بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
سه‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۳

آينده چپ خود خوانده در ايران

کد خبر : ۴۲۱۰۷
تبار شناسي چپ در ايران را از مشروطه تا اواخر سلطنت رضاخان و از آن پس تا كودتاي 28 مرداد مي‌توان در اسناد تاريخ و بويژه اسناد ساواك رصد كرد. از كودتاي 28 مرداد تا پيروزي انقلاب و از پيروزي انقلاب تا حوادث دردناك و خشونت بار دهه 60 نيز مي‌توان آن را به خوبي بازخواني نمود.
حزب توده، چريك‌هاي فدايي خلق، گونه‌هاي مائوئيستي و تروتسكيستي، پيكار و بالاخره مجاهدين خلق (منافقين) از تيره‌هاي گوناگون چپ در ايران هستند.


با افول چپ در ايران عده‌اي با چپ نمايي تلاش كردند اين ظرفيت را پر كنند و با آنكه خود را مسلمان و خط امامي و طرفدار انقلاب معرفي مي‌كردند رسما "چپ" ناميدند. مجاهدين انقلاب، دفتر تحكيم وحدت و بالاخره مجمع روحانيون مبارز و چند گروهك وابسته به همين جماعت خود را چپ خود خوانده در ايران ناميدند و سعي كردند خلاء چپ‌هاي واقعي را در فضاي سياسي پر كنند. چپ خود خوانده دردهه اول انقلاب تفسيري سوسياليستي از اسلام داشت و در دهه دوم انقلاب پس از سقوط ماركسيسم به تفسير ليبراليستي از انقلاب و اسلام روي آورد و هنوز هم بر اين طريق سلوك خود را قرارداده است.
چپ خود خوانده در دهه اول انقلاب به دليل حيات نيمه جان چپ واقعي و نيز آگاهي مردم و كاريزماي حيرت انگيز امام(ره) و نيز به دليل تصدي برخي سمت‌هاي حياتي كشور، فرصت چپ نمايي پيدا نكرد.


 اما پس از پايان حيات نوراني امام(ره) چپ خواني‌ها شروع شد كه در اين مقال، فرصت پرداختن به بي‌مهري‌هاي چپ خود خوانده به مردم نيست.
چپ خود خوانده پس از ارتحال امام(ره) بويژه پس از دوم خرداد 76 تاكنون سه بار تا مرز محاربه با نظام و براندازي پيش رفته و هر سه بار با سيلي مردم و واكنش هوشمندانه نخبگان سياسي روبه‌رو شده است.
حوادث تلخ 18 تير سال 78، تحصن در مجلس شوراي اسلامي در سال 82 و بالاخره قيام عليه راي ملت و نفي جمهوريت نظام و همصدايي با آمريكا و اروپا در مقابله با انقلاب اسلامي در سال 88 نشان داد كه چپ خود خوانده مانند چپ واقعي هيچ نسبتي با اسلام و انقلاب و نظام و امام(ره) و قانون اساسي ندارد. آنها قسم و پيمان خود را با مردم و انقلاب شكستند و در عاشوراي سال 88 به شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه رضايت دادند!!
خداوند در قرآن در سوره واقعه از جماعتي ياد مي‌كند كه وضعيتي بسيار تكان دهنده و هولناك در قيامت دارند. آنها در قيامت به درجه‌اي از بدبختي مي‌رسند كه هر بيننده‌اي را به شگفتي وا مي‌دارند. نامه اعمال اين جماعت در قيامت در دست چپشان است.
يكي از گناهان اين جماعت شكستن پيمان است (وكانو يصرون علي الحنث العظيم) "سوره واقعه آيه 46". حنث در مطلق گناه و نيز در خصوص شكستن پيمان و خلف قسم به كار مي‌رود. توصيف "حنث" به وصف "عظيم" بيانگر آن است كه شكستن پيمان در همه موارد گناهي بزرگ است.(1)


چپ خود خوانده در بدنه ريزش داشته و خيلي‌ها در اين جريان با شرارت‌هاي سران آن همنوايي نكردند. برخي از آنها در وادي حيرت و برخي در وادي فناي سياسي گرفتار آمدند.
اين روزها تصوير پوست اندازي چپ خود خوانده در ايران را در"بي بي سي فارسي" و
 " وي او اي" و بيانيه‌هاي آمريكا پسند سران نگون بخت آن به خوبي مي‌شود به تماشا نشست. بحران هويت، بيماري جانكاهي است كه آنها را در مرز از دست دادن مشروعيت سياسي در ايران زمينگير كرده است.
روح مدرنيته در جسم بي‌جان آنها حلول كرده و آموزه‌هاي آن اين جماعت را با قرآن، اسلام و تاريخ ايران بيگانه كرده است. لذا چپ خود خوانده دارد به همان جايي مي‌رود كه چپ واقعي رفت. آنها يا به وطن اصلي‌شان، غرب كوچ خواهند كرد يا در ايران در انزواي بدنامي و گمنامي خواهند مرد.
چپ خود خوانده در دوم خرداد76 هويت جديدي براي خود تعريف كرد. آنها به سرعت به سمت سكولاريزه كردن نظام رفتند و در اين امر تعجيل كردند.


اين سرعت طوري تنظيم شد كه در سال 88 به صورت سرمايه اجتماعي غرب در ايران ظاهر شدند. ابتدا فكر مي‌شد آنها كارگردان اين معركه هستند اما خيلي زود فاش شد كه آنها تنها بازيگرند و كارگردانان اصلي آمريكا و رژيم صهيونيستي و انگليس مكار هستند. مقام معظم رهبري در ديدار با مردم قم به مناسبت 19 دي به اين مهم اشاره فرمودند.
مردم صبوري نشان دادند و فكر مي‌كردند كه آنها موفق به بازگشت به دامن پر مهر انقلاب مي‌شوند. اما ديدند آنها شخصيت مستقل ندارند و صاحب راي نيستند كه در برابر كارگردانان تبهكاري‌ها و حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري بايستند. لذا در 9 دي مردم با پلاكاردها و دستنوشته‌هايي از لعن و نفرين به سران فتنه در خيابان‌هاي سراسر كشور ظاهر شدند و اعلام كردند آنها را شناسايي و از آنها تبري مي‌جويند. صدا و سيما و مطبوعات نجابت كردند و تصاوير سران فتنه را كه توسط مردم در تظاهرات به نام و مشخصات معرفي شده بودند، سانسور كردند يا خيلي روي آن مانور ندادند فهم اين واقعيت كه درجه مشروعيت چپ خود خوانده در افكار عمومي چقدر است و آينده رقابت‌هاي سياسي در ايران به كجا مي‌رود، خيلي مهم است.


آنچه در زير مي‌خوانيد واكاوي اين فهم است؛
1- هيچ مبناي نظري و عملياتي وجود ندارد كه مدل رقابت سياسي كه در دهه‌هاي 60 و 70 به صورت دو ضلعي بود تا امروز پايدار بماند. ما اكنون وارد دهه 90 انقلاب اسلامي مي‌شويم بايد با توجه به كثرت نگاه‌هاي سياسي و روش‌هاي جديد و اضلاع رقابت كه همگي به انقلاب و اسلام و قانون اساسي و ولايت فقيه و رهبري وفادار و معتقدند، مدل جديد رقابت را تعريف كرد. بايد به رقابتي كه محصول آن فناي انقلاب باشد خاتمه داد. هندسه رقابت بايد تابعي از متغير اصول نظام باشد. انتخابات در هيچ يك از كشورها چنين صورت مسئله‌اي ندارد. مگر اينكه آمريكايي‌ها بخواهند با آن كشور معامله انقلاب مخملي كنند.


2- چپ خود خوانده به دليل همگرايي با دشمنان ملت خودكشي كرده است. همان طور كه چپ واقعي دردهه 60 با پناه بردن به دامن حزب بعث و پناهنده شدن به ديار غرب، تير خلاص به حيات خود زد، چپ خود خوانده نيز مشروعيت سياسي و مردمي خود را از دست داده است. چپ خود خوانده قدرت بازگشت، باز تعريف و باز توليد ندارد. اگر اين قدرت را داشتند با توبه به درگاه خداوند متعال به خاطر شرارت عليه مقدسات نظام و عذرخواهي از مردم جايي براي حضور در رقابت‌هاي سياسي آينده كشور باز مي‌كردند. بايد دقت كرد، آنها به خودكشي سياسي دست زدند و غرب مي‌خواهد قتل آنها را به گردن انقلاب بيندازد.
جوانان چپ سال‌هاي اول انقلاب اكنون پير شده‌اند و پيران آنها نيز گرد مرگ را بر سرو روي خود حس مي‌كنند. غرب براي بازتوليد انديشه مدرنيته مي‌خواهد بر مزار آنها بقعه و بارگاه بسازد و دردهاي نازايي مدرنيته را در زيارتگاه آنان درمان نمايد. بايد هوشيار بود و در اين دام نيفتاد.


غرب در سربازگيري از انقلاب شكست خورده است. آنها9 دي و 22بهمن سال 88 را به عنوان روز بستن در پادگان مدرنيته در ايران ثبت كرده‌اند. ملت و نخبگان بايد در دهه 90 هوشيار باشند و نگذارند در اين پادگان دوباره باز شود.
3- عناصر ناشي از ريزش‌هاي چپ
خود خوانده اگر مي‌خواهند با انقلاب و اسلام و نظام باشند بايد با مفاهيم مدرنيته در ذهن خود خداحافظي كنند. اين مفاهيم سموماتي دارند كه به طور طبيعي بين ذهن و قلب آنها با انقلاب و مردم فاصله مي‌اندازد.


اين افراد اگر مي‌خواهند حيات سياسي داشته باشند بايد ذيل مفاهيم اصول انقلاب و مردم فعاليت كنند و اگر كسي را ندارند كه افكار آنها را نمايندگي كند، بيايند در ذيل يكي از اضلاع اصولگرايي فعاليت كنند. در جريان چپ
خود خوانده شخصيت‌ها و رجالي وجود دارند كه با فتنه سال 88 همراهي نكردند و نخواستند در معصيت‌هاي سياسي سران فتنه مشاركت كنند. اما سكوت آنها هم معقول نيست آنها اگر خواهان راي مردم هستند بايد خود را با مطالبات سياسي مردم سازگار نشان دهند.
اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر