تذکربه سياسيون:روسيه باآمريکاهماهنگ است
اصولا از ديدگاه مديريت سياسى هر کشور دفاع از مصالح ملى مهمترين مسئوليت به شمار مىرود و به همين دليل در رابطه با سياست خارجي، بزرگترين هدف استراتژيک دولتها نيز نگهبانى از مصالح ملى و تلاش براى افزايش آن تلقى مىشود.
در تعريف مصالح ملى فلاسفه و دانشمندان علوم سياسى نظريههاى مختلفى ارائه دادهاند که به عقيده من جامعترين تئورىها مىتواند چنين باشد: منافع ملى عبارت است از مجموع ارزشهايى که حيات جامعه و بقاى کشور به آن بستگى دارد و اگر بخواهيم اين ارزشها را فهرستوار مطرح کنيم مىتوانيم بگوييم مصالح ملى به چهار عنصر اساسى که به ترتيب عبارتند از: تماميت ارضي، حاکميت ملي، منابع طبيعى و نظام ارزشى جامعه اطلاق مىشود که تامين و صيانت اين چهار عنصر مىتواند به تامين امنيت ملى بينجامد.
راهکارهاى تامين امنيت ملى و به تعبيرى فراهم کردن ابزار و وسايلى که به پاسدارى از اين عناصر چهارگانه مصالح ملى منجر مىشود متعدد است؛ اگر چه به دليل اهميت، پارهاى در اولويت هستند از جمله رشد اقتصادي، پتانسيل نظامي، موقعيت ژئوپليتيک و ژئواستراتژيک و ژئواکونوميک، ميزان توسعه بينش سياسى جامعه و بالاخره که به عقيده من از همه مهمتر است... درايت در مديريت کشور است که تبيين نقش و اهميت هر کدام از اين پارامترها به منظور دفاع از مصالح ملى به شرايط مختلف زمان و مکان بستگى دارد. به طور مثال کشورهايى که از حيث اقتصادى ضعيف هستند و يا به اقتصاد «تک محصولي» وابستهاند حتى اگر از لحاظ نظامى و موقعيت ژئوپليتيک نيرومند باشند توان مقابله طولانى با قدرتهاى جهانى را ندارند چرا که پتانسيل اقتصادى در روابط بينالملل حرف اول را مىزند که بهترين مصداق همين مسأله «بحران مالي» است؛ که دامنگير ايالات متحده آمريکا شده است که صرفنظر از ورشکسته شدن چند بانک و چند شرکت کشور اخير بر خلاف روسيه همچنان نظام اقتصادى خود را حفظ کرده است.
به عقيده من در کشورهايى که از حيث اقتصاد صنعتى در صف اول جاى دارند معتبرترين شاخص حيات ملى آنها حتى در اوج بحران، هشيارى و احساس مسئوليت ملى از سوى مديريت اين کشورها بوده است که صرفنظر از منافع شخصى يا مصالح حزبي، مصلحت ملى را هدف اساسى تلقى کرده و حتى به منظور نگهبانى از مصالح ملى جان باختهاند. ماهيت و کيفيت مديريت سياسى کشورها نيز به ميزان رشد و پختگى بينش اجتماعى و خرد سياسى جوامع کشورها وابسته است. هنگامى که فيلسوف آلماني، مارکس وبر از جوامع سنتگرا و جوامع تعقلگرا بحث مىکرد و به مقايسه اين دو جامعه از حيث کيفى مىپرداخت و از ضرورت باز بودن «مجارى گردش نخبگان» سخن مىگفت، هدفش القاى همان پيام آموزندهاى بود که مولاى متقيان حضرت على (ع) در بيش از هزار و چهارصد سال پيش به ذهنيت جامعه مسلمان آن دوره از تاريخ القا داشت «لکل زمان حکومه و رجال» (در هر عصر و دوره تاريخى نظام سياسى ويژه و رجال خاص مناسب آن عصر بايد حاکميت داشته باشند).
جهان ما چه بخواهيم و چه انکار کنيم به صورت دهکدهاى همبسته درآمده است و به نحو سيستماتيک به هم پيوسته است و لذا نمىتوان نسبت به تحولاتى که در گوشهاى از جهان صورت مىگيرد بىتفاوت ماند اگر چه مىدانيم که رقابت و تعارض نيز اجتنابناپذير است که آيه شريفه صدق آن را اذعان مىدارد؛«ان الانسان خلق هلوعا» (انسان خودخواه و مصلحتطلب آفريده شده است) و لذا تعارض و تضارب در وجود انسان اگوئيست به و ديعت گذارده شده است؛ چنانکه باز قرآن شاخص اين ادعاى به حق است: «بسمهتعالى الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا ا... ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذکر فيها اسم الله کثيرا و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوى عزيز»؛ (سوره الحج، آيه 40) يعنى آنان که از سرزمين خود رانده شدند در حالى که مىگفتند «خدا» پروردگار ما است و اگر «خدا» گروهى از مردم را عليه گروهى ديگر تحريک نکند صومعهها، معبدها، نمادها و مساجدى که مردم در آنها به عبادت مشغول هستند ويران مىشد و خدا کسانى را که او يارى دهند کمک مىدهد.
پس خصلت غريزى خودپسندى و مصلحتطلبى که در وجود انسانها از سوى خداوند به وديعت گذارده شده است به خودى خود باعث چالشها و جنگها مىشود که چنانکه هراکليت استاد سقراط و افلاطون و نيز هگل فيلسوف ديگر آلمان اعلام داشتهاند پديده جنگ به تکامل بشر و ارتقاى آن کمک مىدهد؛ اگر چه در کنار اين پديده غريزي، اخلاق نيز عاملى است در استقرار تعادل؛ که بهتر است در بحثى ديگر به شرح و تبيين فلسفى آن پرداخت.«نظم نوين جهاني» که يکى از مصاديق پديده رقابت و مصلحتطلبى (اگوئيسم) در سطح جهانى است خوراکى بود آمريکايى و بنا بود جايگزين «نظم کهن انگليسي»، که از سده هفدهم (1648) کنفرانس و ستفالي، تاکنون بر جهان ما و روابط بينالملل تحميل شده است، بشود؛ اما به دليل انتقال سيادت از حزب جمهوريخواه به حزب انگليسىگراى دموکرات، که با طرح شعار «تغيير» از سوى باراک اوباما با هدف نفى دکترين «جهان تکقطبي» و اعلام آمادگى آمريکا براى همکارى مجدد با اروپا و در رأس آن انگلستان مطرح شد موضع غرب در رابطه با ايران رويکردى ديگر پيدا کرده است که عوارض آن را مشاهده مىکنيم! که حوادث مطروحه اين پيام را به ذهنيت آن القا مىکند که طرح 28 مرداد، اگر چه با تغييراتى در حال تکوين است. به اين معنى که در تهاجم آينده به ايران روسيه در کنار آمريکا به ميهن ما به بهانه قرارداد 1921 حمله خواهد کرد.
آنچه جامعه سياسى ميهن بايد دقيقا به آن توجه کند اين هست: شرط در رأس مديريت سياسى جاى گرفتن يلتسين، پوتين و مدودف در روسيه هماهنگى روسيه در تهاجم مشترک با آمريکا عليه ايران بوده است که سخنان ايوانف در اثناى تصدى مقام وزارت خارجه روسيه «همکارىهاى استراتژيک روسيه با آمريکا مستمر خواهد ماند و هيچ دولتى نخواهد توانست ما را از هماهنگى با آمريکا منصرف کند» که حذف برنامه سپر موشکى آمريکا در دو کشور چک و لهستان و متعاقب آن اعلام آمادگى روسيه براى هماهنگى با 1+5 در تحريم ايران و اعلام همکارى با ناتو مىتواند براى جامعه سياسى ايران پيامى هشداردهنده باشد تا مبادا جامعه سياسى کشور باز هم دچار خطا در محاسبات خود گردد که اين ديدگاه امپرياليستى روسيه نسبت به ميهن ما راهکار استراتژيک سياست خارجى روسيه نسبت به ايران بوده است چنانکه تزار نيکلا مىگفت: «اگر ايران يک باره از ميان برداشته شود به صلاح دولتين انگليس و روس خواهد بود» و خروشچف ادعا داشت: «سرانجام سيب ايران خواهد رسيد و به دامان شوروى خواهد افتاد»! و با اين ريشهيابى تاريخى از ديدگاه امپرياليستى روسيه، چه در دوره تزار و چه در دوره بلشويک و حتى امروزه مىتوان اين پيام را به جامعه سياسى ميهن داد که: روسيه به مانند غرب همواره دشمن ايران بوده است و هرگز نبايد به آن اعتماد داشت.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
