ایلنا: خاتمي به روايت خاتمي و مير حسين موسوي
به گزارش ايلنا سيد محمد خاتمي فرزند روحالله خاتمي و مير حسين موسوي،نخست وزير دوران امام در اظهار نظرهاي جداگانهاي،به واكاوي شخصيت اين روحاني جليلالقدر پرداختند.
سيد محمد خاتمي:
آیتالله سید روح الله خاتمی دینداری اندیشمند و دانشمندی آزاده بود. آیتالله خاتمی به مرتبت بالایی از دانش و كارشناسی دینی رسیده بود، مرتبتی كه مورد تأیید ویژگان حوزههای دانش دینی و همه بزرگانی بود كه وی را میشناختند. وی فقه و اصول را نزد بزرگانی چون آیات والامقام، سید محمد نجفآبادی، سیدعلی نجفآبادی و حاجآقا رحیم ارباب رضوانالله علیهم كه از ستونهای استوار دانش دینی در حوزه پربار اصفهان بودند فرا گرفته بود. و من كه در آخرین سالهای عمر پربركت حضرت آیتالله ارباب در اصفهان بسر میبردم و یك بار به اتفاق پدرم به حضور آن عالم ربانی رسیدیم، از نزدیك شاهد تجلیل شگفتانگیز او از پدرم كه برسم ادب شاگردی بر دستهای استاد پیر خود بوسه میزد بودم. آیتالله خاتمی، فلسفه و حكمت اسلامی را سالها نزد معلم متأله و حكیم حوزه علمیه اصفهان آیتالله حاج شیخ محمد خراسانی آموخته بودند و از خرمن پرفیض علم و اخلاق، طبیبِ عارف و فقیهِ سالك و اخلاقیِ صاحب نَفَس آیتالله حاج میرزا علیآقا شیرازی بهرهها گرفته بود و تأثیر شخصیّت معنوی و تصرف آن بزرگوار در اخلاق و رفتار و شخصیّت پرستنده و خداترس آیتالله خاتمی بروشنی نمایان بود. آیتالله خاتمی در ادب پارسی و عربی دست بلند داشت و بسیاری از وجوه هنر، بخصوص شعر را بخوبی میشناخت و بخصوص بهنگام تدریس ادبیات و فنون معانی و بیان، استادانه از برترین نمونههای شعر و احیاناً نثر عربی و پارسی بر مدّعی شاهد میآورد. آیتالله خاتمی نه تنها خود عالمی برجسته بود كه برای بسط دانش و پرورش دانشمند، سخت تلاش میكرد. او كه سخت نگران وضع علمی و حتی موجودیّت روحانیّت بود و خود او كه فشارهای طاقتفرسای روحی و مادی دوران سیاه پهلوی اول بر نهاد روحانیّت را لمس كرده بود، خطری كه این نهاد دیرپای جامعه اسلامی را تهدید میكرد با تیزبینی درك میكرد و در نتیجه بمحض این كه اندك امكانی فراهم آمد، احیاء و بسط حوزۀ علمیه را در زادگاه خود اردكان برای تربیت نیروهای نوجوان و جوان و آماده كردنشان برای هجرت به حوزههای علمیه بالاتر، سرلوحه همت خود قرار داد و با اینكه سخت مشتاق عزیمت به نجف اشرف برای بهرهگیری از فضای سرشار علمی ـ معنوی حوزه كهن سال علمی آن و درك محضر عالمان و مجتهدان بزرگ روزگار بود، احساس كرد كه سرزمین آفتزدۀ ایران و جامعۀ شریف ایرانی به وجود امثال او نیاز مبرم دارد. بهمین جهت در محدودۀ كوچك اردكان علاوه بر اینكه كار سخت ارشاد عمومی را به عهده گرفت با بازسازی و فعال كردن مدرسه و حوزۀ علمیه اردكان زمینه جذب استعدادهای جوان را به علوم و معارف دینی فراهم آورد. در اینجا ادب و انصاف حكم میكند كه از دانشمند پرتلاش و بزرگوار مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ محمدكاظم ملك افضلی اردكانی و فقیه اخلاقی وارسته حضرت آیتالله حاج ملا محمّد حائری قدس سرهما كه در تأسیس و اداره حوزه علمیه اردكان نقش داشتند، نام ببرم و برایشان طلب تعالی درجات كنم. باری آیتالله خاتمی در قسمت عمدهای از دانشهای رایج حوزههای علمی ـ دینی، استاد و متبحّر و در بسط فضای علمی و تربیت نیروی فكری تلاشگری سختكوش بود و اینها همه فضیلتهای بزرگ است ولی در گذشته و حال كم نبودهاند كسانی كه در این جهات با ایشان همتا و حتی از ایشان برتر بودهاند و اگر جامعیّت علمی و ذوقی را نیز فضیلتی علیحده بحساب آوریم، از این حیث نیز او را كمنظیر نمییابیم. امّا شخصیّت معنوی آیتالله خاتمی تنها از شعلههای دانش دینی و تلاش برای فروزانتر كردن آن، درخشش نمیگرفت و گرانسنگی جان فرهیختهاش تنها بارور از درك مفهومی دین و بسط این مفهوم نبود بلكه علاوه بر این، تا به حقیقت دیانت و منبع زوالناپذیر آن واصل شود، جان خویش را در فضای بیكرانه و بهتانگیز تامل عرفانی و عمل و سلوك به پرواز درآورده بود، یعنی آیتالله خاتمی عالمی عارف، و عاملی آگاه و زندهدلی عابد بود. او همیشه سحرخیز و اهل تهجد بود و در شبهای ماه مبارك رمضان (چه تابستان و چه زمستان) شبزندهدار و اگر احیاناً میتوانستی او را در حال دعا و مناجات شبانه و نیاز و تضرع بنگری، جذبه روح پرستنده را در صورت زیبای آن مشاهده میكردی. آیتالله خاتمی حافظ تمامی قرآن و همواره با كلام خدا مأنوس و محشور بود و طرف اینكه در بزرگسالی به حفظ آن همّت گماشت و این تلاش مقدس از جمله منشاء بركت و آشنایی هرچه بیشتر فرزندان او از جمله خود من با كتاب و كلام حضرت حق بود كه گاه و بیگاه از ما میخواست تا تلاوت او را با نگاه به قرآن بشنویم و اگر اشتباهی بود یادآوری كنیم. اینهمه نیز ارجمند و سبب برجستگی صاحب این ویژگیها است ولی آنان كه دانش مفهومی و علمی و معرفت درسی را با تأمل عرفانی و عمل عبادی و سلوك معنوی یكجا در شخصیّت خود گرد آوردهاند كم نیستند. پس وجه بارز شخصیّت دینی آیتالله خاتمی و نمونه بودن او در چیست؟ بهنظر من آنچه آن بزرگوار را در میان همگنان عالم و سالك روحانی و غیر روحانی به درجات ممتاز میكند، اینست كه اینهمه را كه از بارزترین نشانههای دینداری و دینخواهی است، با فرزانگی توأم كرده بود و مراد من از فرزانگی خردمندی و اندیشهورزی توأم با آزادگی و آزادی خواهی است و فروغ خیرهكنندۀ شخصّت او حال التقاء این دو گوهر تابناك است. محیطی كه آیتالله خاتمی در آن بسر میبرد از پرتو ایمان، باور و اخلاق تابناك میشد و در عین حال همین محیط سرشار از اندیشه و آزادگی بود. هرجا كه او بود، بدخواهی دیگران، دروغگویی، تملق، لاابالیگری و مسؤولیتگریزی ممنوع بود ولی به همان اندازه كه وی از بیدینی و بدكاری بیزار بود اندیشهگری را بزرگ میداشت و به اندیشه از هركس و دربارۀ هرچیز به دیدۀ احترام مینگریست و حتی اگر اندیشهای را نمیپسندید در تحمل آن حوصلهای شگفتانگیز داشت و البته كه نقد اندیشه را نیز همواره میستود. در خانه او بود كه ما از آن روز كه خود را بازشناختیم با بسیاری از رویدادهای تاریخی و سیاسی و فرهنگی ایران و جهان اسلامی و اندیشههای گوناگون و آثار اندیشمندان آشنا شدیم و سعهصدر در برخورد با افراد و امور را آموختیم. و بیشترین و مهمترین كتابها و آثاری كه در حوزههای دینی و فكری و سیاسی منتشر میشد نزد او یافتیم (و از یاد نبریم كه بسیاری از این آثار در زمان رژیم پیشین ممنوع و دستیابی به آن دشوار و پخش و حتی نگاهداری آن خطرخیز بود). نام «مدرّس» را اولین بار از او شنیدیم و آموختیم كه چرا باید او و امثال او را دوست داشته باشیم و از او یاد گرفتیم كه به مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری و به جریان نهضت ملی با دیده تكریم بنگریم. او بود كه به اطرافیان و مخاطبان خود چهرۀ زشت كودتای سنگین 28 مرداد 1332 را نشان میداد و پیگیری جریانهای سیاسی ـ اجتماعی و فكری ـ دینی پس از سال 32 را به جدّ توصیه میكرد. آیتالله خاتمی نسبت به اندیشههای تازه، جستجوگر بود و بخصوص در حوزۀ آثار دینی هر پدیدهای را كه برآمده از اندیشهای نو، چه از روحانیان روشنضمیر چه اندیشمندان نو جوی غیرروحانی بود، كم و بیش میتوانستی نزد آن زندهدل بیابی و همواره دیگران را به خواندن و اندیشیدن و بمقتضای آن عمل كردن تشویق میكرد و به ایستادگی در برابر رژیم وابستۀ ضد آزادی از یكسو و سنتپرستان اندیشهستیز از سوی دیگر فرمان میداد. او معتقد بود كه برای زنده نگاهداشتن دین باید از تواناترین اندیشهها و تجربههای بشری مدد گرفت و گوهر دین را كه از انگارههای سست و انگیزههای پست زنگار گرفته است پیر است. دینی كه آیتالله خاتمی مظهر آن بود و آن را چه در مجالس وعظ عمومی به تناسب درك و دریافت شنوندگان و چه در محافل خصوصی و تخصصی ترویج میكرد، دینی بود كه گرچه راه روشن آن به سعادت واپسین پایان مییافت ولی از دنیا و از متن زندگی این جهان میگذشت و بر این باور بود كه دین اگر نتواند دیندار را در دنیا سربلند كند و زندگی افتخارآمیزی برای او بیافریند دچار كاستی و محكوم به شكست است. آیتالله خاتمی از طرفداران سرسخت لزوم تحوّل در بنیان نهاد روحانیّت بود و چشم براه نسلی متفكر و روشنبین و زمانشناس، همواره مقدم روحانیان جوان و مستعد و اندیشمند را گرامی داشت و با اینكه در صَرفِ وجوه شرعی سختگیر و محتاط بود از كمك سخاوتمندانه به متدینان نواندیش دریغ نمیكرد. او خواستار تحول و نوسازی، از درون سازمان روحانی بود تا مبادا خدای ناخواسته جبر زمانه از بیرون بنیاد آن را برافكند. هنگامی كه نهضت بزرگ اسلامی به پیشوایی امام خمینی (قده) آغاز شد او نیز با اشتیاق در صف نهضت جا گرفت نه تنها از این بابت كه جنبش اسلامی، نابودی رژیم وابسته استبدادی و فسادآفرین زمانه را هدف گرفته بود بلكه هم از آنرو كه سلسله جنبان این حركت، روحانیان دیندار و دلیر و فداكار و در عین حال روشنبین و ستیزگر با مردمفریبی و عوامزدگی و قشرگرایی بودند. او درددلهای خود دربارۀ وضع روحانیّت و پیشنهادهای مشفقانه خود را برای تحول چارهساز در این نهاد با اهل درك و درد و از جمله با امام بزرگوار مطرح میكرد و آن را پی میگرفت. آیتالله خاتمی شمع محفل بسیاری از روحانیان اندیشمند و روشنبین و مبارزان دلیر راه آزادی و استعمارستیزان فداكار بیش از نیم قرن تاریخ پرحادثه این مرز و بوم بود و افزون بر آن، اندك نبودند دانشمندان و روشنفكران غیرروحانی كه احیاناً بنیاد اندیشهشان با تفكر آیتالله خاتمی نیز مختلف بود ولی مریدانه او را دوست میداشتند و مشتاقانه در هر موقعیتی بدیدار او میشتافتند و آن پیر روشنضمیر نیز با آغوش گشاده از آنان استقبال میكرد. و در همه حال و همه جا بیآنكه جایگاه و محوریّت معنوی خود را از دست بدهد میدان اندیشه و نظر را به روی هركس كه اندیشهای و سخنی داشت بزرگمنشانه باز میگذاشت و سخنها را هرچه بود با سینهای گشاده میشنید و اگر نظری داشت ابراز میكرد. و اینهمه را كسی میكرد كه یقیناً برای هر كار خود نزد خداوند سبحان حجت داشت و از اینرو این روش و منش را برگزیده بود كه آن را با حقیقت دین خدا سازگار یافته بود و چه بسا دلها را كه با همین شیوه و رویّه به سوی دین خدا جلب و جذب كرد! آیتالله خاتمی معلم اخلاق بود و اخلاقی كه او میآموخت، اخلاق پرهیز بود؛ پرهیز از هرچه بدی است و اخلاق ستیز بود؛ ستیز با هرچه پلیدی است. موضوع اخلاقی كه او میآموخت «خیر» بود. و در نظر او خیری بالاتر از بندگی آگاهانه خدا و جهاد برای استقرار زندگی داد بنیاد و كرامتآمیز برای بندگان خدا نبود. درس اخلاق آیتالله خاتمی آینهای بود كه اندیشه و رفتار او را باز میتاباند و به همین جهت در دل مستمعان مینشست و آنان را شیدا میكرد. آیتالله خاتمی اخلاق را، نه در تظاهرات زشت و گاه مشمئزكنندۀ مقدس نمایان خودخواه و یا بیدردانی كه از ظاهر و باطنشان وارفتگی و بیعرضگی میبارید، كه، در عمل محكم توأم با وارستگی نشان میداد. اخلاق خاتمی، او را به هرچه كهنه و دور از واقعیّت بود نمیكشاند و از هرچه تازه بود نمیرماند. وی جستجوگری بود كه همواره و همه جا حقیقت را میخواست و میجست و در پیری نیز صاحب بینش و اندیشهای بود كه بسیاری از جوانان مدعی بپای آن نمیرسیدند. او هیچگاه به بهانه معنویت از مسئولیت و مبارزه كنار نكشید و به بهانه بودن در متن اجتماع و مبارزه مردم از تعبد و اخلاق رخ برنتافت. مردی بود از سلاله پاكان كه درس اخلاق و وعظ و منش و روش او دل دریای رزمندگان را از یقین و حماسه موجخیز میكرد و دل پاك او نیز همواره به آهنگ گام مجاهدان كه از بودن در میان آنها در جبهه و پشت جبهه لذت میبرد میطپید. آیتالله خاتمی در اوج بینیازی از بندگان خدا زندگی كرد و با اینكه اهل تعبد و تهجد بود هیچگاه به آفت اندیشهسوز مقدسمآبی دچار نشد. او دینداری روشنفكر بود كه میدانست كه در كدام جهان و با كدام واقعیتها روبرو است و با مریدبازان كه با هر انگیزهای مدعی تولیت انحصاری دینند، اما دین را وسیله دنیای تنگ و تاریك خود كردهاند، میانهای نداشت و در خلوت و جلوت شیوه و منش آنان را میكوبید و طرفه اینكه با اینهمه صراحت و بیریایی، همواره در میان مؤمنترین مردمان عادی محبوبیتی بمراتب بیشتر از كسانی داشت كه برای جلب دل مؤمنان، نقاب فریب و تصنع بر چهره دارند. سخن دربارۀ آیتالله خاتمی را با كلام گویا و بلند رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (قده) در رثای آن عزیز بپایان میبرم. «اسلام و ایران یكی از پرفروغترین چهرههای تقوا، خلوص و ایمان خود را از دست داد. برادر عزیزم خاتمی زندهدل، چهره تابناك مبارزات خستگیناپذیر روحانیّت روشنضمیر در دهههای اخیر این مرز و بوم بود. او روشنفكری متدین و مجتهدی بزرگوار و از خوبان امینی بود كه اگر نتوان گفت بینظیر، مسلّماً كمنظیر بود. او با گوشت و پوست خود مبارزه را میفهمید و سختیهای آن را چون شربتی گوارا مینوشید. او یار و پناه محرومان بود. او یك عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید و یكی از طرفداران بیبدیل اسلام ناب محمّدی (ص) در عصر فریب و خودپرستی بود. او پاك زیست و پاك مرد و پاك در جوار رحمت ربّش آرمید...».
مير حسين موسوي
جزو ویژگیهای روحانیّت متعهد و مبارز و انقلابی ما این است كه برای خودش چیزی نمیخواهد هرچه میخواهد برای مردم است. حركتش، گامهایش و اصول خط و مشی او در جهتی است كه بتواند منافع مردم را برآورده بكند، البته این تمامش با انگیزه نزدیكی به خداوند متعال است و حضرت آیتالله خاتمی از چنین ویژگیهایی بشدت برخوردار، بود آن چیزی كه بنده ناظرم و در ارتباط بودم این بود كه ایشان دائماً در رابطه با مسائل مردم، در رابطه با مسائل یزد سخت جدی و پیگیر بود.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
