حكمایی كه میگویند سیاست پدر و مادر ندارد، دایناسورهای منقرض شدهاند
این گفتوگو میتوانست مفصلتر و چالشیتر از این باشد؛ چراكه شعر آدونیس و ترجمههای موجود از سرودههای او جای بحث بسیار دارد اما متاسفانه گفتوگو به سمت دیگری حركت كرد و بنده نیز ترجیح دادم به جای هر كاری، سوالاتم را بپرسم و درباره جوابهای جناب فرزاد چون و چرا نكنم و قضاوت را به مخاطب علاقهمند به شعر بسپارم. بخشهایی از گفتگوی همشهری الف شماره پنجم با دكتر فرزاد در ادامه میآید:
• بنده در اینكه آمدهام در روی جلد كتاب و زیر عنوان نوشتهام شاعر طغیان علیه زبان سیاسی عمدی دارم و آن اینكه مخاطب، خودش را برای رویارویی با درگیری زبانی آماده كند، چون هدف من تغییر چیزی است نه توجیه آن. در اینجا مقصودم از زبان، زبان تفكر و تعقل است زیرا زبان معمولی را دیگران آنقدر دست فرسود میكنند كه از درون تهی میشود؛ مثلا میگویند مدرسه غیرانتفاعی. درحالی كه باید گفت مدرسه صددرصد انتفاعی. مشكل روشنفكر ما در ارتباط با مخاطبش همین است.
• شاعرانی كه علیه زبان سیاسی طغیان كردهاند در تاریخ كم نیستند. حكیم فردوسی طوسی، ناصر خسرو قبادیانی و دیگران با كنار نهادن زبان سیاسی و درباری، اذهان مخاطبان ادبیات را به سویی دیگر متوجه كردند.
• شما در دیوان شاعران دربار غزنوی جایی دیدهاید كه واژه دانش اینگونه تعریف شود كه فردوسی گفته است: «توانا بود هر كه دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود.» یا آنجا كه ناصرخسرو میگوید: «درخت تو گر بار دانش پذیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را». درحالی كه در ادبیات درباری غزنوی و امثال آن دانش، در معنای داشتن انبوهی اطلاعات است و نه معرفت یا به قول غربیها science در برابر knowledge. پس فردوسی و ناصرخسرو تعریفی روشنفكرانه و جدید از دانش دادهاند كه با رویكرد زبان سیاسی غزنویان فرق دارد.
• من از هنر برای خودم تعریفی دارم و آن این است كه «هنر به انسان شجاعت زیستن میدهد» و زیستن در معنای دگرگون كردن جهان و توجیه نكردن نابسامانیها و وضعیت موجود است زیرا همانطور كه در مقدمه كتاب ملاحظه كردید؛ بر این باورم كه اگر انسان نتواند به تغییر واقعیت برسد، به سوی سازشپذیری و ناانسانی شدن پیش میرود كه خصوصیت جانوران است و نه انسان، زیرا انسان موجودی منفعل نیست بلكه موجودی كارساز است. شما حتما كتاب ارجمند «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی را خواندهاید. این كتاب درونمایهای عالی دارد و آن این است كه انسان برای پیروز شدن آفریده شده است. انسان میمیرد اما شكست نمیخورد. در حقیقت انسان خودش آیندهاش را میسازد. به قول ناصر خسرو: تو چون خود كنی اختر خویش را بد ....مدار از فلك چشم، نیكاختری را
• من به كسانی عشق میورزم كه خودشان را از اسطوره گذشته رها كنند و خود را به آینده پرتاب كنند زیرا آینده از آنِ انسان است. مقصودم این است كه از گذشته، اسطوره و تابو نسازیم تا مجبور باشیم آینده را به خاطر حفظ گذشته از دست بدهیم. به بیان دیگر به دنبال معنا نباشیم زیرا معنای گذشته در گذشته وجود دارد اما معنای آینده در آینده است پس كسی كه میخواهد آینده را با گذشته معنا كند، خود زندگی را از دست میدهد. آندره تاركوفسگی - سینماگر معروف شورویایی - میگفت: «آنكه درپیِ معناست؛ آنچه را كه در حال شدن است از دست میدهد» و آنچه در حال شدن است، زندگی است.
• از جمله كسانی كه از این نظر دوستشان دارم، در حوزه فرهنگ و ادبیات عرب از گذشتهها مبتنی شاعر بلندآوازه است و از متأخرین آدونیس شاعر معاصر سوری. از متفكران روزگار معاصر عرب نیز شادروان ادوارد سعید را به همین جهت دوست دارم و همه آثارش را با علاقه خواندهام.
• به نظر من زندگیكردن سیاست است. ابوالقاسم الشابی شاعر دردمند تونسی میگوید:اذا الشعب یوما اراد الحیات/فلا بد أن یستجیب القدر/ولابد للیل أن ینجلی /ولابد للقید آن ینكسر یعنی هرگاه ملتی اراده كند كه بِزیَد تقدیر چارهای جز اجابت ندارد. به ناچار شب تاریك به یك سو میرود و زنجیرها گزیری جز درهم شكسته شدن ندارند.
• میبینید كه در این معنا، زیستن خودش سیاسیترین كار بشر است.متأسفانه بسیاری از مردم میپندارند سیاست یك چیز است و زندگی اجتماعی و مسائل انسان چیز دیگری است. به نظر من سیاست در زندگی ما از همان لحظهای آغاز میشود كه ما برای تكامل خود به دیگری روی میآوریم و دیگری را میخواهیم به رسمیت بشناسیم. متاسفانه بدبختیهای ما نیز از همین برخورد با دیگری آغاز میشود. تمام هنرمندان پویا هدفشان این است كه ارتباط «من» و «دیگری» همچون ارتباط هر كس با خویشتن خویش باشد. از جمله وصیتهای مهم امام علی(ع) به فرزندش این است كه «یا بنی اجعل نفسك میزاناً فیما بینك و بین غیرك فأحبب لغیرك ما تحب لنفسك واكره له ما تكره لها.. .» امام سپس میافزاید كه به دیگری ستم مكن؛ همانطور كه نمیخواهی به تو ستم شود...
• وصیت امام چیزی جز سلوك سیاسی نیست زیرا اگر تو دیگری را به رسمیت نشناختی و انسانیت او را همانند خودت قبول نكردی، او حق دارد كه تو را انسان نشناسد و بهعنوان آفات جامعه انسانی اصلاح كند. چنانچه اصلاح نشدی تو را به خاطر بیمار نكردن بدنه انسانیت، طرد كند.
• به همین منوال، وظیفه شاعر و هنرمند بسیار دشوار میشود. من حكیمان و اندرزدهندگانی را كه میگویند سیاست پدر و مادر ندارد و ما را از آن برحذر میدارند؛ دایناسورهای پند و موعظه میدانم كه در همهجا نسلشان منقرض شده و ظاهرا در ژوراسیك پاركهای عقب نگهداشتهشدهای مثل سرزمینهای ما، هنوز به زندگی خود ادامه میدهند.
• به گمان من، شاعر و هنرمند اصولا كسی است كه بداند در كجای تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ادبی كشورش و جهان ایستاده است. بگذارید همین جا حرف آخرم را بزنم؛ من اصلا به چیزی بهعنوان ادبیات متعهد و غیرمتعهد معتقد نیستم زیرا در این صورت باید ادبیاتی را باور داشته باشیم كه غیرمتعهد است و موضوعش انسان نیست.
• به نظرم میتوانیم در این تقسیمبندی شك كنیم؛ آیا تقسیم كردن ادبیات به متعهد و غیرمتعهد، یك نیرنگ سیاسی نیست؟ آیا با مطرح كردن ادبیات متعهد، ما ادبیات غیرمتعهد را كه چیزی موهوم است به رسمیت نشناختهایم؟! به گمان من ادبیات و هنر خودبهخود سیاسی است؛ تا آنجا كه من از تلقی شما و دیگران دریافتهام، مقصود از شعر غیرمتعهد شعر غیرسیاسی است. بسیار خب؛ پس به نظر شما شعر غضایری رازی باید شعری غیرسیاسی باشد. درحالی كه میدانیم بهشدت سیاسی است زیرا هنگامی كه سلطان محمود غزنوی شهر ری را درهم كوبید و دانشمندان و روشنفكران شیعی را بر دار كشید و آنها را با كتابهایشان بهعنوان دفتر روافض سوزانید، غضایری رازی، محمود را بهخاطر این كارش در قصایدی متعدد مدح كرد.
• شاعران درباری را كه همواره با سران و سلاطین در عیشونوش هستند؛ شاعر غیرسیاسی میدانند و غیرمتعهد، ولی ناصرخسرو قبادیانی را كه شاعری شجاع و انسان دوست است حتی گروهی دیوانه میپندارند زیرا گفته است:من آنم كه در پای خوكان نریزم / مر این قیمتی در لفظ دری را، من در اینجا حرف ادوارد سعید فیلسوف و منتقد معروف فلسطینی را تكرار میكنم كه میگفت: «كار روشنفكر این است كه به صاحبان قدرت، حقیقت را بگوید.» سعید میگفت بسیاری از روشنفكران غرب، در حالی كه میدانند در فلسطین چه گذشته است و میگذرد؛ خاموشاند زیرا نمیخواهند آمریكا و منافع آن را ازدستبدهند.
