك نقاط دفاعي برسيم كه با نيروي كم بتوانيم دفاع كنيم. در كنار اين دو بحث، بحث سومي هم وجود داشت مبني بر اينكه عراق با چنين ارتش قوياي، اگر منهدم نشود با سه ماه استراحت مجددا حمله خواهد كرد و همين موجب شد كه مرحلهي پنجم جنگ شروع شود.
*ايسنا: مرحله پنجم جنگ چگونه شكل گرفت و پيش رفت؟
- روحاني: اين مرحله مرحله زمينگيركردن ماشينهاي جنگي عراق و دوركردن دشمن از شهرهاي اصلي و رسيدن به نقطه پدافندي مناسب بود كه بتوانيم با نيروي كمتر دفاع كنيم. اين از اهداف اصلي ما بود كه ترسيم ميشد كه البته با آن چه از نظر استراتژيك و به زبان گفته ميشد كه « ميجنگيم كه صدام را ساقط كنيم» تفاوت داشت. مرحله پنجم با عمليات رمضان در تيرماه 1361 آغاز شد و پس از آن به والفجر مقدماتي، والفجر يك و ساير عملياتها رسيديم كه چند سال طول كشيد؛ البته مرحله ديگري هم در جنگ داريم كه مرحله ششم است. در آن مرحله جنگ شهرها شدت مييابد و از سلاحهاي شيميايي توسط عراق استفاده ميشود. بعد از آن مرحله هفتم را به دنبال دارد كه آمريكاييها وارد جنگ ميشوند و مساله جنگ نفتكشها پيش ميآيد. اينها مسائلي است كه ما در هشت سال جنگ تحميلي داشتيم و به همين دليل من موافق نيستم جنگ را به دو سال اول و شش سال دوم يا همان 6 + 2 تقسيم كنيم و بگوييم بعد از آن ارزشها تغيير كرد؛ البته نميتوان منكر شد كه پس از فتح خرمشهر اختلاف نظرهايي كم و بيش به وجودآمد؛ هم در ميان مردم و هم سياسيون؛ اما در كليت امر به دليل اين كه حضرت امام در نهايت موافق بودند جنگ ادامه پيدا كند تا به نقطهي روشني برسيم، اين اختلاف نظرها موثر نبود.
*ايسنا: در بحث قطعنامه عدهاي اين موضوع را مطرح ميكنند كه چرا امام در آن زمان قطعنامه را پذيرفتند و فرمودند كه من جام زهر را نوشيدم؟
-روحاني: در سالهاي قبل از قطعنامه يعني سالهاي 65 و 66 ما پيروزيهاي پياپي كسب كرديم مانند فاو، كربلاي 5 و حلبچه. آن زمان رزمندگان و فرماندهان معتقد بودند ما هنوز به هدف مد نظرمان نرسيدهايم و ميگفتند با يك ياحسين ديگر به نقطهي بهتري ميرسيم. اين حرفها به امام منتقل ميشد. از سوي ديگر دولت و مجلس نيز همين نظر را داشتند. بالطبع امام با توجه به نظرات مسوولان سياسي و نظامي نميتوانستند بگويند جنگ را متوقف كنيد؛ چرا كه در آن صورت همه ميگفتند ما ميتوانستيم به پيروزي بزرگ برسيم، اما امام مانع شدند و حتي ممكن بود بگويند اگر آن را ادامه ميداديم ميتوانستيم ملت عراق را آزاد كنيم؛ اما امام در سال 67 زماني كه ديدند فرماندهان نظامي و مسوولان سياسي به ايشان نامهاي نوشتند مبني بر اينكه بودجه نداريم و با امكانات عراق به خصوص پس از به كار بردن سلاحهاي شيميايي توسط آنها نميتوان جنگ را ادامه داد و تلفاتمان افزايش خواهد يافت، قطعنامه را پذيرفتند، به هر حال به دست آوردن امكانات هم نياز به زمان داشت؛ يعني بايد جنگ را متوقف ميكرديم تا پولي براي خريد تانك و هواپيما بدهيم و آنها نيز آن را توليد كنند و رزمندگان آموزش ببينند كه يك تا دو سال طول ميكشيد. در آن شرايط بود كه امام احساس كردند فضا به گونهاي نيست كه بخواهيم جنگ را ادامه دهيم؛ البته ايشان حدود 40 نفر از مسوولان نظامي و سياسي را انتخاب كردند و مورد مشورت قرار دادند و سپس پذيرش قطعنامه 598 در 27 تيرماه و در روز دوشنبه اعلام شد؛ البته جلسهي مسوولان و سران كشور در روز يكشنبه صبح در دفتر آيتالله خامنهاي كه رييسجمهور بودند برگزار شد كه در آن عدهاي از مسوولان نظامي، سياسي، فرماندهان نظامي و نيز عدهاي از مسوولان استانها حضور داشتند كه از صبح تا حدود 8 شب ادامه پيدا كرد و نظر هم اين شد كه ما قطعنامه را بپذيريم.
* ايسنا:اعضاي اين جلسه چه كساني بودند؟
- روحاني: آقايان آيتالله خامنهاي، آيتالله هاشمي رفسنجاني، حجتالاسلام محتشميپور، آيتالله موسوي اردبيلي، آقاي مهندس موسوي، برخي وزرا، فرماندهان عالي ارتش و سپاه و ائمه جمعه بعضي از استانها حضور داشتند. من نيز در آن جلسه بودم و حاج احمدآقا نيز به ما ملحق شدند. جلسه تا شب ادامه پيدا كرد و همه نظرشان اين بود كه جنگ پايان بپذيرد، البته نظرات مختلفي در اين زمينه وجود داشت. يكي معتقد بود كشور ديگري واسطه شود، ديگري ميگفت قطعنامه را بپذيريم و برخي ديگر معتقد بودند يكجانبه اعلام آتشبس كنيم. به هر حال در اصل نتيجه همه موافق بودند و در نهايت منتهي به اين شد كه قطعنامه 598 را بپذيريم كه نيمهشب نامهي ايران براي سازمان ملل ارسال شد و رسما فرداي آن روز يعني دوشنبه ساعت 2 در اخبار اعلام شد؛ لذا من فكر ميكنم كار امام بسيار منطقي بود.
*ايسنا: يعني تصميم امام برآمده از تصميمات مسوولان سياسي و نظامي بود؟
- روحاني: بله درست است.
*ايسنا: اما بعد از قطعنامه 598 هم جنگ ادامه پيدا كرد. آيا اين به نوعي مظلوميت ايران را در جهان ثابت نميكرد؟
- روحاني: بله، يكي از مسائلي كه برخي مطرح ميكردند همين بود كه صدام كه حاضر به پايان جنگ است، چرا از ايران دست برنميدارد و اين تجربهاي شد كه ما روز دوشنبه از طريق سازمان ملل و رسانههايمان رسما اعلام كرديم قطعنامه را پذيرفتيم اما عراق از فرداي آن روز جنگ را تشديد كرد؛ در واقع اين كشور حس كرده بود ما وقتي قطعنامه را پذيرفتيم معنايش اين است كه ضعيف شدهايم و الان موقعيت خوبي است كه بتوانيم اين كشور را مجددا اشغال كنيم، اهواز و خرمشهر را تصرف كنيم، حتي منافقين را فرستادند تا به تهران بيايند. در اين تصور واهي براي همگان معلوم شد كه صدام دروغ ميگويد و ملت ما همچنان قوي و پايدار است. در آن شرايط اگر عراق همان روز 27 تير پايان جنگ را قبول ميكرد آن حماسه خلق نميشد اما عراق حماقت و به ما حمله كرد، ملت ما هم به پا خاست و پايان جنگ با حماسهاي بزرگ و افتخارآفرين به نفع ما شكل گرفت.
* ايسنا: ضعف امكانات ما در پايان جنگ چه بود؟ لطفا به برخي خاطرات خود در اين زمينه بپردازيد؛ مثلا در زمينه فروش نفت يا خريد سلاح.
- روحاني: عراق در طول جنگ از دشمن سلاح دريافت ميكرد و اصلا با هيچ تحريمي مواجه نبود. ميراژهاي F1 را عراق دريافت كرد؛ البته اين كشور ميراژ را در سال 62 از فرانسه خريداري كرده بود؛ اما تا خلبانان آموزش ببينند در سال 64 فعال شد يا با ميگهاي 25 كه 70 هزارپا پرواز ميكردند، تهران را بمباران ميكرد. بمبش را در كرج رها ميكرد، اما آنقدر ارتفاع و سرعت داشت كه به تهران اصابت ميكرد و بعد از كرج هم هواپيما دور ميزد و جنگندههاي ما هم نميتوانستند با آنها مقابله كنند. ما هم فقط به تلافي ميتوانستيم بغداد را بمباران كنيم و يا در بمباران شيميايي نوعي مواد شيميايي در اختيار عراقيها گذاشته بودند از سوي شركتهاي اروپايي كه شيميايي چندپايه محسوب ميشد و حتي از ماسكهاي بچههاي ما عبور ميكرد. در سال 66 در اهواز در بيمارستانها ميديدم كساني كه در اثر بمباران شيميايي از بين رفتهاند همه ماسك داشتند. ما ديديم سلاحهاي جديدي در اختيار عراق گذاشتند، از سوي ديگر شرايط ما به گونهاي بود كه ميخواستيم نفت بفروشيم، بايد صبر ميكرديم تا كاروان نفتكشها درست ميكرديم كه اطراف آنها ناوچه و در فضاي بالاي آن هواپيماي F14 قرار دهيم تا بتوانيم كاروان را عبور دهيم؛ در واقع كشتيهاي نفتكش را از خارك اسكورت ميكرديم تا به بندرعباس برسانيم و آنها را عبور دهيم. اگر F14 ها بالاي سر كشتي و ناوچهها در اطراف آن نبودند، نميتوانستيم به سلامت نفتمان را صادر كنيم.
*ايسنا: در واقع ميتوان گفت ما در جنگ تنها بوديم؟
- روحاني: هيچ كس در دنيا چيزي به ما نميداد، ما توپ پدافندي داشتيم كه ساخت سوييس بود و زماني كه آن را براي تعمير فرستاده بوديم سوييس آن را به ما پس نميداد و ميگفت زمان جنگ است و نميتوانيم آن را پس دهيم و يا وقتي كه يك توپ ضدهوايي ساده مثل توپ 23 كه ساخت شوروي بود طبق قرارداد ميگفتيم قطعههاي اين توپ را به ما بدهيد، آنها ميگفتند چون جنگ است نميتوانيم. از سوي ديگر شوروي به عراق ميگ مدرن و تانك 72 ميداد و فرانسه نيز ميراژ ميداد و حتي سوپر استانداردها را نيز به عراق اجاره ميدادند؛ كاري كه واقعا در دنيا بيسابقه بود. در عين حال 5 آواكس عربستان نيز در خليج فارس پرواز ميكرد كه رادارهاي آن تا تبريز برد داشت. ماهوارهها هم بالاي سر ما بودند و مدام ما را كنترل ميكردند و به عراق خبر ميدادند ايران چه كار ميكند و نيروهايش كجا تجمع دارند؛ در واقع ميخواهم بگويم ما در جنگ تنها بوديم و همه دنيا پشت عراق بودند. جنگ كه تمام شد ما اسيرهاي سوداني، مصري، اردني و ... را آزاد كرديم. صدام پس از جنگ به يمنيها مدال داد و يا در جنگ كويت، كشورهاي عربي خليج فارس اعلام كردند چقدر پول و امكانات در اختيار صدام گذاشتند براي جنگ با ايران. هواپيماي جنگنده عراقي به خليج فارس ميآمد و بمباران ميكرد، به امارات ميرفت بنزين و مدال ميگرفت و به عراق برميگشت.
زماني با وزير كشور عربستان صحبت ميكردم. گفتم شما به عراق كمكهاي زيادي كرديد. او در پاسخ گفت «ببخشيد كمك ما بيشتر از اين حرفها بود كه شما ميگوييد»؛ لذا در آن شرايط كه همه پشت سر عراق بودند ما بايد هزينه فايده ميكرديم و در مجموع وحدت نظري وجود داشت در تيرماه سال 67 مبني بر اين كه مصلحت اين است كه جنگ پايان يابد.
* ايسنا: چرا حضرت امام آن را جام زهر ناميدند؟
- روحاني: براي آن كه امام دوست داشت در اين جنگ به نقطهاي برسيم كه عراق هم از شر صدام راحت شود. در داستان دوجيل كه يك نفر به صدام تيراندازي كرده بود، صدام بسياري از افراد آن طايفه را از بين برد و يا در حلبچه كه بر سر مردم خود بمب شيميايي ريخت نشان ميداد كه مردم عراق مظلوم واقع شدهاند و در اين شرايط امام ميخواست با فشار نظامي ما و حركت مردم عراق، صدام ساقط شود و از شر اين خبيث آزاد شوند، اما نشد؛ بنابراين پذيرش قطعنامه براي امام آسان نبود، اما با ايستادگي و حماسهاي كه مردم در مرداد همان سال آفريدند دل امام التيام پيدا كرد.
* ايسنا: ما با دست خالي ميجنگيديم. پس چطور شد توانستيم در عملياتهاي پياپي پيروزيهاي پياپي را كسب كنيم؟
- روحاني: چند چيز باعث اين پيروزيها شد. اولين آن ابتكار عمل بود؛ مثلا در عمليات خيبر و بدر كه در سال 62 و 63 اتفاق افتاد ما از جايي به نام هور عبور كرديم كه به ارتفاع دو متر آب و نيزار بود و اصلا كسي نميتوانست تصور كند ما از اين منطقه عبور كنيم و به نيروهاي عراقي برسيم. جهاد سازندگي نيز پلهايي را به صورت شناور با فوم درست كرد. در عمليات خيبر 10 تا 12 كيلومتر پل شناور درست كرده بوديم كه ماشين از روي آن عبور ميكرد. اينها ابتكار بود و يا اين كه بر روي بلدوزرها طرحي اجرا كرده بوديم كه آن را كفشك ميناميديم و ميتوانست از منطقه باتلاقي عبور كند. در موارد ديگر موشكهايي درست كرده بوديم كه پدهايي را كه در هور بود ميشكافت و آب را جاري ميكرد. كارهاي عظيمي را انجام داديم؛ مثلا سيستمهاي راداري ما را عراق با موشك ضدتشعشع منهدم ميكرد. فرانسويها و روسها موشكهاي ضدرادار داده بودند كه وقتي هواپيما در 50 ، 60 كيلومتري رادار قرار ميگرفت، موشك را پرتاب ميكرد، دور ميزد و ميرفت، اين موضوع ما را مستاصل كرده بود. ما ميخواستيم موشك ضدهوايي هاگ را فعال كنيم، تا ميآمديم آن را روشن كنيم آنها با اين موشكها ميزدند. ما براي عمليات فاو دهها جلسه گذاشتيم و ساعتها نشستيم و گفتوگو كرديم تا راهي پيدا كرديم. خدا شهيد ستاري و شهيد بابايي را رحمت كند. در عمليات فاو ابتكار خارقالعادهاي انجام داديم كه البته تا الان به صلاح نيست كه آن را بازگو كنيم. ما در فاو 75 فروند هواپيماي عراقي را سرنگون كرديم؛ كار بينظيري بود و دنيا متعجب شده بود، ما توانستيم حدود 16 تا 17 خلبان را اسير كنيم. خود عراقيها به سقوط 63 فروند هواپيما اعتراف كردند؛ لذا ميخواهم بگويم كارهاي بزرگي توسط دانشگاهيان، سپاهيان، بسيجيان و ارتشيها انجام شد.
* ايسنا: دومين عامل پيروزي را در چه ميدانيد؟
- روحاني: فداكاري رزمندگان بسيج افتخارات بزرگي را براي ما در 8 سال جنگ آفريد. اين همه فداكاري و عبورها از ميدان مين كار معمولي نبود. اگر فداكاريهاي آنها نبود، پيروزي امكان نداشت. رزمندگان ما ميدانستند صددرصد شهيد ميشوند اما با افتخار ميرفتند و حتي بين آنها نوعي مسابقه بود. نكته سوم نيز صداي واحدي بود كه در كشور وجود داشت، هم در جبهه و هم در پشت جبهه همه كمك ميكردند و اگر اين سه عامل نبود ما نميتوانستيم در برابر يك دنيا بايستيم.
* ايسنا: با توجه به شرايط امروز كشور به نظر شما تاكيد بر كداميك از ارزشهاي دفاع مقدس ميتواند راهگشا باشد؟
- روحاني: به نظر من برادرياي كه در دوران جنگ وجود داشت، آن موقع همه در كنار هم بوديم كه بايد به اين حس برگرديم. ما دو جناح سياسي در كشور داريم و هر جناح فكر ميكند ديگري خطاها و اشكالاتي دارد، اما نبايد اين مساله را بزرگ كنيم. اگر اين جناح اشكالي دارد طرف مقابل نبايد آن را بزرگنمايي كند يا بلافاصله جناح مقابل را تبديل كنيم به دشمن بزرگي كه گويي ضد نظام و ضدانقلاب است يا طرف مقابل جنايتكار است، به نظر من اين قضاوتها صحيح و دقيق نيست و به توصيه مقام رهبري در عيد فطر كه تاكيد كردند فضاي تهمت و دشمني بايد از سوي هر دو طرف از بين برود، بايد عمل كنيم. صداوسيما هم ميتواند در اين زمينه نقش موثري داشته باشد؛ البته من از زماني كه مقام معظم رهبري اين تاكيدات را فرمودند تا امروز تغييرات لازم را در صداوسيما نديدم، اما اميدوارم رسانه ملي و ديگر رسانهها به دستور رهبري عمل كنند و نگذاريم فضاي تهمت گسترش پيدا كند و اتهام و دشمني افزايش يابد. اگر انتقادي وجود دارد ميتوانيم با هم دوستانهتر صحبت كنيم و لحن پرخاش را تغيير دهيم؛ لذا به نظر من بازگشت فضاي برادري و اتحاد و عمل بر اساس اصولي كه به نفع كشور و انقلاب است و وحدت مسوولان راهگشاست. زمان جنگ همه مسوولان در كنار هم بودند، اينكه امروز برخي نهادها را در يك قسمت و نهادهاي ديگر در قسمت ديگري تقسيمبندي شوند، شايسته نيست. اگر مشكلاتي با هم و يا اختلاف نظري داريم بايد با دوستي و برادري حل كنيم و به نقطه صميميت برسيم.
به نظر من جايگاه رهبري هميشه بايد در كشور ما محفوظ بماند. همچنين اگر هم انتقادي به يكي از چهرهها داريم، جايگاهها بايد حفظ شود. نبايد همه پلها را خراب كنيم و چهرههاي تاثيرگذار را زير سوال ببريم. جايگاه رهبري از حضرت امام آغاز ميشود؛ يعني رهبري امروز ادامه رهبري امام است؛ البته امام به غير از مساله رهبري حق بزرگي بر گردن ما دارد. ايشان بنيانگذار نظام هستند. به ما عزت، استقلال و آزادي دادند. جايگاه ايشان بايد براي هميشه براي ما محترم باشد. عدهاي فكر ميكنند اگر به بيت امام توهين كنند ، ديگران دور ميمانند و يا فكر ميكنند اگر برخي چهرههاي تاثيرگذار در اين انقلاب را مورد توهين قرار دهند، چهرههاي ديگر سالم ميمانند؛ نبايد اجازه دهيم فضايي ايجاد شود كه چهرههاي تاثيرگذار و موثر انقلاب و دفاع مقدس بيجهت زير سوال بروند. اگر حرمتشكني شروع شد، پاياني ندارد و هيچ كس سالم نميماند. كسي فكر نكند در چند قدم ميتواند حرمتشكني كند و ديگر فراتر نرود.
*ايسنا: شما دبير شوراي عالي امنيت ملي و عضو تيم مذاكرهكننده هستهي بوديد. نظر شما درباره فيلم هستهيي اخير كه از صداوسيما پخش شد چيست؟
- روحاني: به نظر من70 درصد اين فيلم خلاف واقع بود. اين فيلم به جاي آن كه به حرفهاي مسوولان خودي استناد كند به حرفهاي دشمن استناد كرده و نظام را زيرسوال برده بود. مردم كشور ما ميدانند برنامه هستهيي زير نظر مسوولان نظام بوده و استراتژي آن زير نظر شخص مقام معظم رهبري بوده است و هيچ كاري در اين زمينه بدون اجازه ايشان صورت نگرفته است. ايشان بارها تصريح كردهاند من در اين زمينه نظارت دارم و اگر جايي انحرافي مشاهده كنم جلوي آن را ميگيرم. در آخرين روزهاي مسووليتم در شوراي عالي امنيت ملي كه نزد رهبري رفته بوديم. ايشان تيم هستهيي را سربازان خط مقدم كشور لقب دادند. زير سوال بردن اين موضوع، زير سوال بردن كشور و رهبري بود. به اعتقاد من نادانسته آب در آسياب دشمن ريختند، ضمن آنكه عمده مطالبي كه در اين فيلم نقل شد كاملا غلط و نادرست بود.
