بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۱۹
ترید، چالش ذهن است نه نمودار؛

رشد مالی از رشد ذهنی آغاز می‌شود

ترید، چالش ذهن است نه نمودار؛
بسیاری از معامله‌گران در بازارهای مالی، سال‌ها وقت خود را صرف یافتن «استراتژی جادویی» می‌کنند، اما همچنان در تله‌های تکراری ترس و طمع گرفتار می‌مانند. غزاله حسین‌زاده، روانشناس، تریدر، بنیان‌گذار «خانه‌ی تریدر» و پژوهشگر تصمیم‌گیری مالی و رفتار سرمایه‌گذاران، معتقد است که فاصله میان «دانستن» و «عمل کردن»، ریشه در الگوهای ناخودآگاهی دارد که هیچ تحلیلی قادر به اصلاح آن نیست. وی در این گفتگو، از اهمیت بازسازی الگوهای ذهنی و نقش کلیدی خودآگاهی در دستیابی به سود پایدار سخن می‌گوید.
کد خبر : ۳۰۵۶۶۹

بورس‌نیوز:

 

* خانم حسین‌زاده، به عنوان شروع بفرمایید روانشناسی ترید دقیقاً به چه معناست و چرا یک معامله‌گر باید فراتر از چارت و عدد، به ذهن خود توجه کند؟

 

روانشناسی ترید به مطالعه و مدیریت فرآیند‌های ذهنی، هیجانی و رفتاری معامله‌گر در زمان تصمیم‌گیری اشاره دارد. بسیاری از افراد تصور می‌کنند موفقیت در بازار صرفاً به تحلیل و استراتژی وابسته است، در حالی که تجربه نشان می‌دهد بخش بزرگی از نتایج معاملاتی تحت تأثیر نحوه مواجهه فرد با ترس، طمع، عدم قطعیت و فشار روانی قرار دارد. بازار‌های مالی محیطی هستند که دائماً با ابهام همراه‌اند.

در چنین محیطی، ذهن انسان تلاش می‌کند احساس امنیت و کنترل ایجاد کند و گاهی همین تلاش، منجر به تصمیم‌هایی می‌شود که با تحلیل اولیه معامله‌گر همخوانی ندارند. در جلسات تحلیلی خانه‌ی تریدر بار‌ها مشاهده کرده‌ایم که دو معامله‌گر با دانش و استراتژی مشابه، نتایج کاملاً متفاوتی می‌گیرند.

تفاوت اصلی معمولاً نه در تحلیل، بلکه در نحوه مدیریت ذهن و هیجانات آنهاست. به همین دلیل معتقدم ترید بیش از آنکه یک چالش تحلیلی باشد، یک چالش رفتاری و روانشناختی است.

 

*چرا معامله‌گران با وجود اینکه می‌دانند چه کاری درست است، باز هم در لحظه معامله برخلاف پلن خود عمل می‌کنند؟

 

این یکی از مهم‌ترین موضوعات در روانشناسی معامله‌گری است. بسیاری از معامله‌گران مشکل کمبود دانش ندارند؛ مشکل آنها فاصله میان آگاهی و اجراست. از دید علوم اعصاب، بخش زیادی از رفتار‌های ما توسط الگو‌های ناخودآگاه هدایت می‌شود. ممکن است معامله‌گر کاملاً بداند که باید به حد ضرر پایبند باشد، اما زمانی که معامله وارد زیان می‌شود، ترس از پذیرش ضرر فعال شده و او را به تصمیم دیگری سوق می‌دهد.

در واقع ذهن منطقی می‌داند چه کاری درست است، اما ذهن هیجانی در لحظه کنترل رفتار را به دست می‌گیرد. در بررسی ژورنال‌های هیجانی معامله‌گران بار‌ها دیده‌ایم که افراد دقیقاً می‌توانند اشتباه خود را توضیح دهند، اما در مواجهه بعدی همان رفتار را تکرار می‌کنند. این نشان می‌دهد که مسئله صرفاً یادگیری نیست، بلکه بازسازی الگو‌های ذهنی و رفتاری است

*رفتار‌هایی مثل خروج زودهنگام از سود یا معاملات انتقامی را چگونه تحلیل می‌کنید؟

این رفتار‌ها معمولاً حاصل فعال شدن مکانیسم‌های طبیعی مغز در مواجهه با پاداش و تهدید هستند. برای مثال، خروج زودهنگام از معامله سودده اغلب ناشی از ترس از دست دادن سود است. ذهن ترجیح می‌دهد یک سود کوچک، اما قطعی را حفظ کند، حتی اگر بر اساس پلن معاملاتی هنوز دلیلی برای خروج وجود نداشته باشد.

در مقابل، ماندن در ضرر معمولاً به دشواری پذیرش اشتباه مرتبط است. بسیاری از افراد ناخودآگاه امیدوارند بازار بازگردد تا مجبور به پذیرش زیان نشوند. رفتار انتقامی نیز پس از چند ضرر متوالی شکل می‌گیرد. در این حالت هدف معامله‌گر دیگر اجرای استراتژی نیست، بلکه جبران سریع آسیب روانی ناشی از ضرر است.

نکته جالب اینجاست که این رفتار‌ها محدود به افراد مبتدی نیست. حتی معامله‌گران باتجربه نیز در شرایط فشار روانی بالا ممکن است گرفتار همین الگو‌ها شوند. تفاوت معامله‌گر حرفه‌ای در این است که این الگو‌ها را می‌شناسد، آنها را ثبت می‌کند و پیش از آنکه به رفتار تبدیل شوند، متوجه فعال شدنشان می‌شود

 

 

رشد مالی از رشد ذهنی آغاز می‌شود

 

 

* نقش ترس، امید، طمع و اضطراب در تصمیم‌های معاملاتی چیست و معامله‌گر چطور می‌تواند تشخیص دهد تصمیمی که می‌گیرد تحلیلی است یا هیجانی؟

 

ترس، امید، طمع و اضطراب بخشی طبیعی از تجربه انسانی هستند و هدف روانشناسی ترید حذف آنها نیست؛ بلکه شناخت و مدیریت آنهاست. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که معامله‌گر از حضور این هیجانات آگاه نباشد و تصور کند تصمیمش صرفاً بر اساس تحلیل گرفته شده است. برای مثال، ترس می‌تواند باعث خروج زودهنگام از یک معامله سودده شود. امید می‌تواند فرد را در یک معامله زیان‌ده نگه دارد. طمع ممکن است باعث افزایش حجم معامله خارج از چارچوب پلن شود و اضطراب می‌تواند فرد را به تصمیم‌های عجولانه وادار کند.

در شرایط بحرانی و پرابهام، مانند شرایطی که این روز‌ها بسیاری از معامله‌گران ایرانی تجربه می‌کنند، شدت این هیجانات افزایش می‌یابد. ذهن انسان در مواجهه با عدم قطعیت به‌دنبال کنترل و قطعیت می‌گردد و همین موضوع احتمال تصمیم‌گیری هیجانی را بیشتر می‌کند. یکی از نشانه‌های مهم تصمیم هیجانی این است که فرد نمی‌تواند توضیح دهد چرا از پلن خود فاصله گرفته است. معمولاً جملاتی مانند «احساس کردم باید خارج شوم»، «حس خوبی نداشتم» یا «فکر کردم شاید این بار متفاوت باشد» در چنین موقعیت‌هایی شنیده می‌شود.

در مقابل، تصمیم تحلیلی معمولاً بر اساس معیار‌های از پیش تعیین‌شده گرفته می‌شود و حتی اگر نتیجه مطلوبی نداشته باشد، معامله‌گر می‌تواند منطق تصمیم خود را توضیح دهد. در جلسات تحلیلی خانه‌ی تریدر، یکی از مهم‌ترین تمرین‌ها همین است که افراد یاد بگیرند بین «احساس» و «واقعیت» تمایز قائل شوند؛ زیرا بسیاری از اشتباهات معاملاتی از جایی آغاز می‌شود که این دو با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند

 

*برخی معامله‌گران تصور می‌کنند با داشتن یک استراتژی خوب، مشکل اصلی حل می‌شود. مرز میان ضعف استراتژی و خطای روانی در معامله‌گری کجاست؟

 

این یکی از رایج‌ترین سوءبرداشت‌ها در میان معامله‌گران است. استراتژی اهمیت زیادی دارد، اما استراتژی به‌تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست. بسیاری از معامله‌گران سال‌ها در جستجوی سیستم معاملاتی جدید هستند، در حالی که مسئله اصلی جای دیگری است. اگر فرد بار‌ها و بار‌ها از قوانین سیستم خود تخطی می‌کند، حد ضرر را جابه‌جا می‌کند، زودتر از موعد از معامله خارج می‌شود یا حجم معاملات خود را خارج از چارچوب پلن تغییر می‌دهد، احتمالاً با یک مسئله روانشناختی روبه‌رو هستیم، نه یک مسئله تحلیلی.

از طرف دیگر، اگر فرد به‌طور منظم و منضبط استراتژی خود را اجرا می‌کند، اما در بلندمدت به نتایج مطلوب نمی‌رسد، باید کیفیت استراتژی مورد بازبینی قرار گیرد. نکته دیگری که کمتر درباره آن صحبت می‌شود این است که بسیاری از معامله‌گران به دنبال کپی کردن استراتژی افراد موفق هستند، در حالی که لزوماً استراتژی مناسب یک فرد، برای فرد دیگری مناسب نیست. استراتژی معاملاتی فقط مجموعه‌ای از قوانین ورود و خروج نیست؛ بلکه باید با ویژگی‌های شخصیتی، میزان تحمل ریسک، سبک زندگی، شرایط مالی و حتی ظرفیت هیجانی معامله‌گر هماهنگ باشد. برای مثال، ممکن است یک معامله‌گر بتواند نوسانات شدید و افت سرمایه موقت را تحمل کند، اما فرد دیگری با همان استراتژی دچار اضطراب شدید شود و نتواند به قوانین آن پایبند بماند.

من بار‌ها دیده‌ام که معامله‌گران سال‌ها زمان، انرژی و سرمایه خود را صرف یادگیری سبک‌های مختلف تحلیل می‌کنند. در حالی که به نظر من اغلب سبک‌های معتبر تحلیلی، اگر به‌درستی اجرا شوند، می‌توانند کارآمد باشند. مشکل اصلی معمولاً کمبود دانش نیست؛ بلکه نبود تمرکز و عمق است. بسیاری از افراد به جای آنکه روی یک رویکرد مشخص به تسلط برسند، دائماً بین سبک‌های مختلف جابه‌جا می‌شوند. نتیجه این می‌شود که از هر روش، بخشی را می‌آموزند، اما در هیچ‌کدام به مهارت واقعی نمی‌رسند. به همین دلیل معتقدم استراتژی موفق، استراتژی‌ای نیست که صرفاً برای فرد دیگری سودآور بوده باشد؛ بلکه استراتژی‌ای است که از دل شناخت بازار و شناخت خود معامله‌گر استخراج شده باشد.

در شرایط بحرانی نیز این مسئله پررنگ‌تر می‌شود. معامله‌گران حرفه‌ای معمولاً در چنین دوره‌هایی پیش از هر چیز روی حفظ سرمایه، مدیریت ریسک و حفظ کیفیت تصمیم‌گیری تمرکز می‌کنند. حتی در مواردی ممکن است تصمیم بگیرند مدتی معامله نکنند یا از سناریو‌های جایگزین استفاده کنند.

در ماه‌های اخیر نیز در گفت‌و‌گو با بسیاری از معامله‌گران، بر اهمیت داشتن پلن جایگزین تأکید کرده‌ایم. تریدر حرفه‌ای به یک بازار خاص وابسته نیست؛ او به مهارت تصمیم‌گیری خود متکی است. از نگاه من، بلوغ یک معامله‌گر زمانی مشخص می‌شود که بتواند بین «نیاز به معامله کردن» و «آمادگی برای معامله کردن» تفاوت قائل شود.

 

* شما بر «ژورنال‌نویسی هیجانی» تأکید دارید. یک تریدر باید چه چیز‌هایی را درباره وضعیت ذهنی خود قبل، حین و بعد از معامله ثبت کند؟

 

بسیاری از معامله‌گران ژورنال را صرفاً محلی برای ثبت نقطه ورود و خروج می‌دانند، در حالی که ارزش اصلی ژورنال در ثبت فرآیند تصمیم‌گیری است. معمولاً افراد تصور می‌کنند مشکل آنها در بازار اتفاق می‌افتد، اما وقتی رفتار‌ها و احساسات خود را ثبت می‌کنند، متوجه می‌شوند بخش زیادی از اشتباهات ریشه در الگو‌های تکرارشونده ذهنی دارد.

من توصیه می‌کنم معامله‌گر علاوه بر اطلاعات فنی معامله، احساسات غالب خود را نیز ثبت کند. برای مثال قبل از ورود به معامله چه احساسی داشته؟ آیا عجله، ترس، طمع یا نیاز به جبران ضرر در او وجود داشته است؟ در طول معامله چه تغییرات هیجانی را تجربه کرده؟ و پس از خروج از معامله چه برداشتی از عملکرد خود دارد؟

در جلسات تحلیلی خانه‌ی تریدر، بخش مهمی از کار ما بررسی همین ژورنال‌های هیجانی است. زیرا اغلب الگو‌هایی که باعث آسیب به عملکرد معامله‌گر می‌شوند، در نمودار دیده نمی‌شوند؛ در رفتار فرد دیده می‌شوند

 

* و به عنوان سوال آخر، قدم اول برای رسیدن به یک ترید پایدار و کم‌هیجان چیست؟

 

اگر بخواهم فقط یک نقطه شروع را به معامله‌گران پیشنهاد کنم، آن نقطه «خودآگاهی» است. بیشتر افراد برای بهبود نتایج مالی خود، مستقیماً به سراغ بازار می‌روند؛ استراتژی جدید یاد می‌گیرند، تحلیل‌های بیشتری دنبال می‌کنند یا به دنبال فرصت‌های تازه می‌گردند. در حالی که تجربه من در سال‌های فعالیت به‌عنوان روانشناس و معامله‌گر، همچنین بررسی هزاران ژورنال هیجانی و رفتاری معامله‌گران و همراهی با دانشجویان روانشناسی ترید نشان داده که بخش بزرگی از نتایج مالی، بازتابی از الگو‌های ذهنی و رفتاری ماست.

بار‌ها دیده‌ام که دو معامله‌گر با سطح دانش تحلیلی مشابه، نتایج کاملاً متفاوتی کسب می‌کنند. دلیل این تفاوت معمولاً در کیفیت تحلیل نیست؛ بلکه در نحوه مواجهه آنها با ترس، طمع، عدم قطعیت، ضرر و فشار روانی نهفته است. به همین دلیل معتقدم رشد مالی از رشد ذهنی شروع می‌شود. معامله‌گری که هنوز ترس، طمع، نیاز به تأیید، عجله، کمال‌گرایی یا ناتوانی در پذیرش عدم قطعیت را در خود نشناخته است، معمولاً همان الگو‌ها را وارد معاملات خود نیز می‌کند.

در خانه‌ی تریدر تمرکز اصلی ما بر پرورش شخصیت و ذهنیت معامله‌گر است. باور ما این است که درآمد پایدار از ترید، پیش از آنکه حاصل یادگیری یک استراتژی باشد، نتیجه تغییر ذهنیت و کسب مهارت مدیریت ذهن و هیجان در شرایط ابهام، فشار و عدم قطعیت است. بازار‌های مالی همیشه با نوسان، ریسک و ناشناخته‌ها همراه هستند. به همین دلیل، معامله‌گری که نتواند در چنین شرایطی ذهن خود را مدیریت کند، حتی با بهترین استراتژی‌ها نیز با چالش مواجه خواهد شد.

از نگاه من، ترید صرفاً مسیری برای کسب درآمد نیست؛ فرصتی برای شناخت عمیق‌تر خود است؛ و هرچه این شناخت بیشتر شود، کیفیت تصمیم‌ها و در نهایت نتایج مالی نیز بهبود پیدا خواهد کرد

اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر
captcha