نوریزاد: گفتند از نوشتن نامه به رهبری توبه کن تا عضو بمانی
به گزارش بورس نیوز به نقل از ایرنا ، در این جلسه ابتدا تنی چند از نویسندگان مطرح از جمله حمید گروگان ، محمد رضا سرشار ، مریم صباغ زاده ایرانی ، مریم جمشیدی ، محسن مومنی و علی معلم با طرح انتقادات خود نسبت به مواضع و نامهها و روزنوشتهای وبلاگی محمد نوری زاد ، از او خواستند با تصحیح خط مشی دشمن شاد كن اخیر خود ، در این تشكل بماند و باز هم به عنوان سربازی برای انقلاب و ادبیات ارزشی فعالیت كند .
با این حال ، نوری زاد بر مواضع خود پافشاری كرد و گفت : این من نیستم كه باید مواضع خود را تغییر دهم بلكه شما باید از این پوسته بیخردی بیرون بیایید و علیه مسئولان نظام موضع بگیرید.
وی با این حال بر ارادت خود به رهبر معظم انقلاب تاكید كرد و گفت : من همچنان ایشان را پدر بزرگوار خود میدانم .
نوری زاد در پایان این جلسه ، بدون آنكه از سوی اعضای هیئت مدیره انجمن قلم تاكیدی بر رفتن او باشد ، با نظر خود نامه استعفا از ادامه همكاری در این انجمن انقلابی را نوشت و به هیئت مدیره تحویل داد و افزود : مشی و روش این انجمن دیگر برای من قابل تحمل نیست !
نوشته وبلاگ نوری زاد:
خبركردند شنبه (همین شنبه گذشته) بیا به انجمن قلم كه قرار است مسئله اخراج تورا در نشست هیات موسسین بررسی كنند . خیال رفتن نداشتم . چرا كه پیش از این ، به تلخ ترین وجه ممكن ، این اخراج عملا صورت گرفته بود . با درج در كیهان و رجا نیوز و تابناك و ... با الفاظی چون : منافق بریده و به اجانب پیوسته و اینجور عبارات مهیا و از پیش مشخص . اما رفتم . جلسه شروع شد .
جلسه شروع شد اما نه با حضور همه موسسین . كه با كمتراز نصفشان . و حال آنكه جلسه با حضور نصف بعلاوه یك موسسین رسمیت پیدا می كرد . یك نفر كم بود . تلفن زدند به یك نفر كه بطور غیابی نظرش را بدهد و مشكل قانونی دركار نباشد . طرف از آنطرف خط گفته بود : اگر نوری زاد از كاری كه كرده (نگارش نامه به رهبر) توبه می كند و این توبه را در سطحی وسیع منتشر می كند من با ابقای او در انجمن موافقم . خوب ، این یك نفر . مابقی چه ؟ بحث بالا گرفت و من فقط سكوت كردم و سكوت تا هرچه در دل دارند برملا كنند .
اولی گفت : شما با نوشتن این نامه قلب امام زمان را به درد آوردید . قلب خدا را شكافتید . من هرگز باور نمی كردم نوری زادی كه آنهمه برای این انقلاب زحمت كشیده و رنج برده ، ناگهان به این ورطه بیفتد و با دشمنان دین و انقلاب همصدا شود . (وخیلی حرفهای دیگر درهمین محدوده )
دومی گفت : هیات مدیره انجمن قلم اخراج آقای نوری زاد را به دلیل نگارش نامه توهین آمیز به مقام معظم رهبری پیشنهاد داده است . من شخصااز دوستان و دوستداران قدیم آقای نوری زاد هستم . اما در این خصوص ، دوستی ما به كنار گذارده می شود . ما برسراعتقاداتمان با كسی تعارف نداریم . اگرچه پدریا برادر یا فرزندانمان باشند . آقای نوری زاد با نوشتن این نامه ، علنا قانون اساسی را كه التزام عملی اعضای انجمن قلم به اصل ولایت فقیه درآن تاكید شده ، زیر پاگذارده و خود بخود اخراج است .
اولی ادامه داد : اما با این همه جفایی كه آقای نوری زاد به رهبركرده ، ما با رفتن ایشان از انجمن موافق نیستیم .
دومی گفت : ما هم موافق نیستیم . انگار كسی بخواهد قسمتی از بدن خود را جراحی كند . اما اگر لازم باشد این جراحی باید صورت بگیرد .
اولی گفت : من اطمینان دارم نامه آقای نوری زاد قلب امام زمان را جریحه دار كرده . در مجلس خبرگان ، یكی از نمایندگان به ساحتآقا هتاكی كرد اما ایشان اجازه نداد او را از مجلس اخراج كنند . اما حساب رهبر جداست حساب ما جدا !
دومی گفت : مگر می شود یكی به اسم فرزند، نامه به پدرش بنویسد و آن را در سایتها منتشر كند .؟ این خطای آقای نوری زاد بهیچوجه قابل گذشت نیست !
اولی گفت : این نامه باید محرمانه به آقا داده می شد .
نوبت به سومی رسید . مفصل صحبت كرد . اصل نامه را نخوانده بود اما باید چیزی می گفت . در باره گمشدن درغروب متوهم صحبت كرد . مفصل . و سرآخر درآمد كه : ایكاش می آمدی اینجا و با ما در باره نوشتن این نامه مشورت می كردی .
چهارمی گفت : من برخلاف شما دوستان ،درنامه آقای نوری زاد هیچ نكته انحرافی ندیدم . خیلی خیرخواهانه و دوستانه بود . شما كه می گویید رهبر به آن نماینده هتاك مجلس خبرگان اجازه ابقا داده چرا درباره آقای نوری زاد – به شرط این كه بپذیریم نامه ایشان هتاكی است – از خود رهبر جلو می افتید و حكم به اخراج او می دهید ؟
دومی درآمد : همه بدانید این آقا (یعنی چهارمی ) كه درباره آقای نوری زاد اینطور می گوید و جانبداری می كند ، درانتخابات به آقای موسوی رای داده .
خانمهای جلسه درآمدند كه : چه ایرادی دارد . به موسوی رای داده باشد .
دومی گفت : من هم ایرادی نمی بینم . اما داستان آقای نوری زاد كه به زعم خود خواسته رهبر را ارشاد كند ، داستان آن پشه ای است كه روی فیلی نشست و نیشش زد . سرآخر به فیل گفت : ببخش از این كه اذیتت كردم . فیل گفت : من نفهمیدم كی آمدی كه حالا بخواهی بروی !
یكی از خانمها به دومی اعتراض كرد كه : این چه مثال نامناسبی است كه بكار می برید . هم آقای نوری زاد پشه نیست هم آقا : فیل !
اولی به چهارمی گفت : مسئله رهبر یك مسئله است ، مسئله ما یك مسئله . رهبر ممكن است بنا به مصالحی یك نفر را ببخشد ما كه نمی توانیم ساكت بنشینیم . ما هم وظیفه ای درقبال رهبرداریم .
خلاصه هركس چیزی گفت . پنجمی و ششمی و ... یازدهمی كه غایب بود و تلفنی خواسته بود كه من توبه كنم . جو كلی جلسه براین بود كه كار نوشتن نامه به رهبر آنهم با آن ادبیات ، گناه بزرگی است و باید نوری زاد اخراج شود اما می شود اغماض كرد و به شرطها و شروطها او را ابقا كرد . حالا نوبت به من رسید . گفتم :
دوستان ، انجمن قلم برای شما . من نیامده ام كه راهی برای ماندنم جستجو كنم . دعوت كردید آمدم . من رسما خودم خودم را از انجمن قلم مستعفی اعلام می كنم . تاكنون نه یك ریال وام از شما گرفته ام نه كتابی در اینجا از من چاپ شده و نه بهره ای از برپایی این انجمن برده ام . درحد خودم هم زحمت كشیده ام . درعین حال كه می بینم برخی از شمادوستان حاضر بهره های خوبی از این انجمن برده اید و می برید . این از این . اما در باره نامه : من به بند به بند نامه ای كه برای رهبر نوشته ام ایمان دارم و حتی آن را ذخیره ای برای آخرتم می دانم .
به دومی گفتم : این شما هستید كه باید بخاطر سكوتتان درقبال فاجعه های اخیر توبه كنید . من چرا باید توبه كنم ؟ شمایی كه خود را اهل قلم می دانید و برای فلان مسئله كوچك بیانیه می دهید چرا نسبت به فاجعه ای كه درجامعه ما رخ داد ، سكوت كرده اید ؟ رسالت قلم كه می گویند كجا ها باید خودش را نشان بدهد ؟ گفتم :شما اگر به رسالت قلم معتقدید باید بعد از انتشار نامه خیرخواهانه و مودبانه من ، به اسم انجمن قلم بیانیه می دادید كه : نامه نوری زاد ،نامه ما هم هست . این نامه عین بهره بردن از ظرفیت های ناب شیعه است . كه یك كوچكتر می تواند به بزرگتر خانواده نامه ای اینچنینی بنویسد و او را خطاب قرار دهد .
به اولی گفتم : شما كه می گویید من با نوشتن این نامه دل امام زمان را شكسته ام آیا از ایشان دستخطی مبنی بردلشكستگی شان دارید ؟ یا از جانب خداوند نوشته ای دریافت كرده اید ؟
گفت : من استنباط می كنم . گفتم : استنباط آخرین مرحله از مراحل كشف حقیقت است . آنجا كه همه درها به روی آدم بسته شده باشد . مثل درهای عقل و دین و قرآن و مشهورات دینی .
گفتم : علت این كه شماها سخت برمن می تازید این است كه پسران و دخترانتان صحیح و سالم دركنارتان هستند.. گفتم : اینهمه خونی كه در این واقعه به زمین ریخته شد و اینهمه ظلمی كه صورت گرفته به اندازه ربوده شده یك خلخال از پای زن یهودی مطابقت ندارد ؟ كه رهبرما بفرمایند : از شنیدن این خبراگر مومنین بمیرند جای ملامت نیست ؟!
و گفتم : شما چه بخواهید و چه نخواهید ، جامعه ما دچار یك شكاف بسیار بزرگ شده است . این یعنی فاجعه . یعنی طوفانی كه به طرف ما می آید و ما را خواهد روبید .
وگفتم : نامه من ، عین ادب و خردمندی و خیرخواهی است . نامه من عین بهره بردن از ظرفیت های یك جامعه شیعی است . من كاری به جوامع دیگر ندارم .
گفتم : درنامه امام علی به مالك اشتر آمده كه : جامعه ای كه ضعفای آن در ابراز حق خود دچار لكنت شوند ، رو به ویرانی است . دوستان ، جامعه ما دچار لكنت شدید است . چرا این اصل مسلم را كه به چشم خود می ببینید انكار می كنید ؟
گفتم : چرا اینهمه خطای مسئولان را نمی بینید ؟ من رسما می گویم : صداوسیمای ما شاید اولین صداوسیمای پرسانسور جهان باشد . این دركجای دین ما قرار می گیرد ؟ صداوسیمایی كه روز روشن دروغ می گوید . چرا اعتراض نمی كیند ؟ علتش را بگویم ؟ علتش منافعی است كه می برید . منافعی است كه دارید و نمی خواهید از دست بدهید . من برهمه داشته های خود پای گذارده ام . برخودم خانواده ام دار و ندارم . اگر شما هم بتوانید برداشته های خود پابگذارید می توانید عریانی حقیقت را ببیند. این پرده های وابستگی ، چشم حق بین مارا بسته است دوستان .
یكی از خانمها گفت : آقای نوری زاد شما با این كارتان آیا نتیجه ای كه می خواستید گرفتید ؟ گفتم : ما مامور به وظیفه هستیم ، مامور به نتیجهنیستیم .
نگذاشتم سخن به درازا بكشد . گفتم : خداحافظ . و بیرون آمدم . برای همیشه .
