بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۱

نوری‌زاد: گفتند از نوشتن نامه به رهبری توبه کن تا عضو بمانی

کد خبر : ۲۵۱۷۰
پس از آن كه روز گذشته ایرنا در خبری مدعی استعفای نوری زاد از انجمن قلم شد، نوری زادگزارش متفاوتی از این جلسه ارائه داد كه در ادامه خبر ایرنا و توضیح این نویسنده می آید:

نوری زاد از تشكل انقلابی نویسندگان كشور خارج شد
محمد نوری زاد در پایان جلسه شنبه شب انجمن قلم ایران از ادامه همكاری با این تشكل نویسندگان انقلابی استعفا داد.

به گزارش بورس نیوز به نقل از ایرنا ، در این جلسه ابتدا تنی چند از نویسندگان مطرح از جمله حمید گروگان ، محمد رضا سرشار ، مریم صباغ زاده ایرانی ، مریم جمشیدی ، محسن مومنی و علی معلم با طرح انتقادات خود نسبت به مواضع و نامه‌ها و روزنوشتهای وبلاگی محمد نوری زاد ، از او خواستند با تصحیح خط مشی دشمن شاد كن اخیر خود ، در این تشكل بماند و باز هم به عنوان سربازی برای انقلاب و ادبیات ارزشی فعالیت كند .

با این حال ، نوری زاد بر مواضع خود پافشاری كرد و گفت : این من نیستم كه باید مواضع خود را تغییر دهم بلكه شما باید از این پوسته بی‌خردی بیرون بیایید و علیه مسئولان نظام موضع بگیرید.

وی با این حال بر ارادت خود به رهبر معظم انقلاب تاكید كرد و گفت : من همچنان ایشان را پدر بزرگوار خود می‌دانم .

نوری زاد در پایان این جلسه ، بدون آنكه از سوی اعضای هیئت مدیره انجمن قلم تاكیدی بر رفتن او باشد ، با نظر خود نامه استعفا از ادامه همكاری در این انجمن انقلابی را نوشت و به هیئت مدیره تحویل داد و افزود : مشی و روش این انجمن دیگر برای من قابل تحمل نیست !

نوشته وبلاگ نوری زاد:

خبركردند شنبه (همین شنبه گذشته) بیا به انجمن قلم كه قرار است مسئله اخراج تورا در نشست هیات موسسین بررسی كنند . خیال رفتن نداشتم . چرا كه پیش از این ، به تلخ ترین وجه ممكن ، این اخراج عملا صورت گرفته بود . با درج در كیهان و رجا نیوز و تابناك و ... با الفاظی چون : منافق بریده و به اجانب پیوسته و اینجور عبارات مهیا و از پیش مشخص . اما رفتم . جلسه شروع شد .

جلسه شروع شد اما نه با حضور همه موسسین . كه با كمتراز نصفشان . و حال آنكه جلسه با حضور نصف بعلاوه یك موسسین رسمیت پیدا می كرد . یك نفر كم بود . تلفن زدند به یك نفر كه بطور غیابی نظرش را بدهد و مشكل قانونی دركار نباشد . طرف از آنطرف خط گفته بود : اگر نوری زاد از كاری كه كرده (نگارش نامه به رهبر) توبه می كند و این توبه را در سطحی وسیع منتشر می كند من با ابقای او در انجمن موافقم . خوب ، این یك نفر . مابقی چه ؟ بحث بالا گرفت و من فقط سكوت كردم و سكوت تا هرچه در دل دارند برملا كنند .

اولی گفت : شما با نوشتن این نامه قلب امام زمان را به درد آوردید . قلب خدا را شكافتید . من هرگز باور نمی كردم نوری زادی كه آنهمه برای این انقلاب زحمت كشیده و رنج برده ، ناگهان به این ورطه بیفتد و با دشمنان دین و انقلاب همصدا شود . (وخیلی حرفهای دیگر درهمین محدوده )

دومی گفت : هیات مدیره انجمن قلم اخراج آقای نوری زاد را به دلیل نگارش نامه توهین آمیز به مقام معظم رهبری پیشنهاد داده است . من شخصااز دوستان و دوستداران قدیم آقای نوری زاد هستم . اما در این خصوص ، دوستی ما به كنار گذارده می شود . ما برسراعتقاداتمان با كسی تعارف نداریم . اگرچه پدریا برادر یا فرزندانمان باشند . آقای نوری زاد با نوشتن این نامه ، علنا قانون اساسی را كه التزام عملی اعضای انجمن قلم به اصل ولایت فقیه درآن تاكید شده ، زیر پاگذارده و خود بخود اخراج است .

اولی ادامه داد : اما با این همه جفایی كه آقای نوری زاد به رهبركرده ، ما با رفتن ایشان از انجمن موافق نیستیم .

دومی گفت : ما هم موافق نیستیم . انگار كسی بخواهد قسمتی از بدن خود را جراحی كند . اما اگر لازم باشد این جراحی باید صورت بگیرد .

اولی گفت : من اطمینان دارم نامه آقای نوری زاد قلب امام زمان را جریحه دار كرده . در مجلس خبرگان ، یكی از نمایندگان به ساحتآقا هتاكی كرد اما ایشان اجازه نداد او را از مجلس اخراج كنند . اما حساب رهبر جداست حساب ما جدا !

دومی گفت : مگر می شود یكی به اسم فرزند، نامه به پدرش بنویسد و آن را در سایتها منتشر كند .؟ این خطای آقای نوری زاد بهیچوجه قابل گذشت نیست !

اولی گفت : این نامه باید محرمانه به آقا داده می شد .

نوبت به سومی رسید . مفصل صحبت كرد . اصل نامه را نخوانده بود اما باید چیزی می گفت . در باره گمشدن درغروب متوهم صحبت كرد . مفصل . و سرآخر درآمد كه : ایكاش می آمدی اینجا و با ما در باره نوشتن این نامه مشورت می كردی .

چهارمی گفت : من برخلاف شما دوستان ،درنامه آقای نوری زاد هیچ نكته انحرافی ندیدم . خیلی خیرخواهانه و دوستانه بود . شما كه می گویید رهبر به آن نماینده هتاك مجلس خبرگان اجازه ابقا داده چرا درباره آقای نوری زاد – به شرط این كه بپذیریم نامه ایشان هتاكی است – از خود رهبر جلو می افتید و حكم به اخراج او می دهید ؟

دومی درآمد : همه بدانید این آقا (یعنی چهارمی ) كه درباره آقای نوری زاد اینطور می گوید و جانبداری می كند ، درانتخابات به آقای موسوی رای داده .

خانمهای جلسه درآمدند كه : چه ایرادی دارد . به موسوی رای داده باشد .

دومی گفت : من هم ایرادی نمی بینم . اما داستان آقای نوری زاد كه به زعم خود خواسته رهبر را ارشاد كند ، داستان آن پشه ای است كه روی فیلی نشست و نیشش زد . سرآخر به فیل گفت : ببخش از این كه اذیتت كردم . فیل گفت : من نفهمیدم كی آمدی كه حالا بخواهی بروی !

یكی از خانمها به دومی اعتراض كرد كه : این چه مثال نامناسبی است كه بكار می برید . هم آقای نوری زاد پشه نیست هم آقا : فیل !

اولی به چهارمی گفت : مسئله رهبر یك مسئله است ، مسئله ما یك مسئله . رهبر ممكن است بنا به مصالحی یك نفر را ببخشد ما كه نمی توانیم ساكت بنشینیم . ما هم وظیفه ای درقبال رهبرداریم .

خلاصه هركس چیزی گفت . پنجمی و ششمی و ... یازدهمی كه غایب بود و تلفنی خواسته بود كه من توبه كنم . جو كلی جلسه براین بود كه كار نوشتن نامه به رهبر آنهم با آن ادبیات ، گناه بزرگی است و باید نوری زاد اخراج شود اما می شود اغماض كرد و به شرطها و شروطها او را ابقا كرد . حالا نوبت به من رسید . گفتم :

دوستان ، انجمن قلم برای شما . من نیامده ام كه راهی برای ماندنم جستجو كنم . دعوت كردید آمدم . من رسما خودم خودم را از انجمن قلم مستعفی اعلام می كنم . تاكنون نه یك ریال وام از شما گرفته ام نه كتابی در اینجا از من چاپ شده و نه بهره ای از برپایی این انجمن برده ام . درحد خودم هم زحمت كشیده ام . درعین حال كه می بینم برخی از شمادوستان حاضر بهره های خوبی از این انجمن برده اید و می برید . این از این . اما در باره نامه : من به بند به بند نامه ای كه برای رهبر نوشته ام ایمان دارم و حتی آن را ذخیره ای برای آخرتم می دانم .

به دومی گفتم : این شما هستید كه باید بخاطر سكوتتان درقبال فاجعه های اخیر توبه كنید . من چرا باید توبه كنم ؟ شمایی كه خود را اهل قلم می دانید و برای فلان مسئله كوچك بیانیه می دهید چرا نسبت به فاجعه ای كه درجامعه ما رخ داد ، سكوت كرده اید ؟ رسالت قلم كه می گویند كجا ها باید خودش را نشان بدهد ؟ گفتم :شما اگر به رسالت قلم معتقدید باید بعد از انتشار نامه خیرخواهانه و مودبانه من ، به اسم انجمن قلم بیانیه می دادید كه : نامه نوری زاد ،نامه ما هم هست . این نامه عین بهره بردن از ظرفیت های ناب شیعه است . كه یك كوچكتر می تواند به بزرگتر خانواده نامه ای اینچنینی بنویسد و او را خطاب قرار دهد .

به اولی گفتم : شما كه می گویید من با نوشتن این نامه دل امام زمان را شكسته ام آیا از ایشان دستخطی مبنی بردلشكستگی شان دارید ؟ یا از جانب خداوند نوشته ای دریافت كرده اید ؟

گفت : من استنباط می كنم . گفتم : استنباط آخرین مرحله از مراحل كشف حقیقت است . آنجا كه همه درها به روی آدم بسته شده باشد . مثل درهای عقل و دین و قرآن و مشهورات دینی .

گفتم : علت این كه شماها سخت برمن می تازید این است كه پسران و دخترانتان صحیح و سالم دركنارتان هستند.. گفتم : اینهمه خونی كه در این واقعه به زمین ریخته شد و اینهمه ظلمی كه صورت گرفته به اندازه ربوده شده یك خلخال از پای زن یهودی مطابقت ندارد ؟ كه رهبرما بفرمایند : از شنیدن این خبراگر مومنین بمیرند جای ملامت نیست ؟!

و گفتم : شما چه بخواهید و چه نخواهید ، جامعه ما دچار یك شكاف بسیار بزرگ شده است . این یعنی فاجعه . یعنی طوفانی كه به طرف ما می آید و ما را خواهد روبید .

وگفتم : نامه من ، عین ادب و خردمندی و خیرخواهی است . نامه من عین بهره بردن از ظرفیت های یك جامعه شیعی است . من كاری به جوامع دیگر ندارم .

گفتم : درنامه امام علی به مالك اشتر آمده كه : جامعه ای كه ضعفای آن در ابراز حق خود دچار لكنت شوند ، رو به ویرانی است . دوستان ، جامعه ما دچار لكنت شدید است . چرا این اصل مسلم را كه به چشم خود می ببینید انكار می كنید ؟

گفتم : چرا اینهمه خطای مسئولان را نمی بینید ؟ من رسما می گویم : صداوسیمای ما شاید اولین صداوسیمای پرسانسور جهان باشد . این دركجای دین ما قرار می گیرد ؟ صداوسیمایی كه روز روشن دروغ می گوید . چرا اعتراض نمی كیند ؟ علتش را بگویم ؟ علتش منافعی است كه می برید . منافعی است كه دارید و نمی خواهید از دست بدهید . من برهمه داشته های خود پای گذارده ام . برخودم خانواده ام دار و ندارم . اگر شما هم بتوانید برداشته های خود پابگذارید می توانید عریانی حقیقت را ببیند. این پرده های وابستگی ، چشم حق بین مارا بسته است دوستان .

یكی از خانمها گفت : آقای نوری زاد شما با این كارتان آیا نتیجه ای كه می خواستید گرفتید ؟ گفتم : ما مامور به وظیفه هستیم ، مامور به نتیجهنیستیم .

نگذاشتم سخن به درازا بكشد . گفتم : خداحافظ . و بیرون آمدم . برای همیشه .


اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر