وقتی دادهها پنهاناند، رانت قانونی میشود
بورس نیوز - اگر دادهها زودتر شفاف میشدند، شاید امروز اقتصاد ایران اینقدر با شوکهای بیاعتمادی دستوپنجه نرم نمیکرد. شاید امضای طلایی به افسانه بدل میشد، فیشهای نجومی خبر اول رسانهها نبودند و بازار سرمایه هر بار با یک افشاگری تازه نمیلرزید. حکمرانی داده، همان حلقه مفقودهای است که نبودش نهتنها فساد و رانت را بازتولید کرده، بلکه اقتصاد دیجیتال و بازار سرمایه را هم قربانی بیاعتمادی مزمن کرده است؛ بیاعتمادیای که هر روز هزینهاش را سهامدار، سرمایهگذار و مردم عادی میپردازند.
روایت را میشود از یک «سوت» شروع کرد؛ همان سوتهایی که هر چند وقت یکبار در رسانهها به صدا درمیآیند. افشاگریهایی درباره حقوقهای غیرمتعارف، سفرهای خاص، مجوزهای خاصتر و چهرههایی که یکشبه از کارمند ساده به مالک چند شرکت بدل شدهاند. اما سؤال اصلی این است: چرا افشاگری به روال تبدیل شده؟ چرا جامعه مدام باید شوکه شود؟ پاسخ ساده، اما تلخ است؛ چون دادهها شفاف نیستند و حکمرانی ندارند.
حکمرانی داده؛ حلقه مفقوده سیاستگذاری عمومی
حکمرانی داده فقط یک مفهوم فناورانه یا دغدغه آیتی نیست. حکمرانی داده یعنی مشخص باشد چه دادهای، کجا تولید میشود، چه کسی به آن دسترسی دارد و چگونه میتوان آن را راستیآزمایی کرد. در بسیاری از کشورها، دادههای مربوط به حقوق مدیران، قراردادهای دولتی، مجوزها و مناقصهها جزو اطلاعات عمومیاند. نه برای کنجکاوی، بلکه برای پیشگیری از فساد.
در ایران، اما داده اغلب یا محرمانه است، یا پراکنده، یا غیرقابل دسترس. همین خلأ، بستر طلایی برای تصمیمگیریهای سلیقهای ایجاد میکند. وقتی اطلاعات شفاف نباشد، قدرت چانهزنی جای قاعده را میگیرد و «رابطه» بر «ضابطه» مینشیند. نتیجه؟ تولد امضاهای طلایی.
امضای طلایی؛ محصول تاریکی اطلاعات
امضای طلایی یک پدیده ناگهانی نیست؛ محصول طبیعی نبود شفافیت است. جایی که مسیر دریافت مجوز، وام، زمین، ارز یا معافیت مالیاتی شفاف و سامانهمحور نیست، یک امضا میتواند سرنوشت اقتصادی افراد و شرکتها را تغییر دهد. این همان نقطهای است که رانت شکل میگیرد و تراستیها و آقازادهها از دلش بیرون میآیند.
اگر دادهها از ابتدا شفاف بودند_اگر مشخص بود چه کسی، با چه معیاری، چه مجوزی گرفته_ امضا دیگر طلایی نمیشد. امضا فقط یک مرحله اداری میماند، نه اهرم قدرت. اما وقتی مسیرها مبهم است، امضا به کالا تبدیل میشود؛ کالایی که قیمتش را بازار غیررسمی تعیین میکند.
فیشهای نجومی؛ نشانهای از یک بیماری عمیقتر
ماجرای فیشهای حقوقی نجومی فقط یک رسوایی مقطعی نبود؛ نشانهای از بیماری مزمن در حکمرانی داده بود. مسئله فقط عدد حقوقها نبود، بلکه این پرسش بود که چرا تا پیش از افشا، کسی از این پرداختها خبر نداشت؟ چرا سامانهای وجود نداشت که حقوق و مزایای مدیران را بهصورت شفاف منتشر کند؟
در غیاب دادههای باز، هر افشاگری بهجای اصلاح ساختار، به شوک اجتماعی تبدیل میشود. مردم خشمگین میشوند، اعتمادشان آسیب میبیند و چند ماه بعد، همهچیز به حالت قبل برمیگردد. این چرخه فرسایشی، نه فساد را ریشهکن و نه آرامش روانی جامعه را حفظ میکند.
سوتزنی؛ درمان اضطراری، نه راهحل دائمی
سوتزنی در نبود شفافیت، به آخرین خط دفاعی جامعه تبدیل شده است. کارمند، خبرنگار یا شهروندی که به دادههای رسمی دسترسی ندارد، ناچار میشود افشاگری کند. اما سوتزنی، هرچقدر هم شجاعانه، جای حکمرانی داده را نمیگیرد. حتی برعکس، وقتی دادهها شفاف نباشند، سوتزنی هم میتواند به ابزار تسویهحساب سیاسی و رسانهای تبدیل شود.
اگر دادهها از ابتدا منتشر میشدند_ حقوقها، قراردادها، سفرها، هزینهها_ دیگر نیازی به سوت نبود. جامعه خودش ناظر میشد و نظارت اجتماعی جایگزین افشاگریهای پرهزینه میگردید.
فرسایش اعتماد؛ هزینه پنهان نبود شفافیت
شاید مهمترین پیامد فقدان حکمرانی داده، چیزی باشد که در هیچ جدول بودجهای نمیآید: فرسایش اعتماد عمومی. هر بار که خبر فساد یا رانت منتشر میشود، بخشی از سرمایه اجتماعی کشور سوخت میشود. مردمی که نمیدانند تصمیمها چگونه گرفته میشود، بهتدریج بدبین میشوند؛ نه فقط به مسئولان، که به کل سازوکار حکمرانی.
این بیاعتمادی، خود را در اقتصاد، سیاست و حتی روابط اجتماعی نشان میدهد. کاهش مشارکت، افزایش نارضایتی و شکلگیری بحرانهای پیدرپی، همه از همین نقطه شروع میشوند؛ جایی که دادهها پنهان ماندهاند.
اگر زودتر شفافیت را جدی میگرفتیم…
سؤال کلیدی اینجاست: اگر حکمرانی داده ده سال زودتر در دستور کار قرار میگرفت، امروز کجا بودیم؟ شاید دیگر هر روز با «از کجا آوردهای» جدیدی بیدار نمیشدیم. شاید اعتماد عمومی اینچنین فرسوده نمیشد. شاید هزینههای اجتماعی و سیاسی فساد، اینقدر سنگین نبود.
حکمرانی داده نسخه معجزهآسا نیست، اما پیشنیاز اصلاح است. بدون آن، هر سیاست ضدفسادی نمایشی خواهد بود. حرف آخر اینکه باید حکمرانی داده را نه در حرف، که در عمل جدی بگیریم؛ پیش از آنکه هزینههای بیاعتمادی، از این هم سنگینتر شود.

