بُت پرستی که احمدینژاد او را خداپرست خواند!
صراط - واكاوي اسطوره مكتب جعلی ايراني؛ كورش هخامنشي
.....................................................................
یادداشت حاضر حدود یک ماه پیش و در شرایطی که ریاست محترم جمهوری پس از ماجراهای مربوط به کتیبه کورش و مکتب ایرانی عازم سفر های مهم و حماسی نیویورک و لبنان بودند نگاشته شد که به جهت ضرورت خاص وحدت در آن ایام از انتشار این یادداشت خودداری ورزیدیم. اما از آنجایی که جناب آقای احمدی نژاد عزیز گمان نکنند که سکوت آن ایام در راستای تایید اقدام غلط ایشان در مباهات به شخصیت جنایتکاری همچون کورش بوده اکنون را زمان مناسبی دیدیم تا به بازخوانی نقادانه ماجرای کورش و مکتب ایرانی بپردازیم - صراط نیوز
.....................................................................
اخيرا جناب آقاي دكتر احمدي نژاد مطالب غيركارشناسانه اي در مورد شخصيت تاريخي كورش هخامنشي بر زبان رانده اند كه محل مداقه جدي است.
رئيس جمهور محترم طي اظهاراتي در شبكه خبر سيما گفتند:
«دو هزار و چند صد سال قبل در عراق حکومت دیکتاتوری حاکم بود [منظور حكومت بابل است] که پا و سر مردم را قطع میکرد و چشم در میآورد. در آن زمان عدهای از مردم پیرو دین حضرت موسی (ع) بودند که تنها گروه موحد در این منطقه محسوب میشدند، اما آنها اقلیت و در اسارت حکومت دیکتاتوری بودند. او حکومتی نسبتا مردمی بر پا کرد؛ و مردم بابل آن زمان از وی تقاضای کمک کردند. کورش حرکت نمود و بابل را فتح كرد و مردم را از دست حکومتی جبار نجات میدهد. در این رفتن و نجات دادن، خون از دماغ کسی نمیآید، بلکه با کار فرهنگی مردم به استقبال او آمدند و حکومت جبار ساقط شد. در منشور کورش احترام به ملتها، تحمیل نکردن سلطنت خود بر دیگر ملتها از طریق جنگ، جلوگیری از ظلم، مجازات ظالم، منع بیگاری، آزاد بودن همه ابناء بشر، حق انتخاب محل سکونت برای مردم، حق انتخاب در اشتغال و منع بردهداری آمده است. تخصصی در این باره ندارم که بگویم کورش ذوالقرنین یا پیامبر بوده، اما مشخص است که او آدم خوبی بود. وقتي از كوروش تجليل ميشود مليگرايي نيست، كار مثبت كرده و بايد گفته شود و ما افتخار ميكنيم كه ايراني است. تأييد نظام شاهنشاهي هم نيست؛ قاجار و پهلوي آبروي ايران را بردند. باز معنايش اين نيست كه در حكومت كوروش خلاف نشده است مانند ايران كه ميخواهد عدالت و معنويت را پياده كند اما ممكن است تخلف هم بشود.»
در ميان سخنان آقاي احمدي نژاد ادعاهاي بسياري وجود دارد كه در هيچ كتاب تاريخي نوشته نشده است. مثل اينكه حاكم بابل دست و پا و سر مردم را قطع مي كرده! يا ادعاي جالب مردمي بودن حكومت سلطنتي كورش (!) كه براي نخستين بار در طول تاريخ از زبان آقاي احمدي نژاد مطرح شده است! و يا سانسور دشمني كاهنان بت پرست معابد بابل با نبونيد.(1) اما از اين جملات كه درگذريم بايد اذعان كرد؛ تا اكنون كه اين سطور در حال نگاشته شدن است به رغم نگارش نقدهايي خواندني و ارزنده بر اظهارات آقاي رئيس جمهور،كمتر ديده شده كه شخصيت كورش از منظر تاريخي پيش روي آقاي احمدي نژاد ترسيم شده باشد. با اين وصف ضروري است كه چند پرده از حقيقت تاريخي و مستند شخصيت كورش را به ايشان - كه متاسفانه اخيرا بدون داشتن سواد تخصصي در امور مختلف بياناتي را ايراد مي نمايند – نمايش دهيم.
پرده نخست؛ قتل پدربزرگ!
كورش را بنيانگذار سلسله هخامنشيان در ايران خوانده اند. يعني همان سلسله اي كه پس از سقوط مادها تاسيس شد. آخرين پادشاه مادها آستياگ بود كه پس از لشگركشي نوه اش به اكباتان سرنگون شد و به دست همان نوه كه احترام پدر بزرگ را بسيار گران مي داشت به قتل رسيد! آن نوه كورش نام داشت! (2)
پرده دوم ؛ از زياده خواهي تا كشورگشايي
در اسنادي كه از كورش به جاي مانده وي خود را «پادشاه چهارپاره گيتي» خوانده است. او پس از فتح سرزمين مادها (ايران آن روز) به سراغ بابل (عراق) رفت و آنجا را پس از ماه ها محاصره و مرگ و مير زنان وكودكان بابلي در اثر گرسنگي فتح كرد. ادعاي كورش در كتيبه اي كه از او باقي مانده آن است كه بابل را بدون خون ريزي فتح كرده است اما پس از 2500 سال از آن واقعه خدا مي داند كه وي راست گفته يا نه. كما اينكه آمريكا نيز عراق را بدون خونريزي فتح كرد اما پشت پرده اين فتح بدون خونريزي موضوعي ديگر است. (در ادامه به گوشه هايي از حقايق فتح بابل اشاره خواهيم كرد.) كورش پس از بابل به آسياي صغير لشگركشي نمود و ليدي را فتح كرد. البته با خون ريزي فراوان! در ادامه يونانيان ايوني كه از خوف لشگركشي هاي كورش جرات جنگيدن با وي نداشتند را مجبور كرد كه خراج گذار دربار شاهانه او شوند. در نهايت نيز امپراطوري خود را پس از خونريزي هاي بي حساب، از شرق تا ماوراء آمودريا امتداد داد تا به قول خودش پادشاه چهار پاره گيتي شود. (3)
اينها حقايقي است كه بدون ذره اي مطلب اختلافي، مورد اجماع تمام مورخان عصر هخامنشي (از هرودوت و گيرشمن گرفته تا پيرنيا و افشار و ...) مي باشد.
پرده سوم ؛ پادشاه لامذهب!
از افتخارات كورش آن است كه يهوديان در بند پادشاه بابل را آزاد كرد و به اورشليم فرستاد. بر فرض كه اين ادعاي كورش را باور كنيم. آيا مي توان به صرف چنين اقدامي او را پيرو آئين موسي (ع) دانست؟ بيائيد تاريخ را مرور كنيم تا ريشه چنين اقدامي هويدا شود.
كورش بابل را فتح كرده و نبونيد (پادشاه بابل) را ساقط مي نمايد. او به محظ ورود به بابل دو اقدام اساسي مي كند. نخست در مقابل بت مردوك (خداي بابليان) سجده كرده و خود را بنده مردوك معرفي مي كند. دوم آنكه يهوديان بابل را به اورشليم اعزام مي كند.(4) تاكنون هيچ مورخي در اين دو اقدام كورش ترديد نكرده است. حال جاي اين پرسش مطرح است كه چرا كساني كه سعي دارند كورش را همان جناب ذوالقرنين بنامند ادعاي صريح وي مبني بر بندگي در برابر بت مردوك را پاك كرده اند؟! در منشور استوانه ای شکل کورش هخامنشی، كه در مراسمی پر سر و صدا به کشور ایران بازگشته است از زبان كورش چنين مي خوانيم:
«فرمان دادم تمام بت خانه هايي که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم... پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه مردوك برایم خواستار زندگانی بلند باشند.» (5)
.....................................................................
یادداشت حاضر حدود یک ماه پیش و در شرایطی که ریاست محترم جمهوری پس از ماجراهای مربوط به کتیبه کورش و مکتب ایرانی عازم سفر های مهم و حماسی نیویورک و لبنان بودند نگاشته شد که به جهت ضرورت خاص وحدت در آن ایام از انتشار این یادداشت خودداری ورزیدیم. اما از آنجایی که جناب آقای احمدی نژاد عزیز گمان نکنند که سکوت آن ایام در راستای تایید اقدام غلط ایشان در مباهات به شخصیت جنایتکاری همچون کورش بوده اکنون را زمان مناسبی دیدیم تا به بازخوانی نقادانه ماجرای کورش و مکتب ایرانی بپردازیم - صراط نیوز
.....................................................................
اخيرا جناب آقاي دكتر احمدي نژاد مطالب غيركارشناسانه اي در مورد شخصيت تاريخي كورش هخامنشي بر زبان رانده اند كه محل مداقه جدي است.
رئيس جمهور محترم طي اظهاراتي در شبكه خبر سيما گفتند:
«دو هزار و چند صد سال قبل در عراق حکومت دیکتاتوری حاکم بود [منظور حكومت بابل است] که پا و سر مردم را قطع میکرد و چشم در میآورد. در آن زمان عدهای از مردم پیرو دین حضرت موسی (ع) بودند که تنها گروه موحد در این منطقه محسوب میشدند، اما آنها اقلیت و در اسارت حکومت دیکتاتوری بودند. او حکومتی نسبتا مردمی بر پا کرد؛ و مردم بابل آن زمان از وی تقاضای کمک کردند. کورش حرکت نمود و بابل را فتح كرد و مردم را از دست حکومتی جبار نجات میدهد. در این رفتن و نجات دادن، خون از دماغ کسی نمیآید، بلکه با کار فرهنگی مردم به استقبال او آمدند و حکومت جبار ساقط شد. در منشور کورش احترام به ملتها، تحمیل نکردن سلطنت خود بر دیگر ملتها از طریق جنگ، جلوگیری از ظلم، مجازات ظالم، منع بیگاری، آزاد بودن همه ابناء بشر، حق انتخاب محل سکونت برای مردم، حق انتخاب در اشتغال و منع بردهداری آمده است. تخصصی در این باره ندارم که بگویم کورش ذوالقرنین یا پیامبر بوده، اما مشخص است که او آدم خوبی بود. وقتي از كوروش تجليل ميشود مليگرايي نيست، كار مثبت كرده و بايد گفته شود و ما افتخار ميكنيم كه ايراني است. تأييد نظام شاهنشاهي هم نيست؛ قاجار و پهلوي آبروي ايران را بردند. باز معنايش اين نيست كه در حكومت كوروش خلاف نشده است مانند ايران كه ميخواهد عدالت و معنويت را پياده كند اما ممكن است تخلف هم بشود.»
در ميان سخنان آقاي احمدي نژاد ادعاهاي بسياري وجود دارد كه در هيچ كتاب تاريخي نوشته نشده است. مثل اينكه حاكم بابل دست و پا و سر مردم را قطع مي كرده! يا ادعاي جالب مردمي بودن حكومت سلطنتي كورش (!) كه براي نخستين بار در طول تاريخ از زبان آقاي احمدي نژاد مطرح شده است! و يا سانسور دشمني كاهنان بت پرست معابد بابل با نبونيد.(1) اما از اين جملات كه درگذريم بايد اذعان كرد؛ تا اكنون كه اين سطور در حال نگاشته شدن است به رغم نگارش نقدهايي خواندني و ارزنده بر اظهارات آقاي رئيس جمهور،كمتر ديده شده كه شخصيت كورش از منظر تاريخي پيش روي آقاي احمدي نژاد ترسيم شده باشد. با اين وصف ضروري است كه چند پرده از حقيقت تاريخي و مستند شخصيت كورش را به ايشان - كه متاسفانه اخيرا بدون داشتن سواد تخصصي در امور مختلف بياناتي را ايراد مي نمايند – نمايش دهيم.
پرده نخست؛ قتل پدربزرگ!
كورش را بنيانگذار سلسله هخامنشيان در ايران خوانده اند. يعني همان سلسله اي كه پس از سقوط مادها تاسيس شد. آخرين پادشاه مادها آستياگ بود كه پس از لشگركشي نوه اش به اكباتان سرنگون شد و به دست همان نوه كه احترام پدر بزرگ را بسيار گران مي داشت به قتل رسيد! آن نوه كورش نام داشت! (2)
پرده دوم ؛ از زياده خواهي تا كشورگشايي
در اسنادي كه از كورش به جاي مانده وي خود را «پادشاه چهارپاره گيتي» خوانده است. او پس از فتح سرزمين مادها (ايران آن روز) به سراغ بابل (عراق) رفت و آنجا را پس از ماه ها محاصره و مرگ و مير زنان وكودكان بابلي در اثر گرسنگي فتح كرد. ادعاي كورش در كتيبه اي كه از او باقي مانده آن است كه بابل را بدون خون ريزي فتح كرده است اما پس از 2500 سال از آن واقعه خدا مي داند كه وي راست گفته يا نه. كما اينكه آمريكا نيز عراق را بدون خونريزي فتح كرد اما پشت پرده اين فتح بدون خونريزي موضوعي ديگر است. (در ادامه به گوشه هايي از حقايق فتح بابل اشاره خواهيم كرد.) كورش پس از بابل به آسياي صغير لشگركشي نمود و ليدي را فتح كرد. البته با خون ريزي فراوان! در ادامه يونانيان ايوني كه از خوف لشگركشي هاي كورش جرات جنگيدن با وي نداشتند را مجبور كرد كه خراج گذار دربار شاهانه او شوند. در نهايت نيز امپراطوري خود را پس از خونريزي هاي بي حساب، از شرق تا ماوراء آمودريا امتداد داد تا به قول خودش پادشاه چهار پاره گيتي شود. (3)
اينها حقايقي است كه بدون ذره اي مطلب اختلافي، مورد اجماع تمام مورخان عصر هخامنشي (از هرودوت و گيرشمن گرفته تا پيرنيا و افشار و ...) مي باشد.
پرده سوم ؛ پادشاه لامذهب!
از افتخارات كورش آن است كه يهوديان در بند پادشاه بابل را آزاد كرد و به اورشليم فرستاد. بر فرض كه اين ادعاي كورش را باور كنيم. آيا مي توان به صرف چنين اقدامي او را پيرو آئين موسي (ع) دانست؟ بيائيد تاريخ را مرور كنيم تا ريشه چنين اقدامي هويدا شود.
كورش بابل را فتح كرده و نبونيد (پادشاه بابل) را ساقط مي نمايد. او به محظ ورود به بابل دو اقدام اساسي مي كند. نخست در مقابل بت مردوك (خداي بابليان) سجده كرده و خود را بنده مردوك معرفي مي كند. دوم آنكه يهوديان بابل را به اورشليم اعزام مي كند.(4) تاكنون هيچ مورخي در اين دو اقدام كورش ترديد نكرده است. حال جاي اين پرسش مطرح است كه چرا كساني كه سعي دارند كورش را همان جناب ذوالقرنين بنامند ادعاي صريح وي مبني بر بندگي در برابر بت مردوك را پاك كرده اند؟! در منشور استوانه ای شکل کورش هخامنشی، كه در مراسمی پر سر و صدا به کشور ایران بازگشته است از زبان كورش چنين مي خوانيم:
«فرمان دادم تمام بت خانه هايي که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم... پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه مردوك برایم خواستار زندگانی بلند باشند.» (5)

كورش مظهر همان سياستي است كه در دوران مدرن به ماكياوليسم شهرت يافته. به وقت خونريزي همچون گرگي درنده است و به گاه حيله گري همچون روباهي مكار. هم هواي يهوديان را داشته و هم بت پرستان را! هدف او صرفا تحكيم پايه هاي امپراطوري هخامنشي است. حال راهش هرچه كه باشد فرقي نمي كند؛ فريب ملتها يا جنايت و جنگ. در دوران خودمان نمونه بارز چنين دستگاه جبار و حيله گري آمريكاست. اتفاقا آمريكا نيز عراق (بابل 2500 سال پيش) را فتح كرد. آنهم بدون خونريزي و البته پس از سالها محاصره اقتصادي اين كشور. (دقيقا به همان شيوه اي كه كورش بابل رافتح كرد) وقتي آمريكائيها وارد بغداد شدند (همانگونه كه جناب آقاي احمدي نژاد عزيز در مورد فتح بابل توسط كورش مدعي هستند) خون از دماغ كسي جاري نشد! جرج بوش نيز بارها از اسلام حمايت كرد و حتي هر ساله داخل كاخ سفيد افطاري رمضان مي داد! اما خدا مي داند چه خونهايي كه همين آمريكا در اقصي نقاط عالم به زمين ريخته است. امروز تاريخ نگار صهيونيست، آمريكا را پس از قتل عام ميليونها انسان بي گناه با بمب فسفري و اورانيومي و پنج تني و ده تني و خوشه اي و .... ناجي ملت عراق معرفي مي كند و ديروز همين تاريخ نگار صهيونيست كورش را پس از سالها جنگ و خون ريزي و كشورگشايي به صرف خدمت به يهوديان، خواهان احترام به ملتها، تحمیل نکردن سلطنت خود بر دیگر ملتها از طریق جنگ، جلوگیری از ظلم، مجازات ظالم، منع بیگاری، آزاد بودن همه ابناء بشر، حق انتخاب محل سکونت برای مردم، حق انتخاب در اشتغال و منع بردهداری معرفي مي كند.
پرده آخر؛ مكافات عمل!
پس از فتوحات شرق ايران، كورش را غروري شاهانه فراگرفته بود. براي او هيچ جنگي بدون پيروزي خاتمه نمي يافت. به او خبر دادند كه حاكم سرزمين ماساژت ها (در شمال شرقي ايران) مرده است و اكنون حكومت به دست همسر بيوه او اداره مي شود. اين شد كه امپراطور مستكبر به طمع كشورگشايي افزون تر به اين بيوه كه توميريس نام داشت دستور ازدواج سياسي با خودش را داد. توميريس كه از اهداف زياده خواهانه كورش با خبر بود از اين كار سر باز زد. پادشاه متكبر كه تاب سرپيچي سفلگان و دون پايگان نداشت به منظور فتح سرزمين ماساژتها به آن ديار لشگر كشيد. توميريس به كورش پيغام داد كه «دست از اين زياده خواهي بردار و بر سرزمين خود حكومت كن. تا به كي قصد خون ريزي داري؟ آيا از اين همه خون ريزي سيراب نشده اي؟» (6) اما طمع چشمان كورش را پر كرده بود. لذا جنگي سخت ميان لشگر جرار كورش و قومي بدوي و ضعيف درگرفت. در اثناي جنگ كورش فرزند توميريس را به قتل رساند اما ... اما فرجام ديكتاتور شكست بود. در ميان بهت هخامنشيان سپاه كورش تار و مار گشت و خود كورش نيز به دست اين قوم ضعيف كشته شد. توميريس، مشكي را پر از خون كشته شدگان هخامنشي كرد و سر ديكتاتور را در آن فرو برد. آنگاه خطاب به كورش گفت: «هرچه كُشتي سيراب نشدي. اكنون با اين خون براي هميشه سيراب شو!» (7)

پرده آخر؛ مكافات عمل!
پس از فتوحات شرق ايران، كورش را غروري شاهانه فراگرفته بود. براي او هيچ جنگي بدون پيروزي خاتمه نمي يافت. به او خبر دادند كه حاكم سرزمين ماساژت ها (در شمال شرقي ايران) مرده است و اكنون حكومت به دست همسر بيوه او اداره مي شود. اين شد كه امپراطور مستكبر به طمع كشورگشايي افزون تر به اين بيوه كه توميريس نام داشت دستور ازدواج سياسي با خودش را داد. توميريس كه از اهداف زياده خواهانه كورش با خبر بود از اين كار سر باز زد. پادشاه متكبر كه تاب سرپيچي سفلگان و دون پايگان نداشت به منظور فتح سرزمين ماساژتها به آن ديار لشگر كشيد. توميريس به كورش پيغام داد كه «دست از اين زياده خواهي بردار و بر سرزمين خود حكومت كن. تا به كي قصد خون ريزي داري؟ آيا از اين همه خون ريزي سيراب نشده اي؟» (6) اما طمع چشمان كورش را پر كرده بود. لذا جنگي سخت ميان لشگر جرار كورش و قومي بدوي و ضعيف درگرفت. در اثناي جنگ كورش فرزند توميريس را به قتل رساند اما ... اما فرجام ديكتاتور شكست بود. در ميان بهت هخامنشيان سپاه كورش تار و مار گشت و خود كورش نيز به دست اين قوم ضعيف كشته شد. توميريس، مشكي را پر از خون كشته شدگان هخامنشي كرد و سر ديكتاتور را در آن فرو برد. آنگاه خطاب به كورش گفت: «هرچه كُشتي سيراب نشدي. اكنون با اين خون براي هميشه سيراب شو!» (7)


آقای احمدی نژاد در اقدامی نمادین، سمبُل مقاومت هشت ساله رزمندگان اسلام
در برابر تمامیت دنیای کفر را بر گردن کورش جنایتکار انداخت!
حالا سخنان آقاي رئيس جمهور در مراسم رونمايي از منشور كورش را بخوانيد:
«این جلسه به مناسبت رونمایی از منشور عشق، منشور کوروش، شاه جهان برگزار می شود. منشور کوروش معیاری ارزشمند برای ارزیابی تاریخی و عملکرد سیاستمداران و حاکمان تاریخ است. در این منشور آمده است: هر ملتی آزاد است که مرا به پادشاهی خود قبول کند یا نکند و هر بار که نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد. منشور کوروش حقیقت یگانه پرستی است. در حقیقت حرکت کوروش برای فتح بابل برای دفاع از پیروان حضرت موسی بود. او حرکت کرد برای نجات یگانه پرستانی که در چنگال ظالمان گرفتار بودند و همانطور که می بینید بعد از فتح بابل فرمان آزادی عقیده برای مردمان آن سرزمین صادر می شود. این همان چیزی است که پیامبران فریاد زدند یعنی انتخاب یگانه پرستی و انتخاب عقیده جز با میل و اراده شخصی نخواهد بود. منشور کوروش معیاری ارزشمند برای سنجش عملکرد حاکمان در طول تاریخ است. این منشور تاکیدی بر ارزشهایی است که بشر امروز به شدت به آن محتاج است. متاسفانه سازوکارهای قالب بر جهان و مدیریت مسلط بر دنیا تاکنون قادر به تامین این نیازها نبوده است. این جلسه یک هشدار و بیدار باش به همه مدیران، حاکمان و مدعیان است که اگر می خواهید در عالم جاوید بمانید راهتان این است. امیدوارم به امانت گذاشتن منشور کوروش از سوی دولت انگلیس در ایران آغاز یک همکاری گسترده و همه جانبه در زمینه های گوناگون و به طور مستمر باشد.» (8)
جناب رئيس جمهور، بردهي بُت مردوك را كه در همين كتيبه كذايي صراحتا سخن از حقانيت بت پرستي مي راند، «يگانه پرست» مي خواند! گويا آقاي احمدي نژاد حتي يك بار ترجمه متن روي كتيبه را هم نخوانده اند! آقاي رئيس جمهور! كورش بيش از ده بار در اين كتيبه نام بت مردوك را با لقب «خدايبزرگ» ذكر كرده است. در بي خبري آقاي رئيس جمهور همين بس كه در حالي كه هيچ جاي اين منشور نوشته نشده كه «هر ملتی آزاد است که مرا به پادشاهی خود قبول کند یا نکند و هر بار که نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد.» در ميان بهت اهالي تاريخ چنين جملاتي را به كورش، آنهم در اين منشور نسبت داده اند! آقاي رئيس جمهور! مشاوران شما چه كساني هستند؟ چه كساني چنين تحريفهاي تاريخي آشكاري را در كام شما نهاده اند؟ آقاي رئيس جمهور عزيز! اولا در منشور كورش نه تنها اين ادعاهاي گزاف در باب حق مردم براي تعيين پادشاهشان نيامده بلكه صراحتا نوشته شده: «منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، نوه کورش، شاه بزرگ، نبیره چیشپیش، شاه بزرگ. از دودمانی که همیشه شاه بودهاند.» (9) كورش پادشاهي را ارثيه پدري خود مي داند، نه تكليفي كه به خواست مردم پذيرفته شده باشد. ثانيا اگر كورش تا اين حد گل و بلبل بود كه مي گفت: «هر بار که ملتها نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد.» ، پس لطفا بفرمائيد اين شازده در سرزمين ماساژتها چه غلطي مي كرده؟! و اصلا چه شد كه در حال تجاوزگري كشته شد؟
امپراطور مستكبر براي نكونامي خود در تاريخ ادعاهايي را بركتيبه اي منقوش ساخت و ما ساده لوحانه آنها را باور كرديم! به راستي عجيب نيست كه مجموعه «تاريخ ايران» كمبريج، كورش را به خاطر همين ادعاهاي گزاف پدر حقوق بشر خوانده اما حمورابي بابلي را كه 1600 سال قبل از كورش شبيه همين ادعاها را در «ستل بزرگ» يا قانون نامه حمورابي منقوش ساخته به چنين عناويني مفتخر نمي سازد؟! آيا نبايد دليل اين لطف انگليسيها را تقدير يهوديان از كورش، در تورات تحريف شده دانست؟! جناب آقاي رئيس جمهور! فراموش نكنيد، آنهايي كه تاريخ ايران باستان را نوشته اند همانهايي هستند كه تاريخ هولوكاست را نگاشته اند! به هر حال اين سنت شاهان ستمگر بوده كه همواره سعي در تطهير چهره تاريخي خود داشته اند و مگر نه اين بود كه محمدرضاي ملعون نيز در امتداد اسلافش كتاب «پاسخ به تاريخ» را براي تحريف تاريخ و تطهير چهره سفاك خود نگاشت؟! با اين وصف چه توجيهي براي باور كردن ادعاهاي كورش باقي ميماند؟ اما از اين سوگمندانه تر آنكه جناب رئيس جمهور مي گويند: «منشور کوروش معیاری ارزشمند برای سنجش عملکرد حاکمان در طول تاریخ است.» و بعد خطاب به همه حاكمان جهان مي گويند: اگر می خواهید در عالم جاوید بمانید راهتان بايد راه كورش باشد!
جناب آقاي احمدي نژاد عزيز! مطابق اسناد غيرقابل خدشه تاريخي سقوط حكومت نبونيد (شاه بابل) در اثر همدستي كاهنان بت پرست معابد بابل با كورش صورت گرفته است. (10) كاهناني كه از تخريب بُتكدههاي خويش به دست نبونيد به خشم آمده بودند. (11) و كورش پس از فتح بابل، بت پرستي را از نو در اين سرزمين رونق بخشيد. نزديك به يقين است كه «نبونيد» از مخالفان بت پرستي بوده و در اثر همدستي كاهنان بت پرست بابل با كورش برافتاده است. خود كورش در اين كتيبه اي كه جناب رئيس جمهور به آن مباهات مي كنند، در مذمت نبونيد ميگويد: « نبونيد آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی جای آن گذاشت.» (12)
آن قومي هم كه كورش را ناجي خود خواندهاند، نه پيروان حضرت موسي (ع)، بلكه قومي پيامبركُش بوده اند كه در يك روز هزار پيامبر خويش را به شهادت ميرساندند. قومي كه كتاب آسماني خويش را تحريف كرده بودند. قومي كه هنوز پيامبرشان در ميانشان بود و در جلوي چشم موسي (ع) به رغم مشاهده آنهمه معجزات، گوساله مي پرستيدند! قومي كه به خيال خام خويش عيسي ابن مريم (ع) را به صليب كشيدند. قومي كه به رباخواري و ستمگري شهره تاريخند. قومي كه پيامبر آخرالزمان كه به فرموده قرآن «همچون فرزندانشان او را مي شناختند» را تكذيب كردند و عليه او توطئه نمودند. كجا بني اسرائيل، پيرو موسي (ع) بودهاند؟
بنابراين دو فرقه از فتح بابل خشنود گشتند و در آن با كورش همدست شدند. نخست كفار بت پرست كه خود را در برابر دشمن بت پرستي ناتوان مي ديدند و ديگري، قومي جنايت پيشه و خائن و بي ايمان! قومي كه فقط به دنبال سرنگوني نبونيد بودند و نه مهاجرت به بيت المقدس. چه اينكه مطابق اسناد تاريخي تا هفتاد سال پس از سقوط نبونيد، بني اسرائيل بابل را ترك نكردند و به رباخواري در ايران و بابل حاصلخيز پرداختند! (13) حال آقاي رئيس جمهور بفرمايند كه آيا باز هم به ايراني بودن كورش مفتخرند؟!
جناب آقاي احمدي نژاد عزيز! مراقب اطرافتان باشيد. باور كنيد كه به رغم توانايي هاي انكارناپذيرتان، در بسياري از حوزه ها تخصص نداريد. شما در مديريت ترافيك و امور مربوط به رياضيات و مهندسي متبحريد. اما در علوم انساني هرگز چنين نيستيد. اينكه مثلا در تاريخ و فقه و فلسفه و ... تخصص نداشته باشيد ننگ و عار نيست. اصل بر رجوع غيرمتخصص به متخصص است. همانگونه كه يك غيرمهندس در امور مهندسي علي القاعده بايد به شما و همكارانتان رجوع نمايد. عيب آن است كه در تمام اين حوزه ها صاحب ادعا باشيم. جناب آقاي احمدي نژاد عزيز! تمام آنچه كه جنابعالي در مورد كورش گفته ايد قضاوتهاي مورخان صهيونيست و دنباله هاي ماسون داخلي آنهاست. قضاوتهايي كه از سوي مشاوران جاهل و يا خداي ناخواسته منحرف، به شما القاء شده است. قضاوتهايي كه مهمانان اسرائيلي محمدرضا شاه در اثناي جشنهاي دوهزار و پانصد ساله، با افتخار از آنها ياد مي كردند. اندكي احوالات امام خميني (ره) را مطالعه كنيد تا ببينيد كه آن مراد صاحب دل چرا به اين ديكتاتور تاريخ بي محلي كردند.
متاسفانه عده اي با سوء استفاده از فقدان اشراف تاريخي جنابعالي درصدد به انحراف كشيدن شما هستند. مقايسه جمهوري اسلامي با نظام ديكتاتوري كورش هخامنشي يك اشتباه استراتژيك است. كورش نماد سلطنت ايراني است اما اسلام عزيزي كه انقلاب از پس آن روئيده ، آمده بود تا بساط همين كورشگراييها را برچيند. جناب آقاي رئيس جمهور! ملت زجر كشيده ايران و امت به خون آغشته اسلام، هرگز فراموش نخواهند كرد كه جنابعالي روزي روزگاري در جوار نماد سلطنت طلبان، خطاب به نماينده پير استعمار گفتيد: «امیدوارم به امانت گذاشتن منشور کوروش از سوی دولت انگلیس در ایران آغاز یک همکاری گسترده و همه جانبه در زمینه های گوناگون و به طور مستمر باشد.» باور كنيد انگليسيها بي خودي به شما اين تكه سنگ بي ارزش را به عاريت نداده اند. كه سلام گرگ بي طمع نيست!
آقاي احمدي نژاد! كورش ذوالقرنين نيست. قدمت اين گمانه (تاكيد مي كنم بر گمانه بودن تساوي كورش و ذوالقرنين) به پنجاه سال هم نمي رسد! يادتان باشد اولا مطابق آيات صريح قرآن كريم (14) ذوالقرنين براي خدا مي جنگيده و در برابر هيچ بتي سر تعظيم فرود نياورده است. ثانيا شاه و شاه پرستي و سلطنت طلبي مولود شومي است كه كورش براي ايرانيان به ميراث گذاشت. اما قرآن كريم به صراحت مي فرمايد: «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ (15) پادشاهان به محض ورود به يك آبادي آنجا را به فساد كشيده و عزيزان را ذليل مي كنند. كار آنها همواره چنين است!» كورش به دين ابراهيم (ع) نبود كه اگر بود، چنان پادشاه ستمگر و جاه طلبي نبود! كورش هم يكي بود مثل آغامحمدخان و رضاخان قلدر. منتها دستگاه تبليغاتي صهيونيسم در طول پنجاه سال اخير دائما سعي در تطهير وي نموده است. كه اين خود مجالي ديگر مي طلبد تا به طور مستند نشان داده شود كه صهيونيستها و خصوصا بريتانيا چه دروغهايي را به نام تاريخ ايران باستان به خورد ما داده اند.
جناب آقاي رئيس جمهور! شما همانگونه كه خود بدان تاكيد فرموده ايد، ناسيوناليست و سلطنت طلب نيستيد. اما ناخواسته در دام كساني افتاده ايد كه قصد آن دارند «مقدمات» انفكاك از الگوي متعالي اسلام براي حكومت داري را به دست جنابعالي رقم زنند. امتي كه محمد (ص) دارد چه حاجت به كورش دارد؟! امتي كه قرآن و نهج البلاغه دارد چه حاجتي به آن كتيبه پوسيده دارد. بگذاريد فخر اين تكه سنگ از آن پهلوي و منافقين جديد باشد.
جناب رئيس جمهور خدوم و مردمي و ولايي! اينها مواضع پنج سال پيش شما نيست. اكنون قلوب هواداران حقيقي شما مجروح اتفاقاتي است كه پيرامونتان گذشته است. اختلاف و سرخوردگي، ميان هواداران جنابعالي موج مي زند. كاش يك بار ديگر جملات زير را با دقت مي خوانديد تا ريشه انحرافاتي كه به هيچوجه برازنده شخصیت عدالتخواه و ظلم ستیزی همچون جنابعالی نيست را هرچه سريعتر شناخته و ريشه كن كنيد؛
«بسمه تعالی
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت . انتصاب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد. سیدعلی خامنه ای 27 /4/ 88 »
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
