بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
شنبه ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۹

نامه‌هاي زنان حرم به ناصرالدين‌شاه+عکس

کد خبر : ۴۴۵۳۷
قبل از سفر ناصرالدين به فرنگ، سفر شاهانه مختص شكار و جنگ بود اما ناصرالدين تنها چند جنگ مختصر كرد، از شكار خسته شد و اين سنت شاهانه را شكست.

به گزارش جهان به نوشته ويژه نامه داستان همشهري؛ سفر ناصرالدين در دورۀ آداب ديپلماتيك بود. مشكل اين نبود كه ايران آن روز اين آداب را نمي‌دانست، بالاخره رنگ‌هاي پرچم را مي‌شد يك ترتيبي برايش قايل شد و شير و خورشيدش هم كه از قبل بود، به مطرب‌هاي همراه هم مي‌شد گفت يك چيزي همين جور دلي بزنند ولي ملكه داشتن ديگر گرفتاري بود. از ابتداي قصدِ سفر، اين انتخابِ ملكه، دردِ شاه و اطرافيان بود، در حرم هم از قبل، بين امينه اقدس و انيس الدوله، رقابت بود كه البته اين رقابت را در آخر انيس الدوله برد و شد ملكۀ ايران. باقي زن‌ها ماندند در حرمسرا، دعاگو تا شاه از سفر برگردد. اين نامه و تلگراف‌ها شرح فراقِ زن‌هاي حرم و اهل حرم است به شاهِ در سفر.


نقاشي هاي انيس الدوله در مسكو پيش از بازگشت به تهران

تلگراف مهدعليا به ناصرالدين شاه
۱۲ شهر ربيع الاول
جواب حسب الامر به حضور مبارك عرضه مي‌دارد
از سلامتي وجود مبارك در ورود رشت تلگراف شده بود، شكر خدا را بجا آورديم. احوال من و شاهزادگان و جميع اهالي حرم الحمدلله خوب است. خبر تازه كه قابل عرض باشد نيست. دو روز است به جهت دعاگويي نشستن كشتي به حضرت عبدالعظيم آمده‌ام، ان شاءالله دعاي بي رياي من اجابت خواهد بود. خداوند در همه جا حافظ آن وجود پاك هست، ان شاءالله.
مهدعليا


نامۀ مهدعليا به ناصرالدين شاه
هو
قربانت شوم تصدقت گردم
ان‌شاءالله امروز صبح چهارشنبه تلگراف سلامتي وجود مبارك رسيد، در حقيقت عيد مبارك شد، از احوالات بخواهيد، امروز عيد حرمها را به ناهار در بالاخانۀ شمس الدوله مهماني كردم، الان از ناهار فارغ شده نشسته‌ايم، به‌جز دعاي دولت شما كاري نيست، وردِ زبان همه شب و روز همه‌مان است. احوالِ جميع حرم‌ها خوب است ولي از دوري حضور مبارك همه كاهيده و افسرده هستند. من هم هر روز مي‌آيم اينها را مثل بچه بازي مي‌دهم ولي تاثيري ندارد، درد خودم از همۀ اينها بالاتر است، شب و روز بجز اشك چشم كار ديگر ندارم، ببينيد چه خبر است كه هر كاري مي‌كنم شيرازي كوچكه خنده كند، ممكن نمي‌شود. خداوند عالم ان‌شاءالله وجود مبارك شما را از جميع بليات حفظ كند. اين روزها ديگر رسيدن انزلي و نشستن دريا نزديك است، همه را به گرفتن ختم و دعا مشغولم، ان‌شاءالله به شما خوش خواهد گذشت از تماشاها و سياحت‌ها ولي ان‌شاءالله به فراموشخانه تشريف نخواهيد برد، اگر ببريد شير هشت ماه داده را حلال نخواهم كرد. ان‌شاءالله فراموش نخواهيد كرد. قربانت شوم احوال .... خان با بچه‌هايش الحمدالله خوب است. هميشه ماچش مي‌كنم. احوال .... خوب است همان اتاق ...... نشسته است درس مي‌خواند گاهي با شاهزاده‌ها بازي مي‌كند. ان‌شاءالله روزي باشد كه مژدۀ تشريف آوردن پادشاه را با تلگراف بشنويم، قربانت شوم، دست‌بند مرا فراموش نفرماييد. خداوند جان مرا به قربان شما بكند. ان‌شاءالله.
مهدعليا



قبل از سفرِ شاه يكي از مقربان ناصرالدين ببري‌خان بود. گربه‌اي آلاپلنگي كه وسيله‌اي بود براي تقرب به سلطان. در غياب شاه هم زن‌هاي حرم با تر و خشك كردن ببري‌خان سعي مي‌كردند خودشان را در دل او جا كنند.


نامۀ يكي از زنان حرم به ناصرالدين شاه
تصدق وجود مباركت شوم
از احوالات كمينه بخواهيد بعد از لطف خداوند و از تصدق فرق همايون الحمدلله سلامت هستم و از گرماي تهران جان در بُردم. قبلۀ عالم مرخص فرموده بروم اقدسيه، بعد فكر كردم مبادا مردم دربارۀ بنده حرف كم زيادي بزنند باعث تلف آبروي من باشد، ترك اقدسيه را كردم، گرما را خوردم، الحمدلله گرما هم تمام شد، حالا شب و روز خودم را نمي‌دانم، از شوق ذوقي كه دارم قبلۀ عالم تشريف فرما مي‌شود. ان‌شاءالله روزي باشد به سلامت موكب همايون تشريف فرما شود، به زيارت خاك پاي همايون مشرف شوم. زمين را سجده نمايم. شكرانه خداوند را بجا آورم. عرض ديگر قبله عالم نمي‌داند كمينه امسال چقدر غصه دربارۀ ببري خوردم، يك روز دستش باد كرد، نشستم گريه كردم، دوا درمان كردم خوب شد. يك دفعه ديگر يك دانه دندانش افتاد باز گريه كردم. آن وقت به خاطر كمينه آمد، بارها قبله عالم مي‌فرمود سر سفره ببري خان ..... من است حالا درستش كردند، شد. ديگر روز كه مي‌شد ببري خان بغلم بود، هرگوشه خنك بود او را مي‌بردم، مبادا گرما صدمه بخورد، حالا خوب چاق شده است. ان‌شاءالله مراجعت فرموديد باز هم ببري خان سر شما را گرم مي‌كند هر گاه بخواهيد بدانيد در چكار هستم، عكس خانه را درست مي‌كنم، ببري خان كه ..... دندان افتاده است، پيش من است، ان‌شاءالله از در دولت كه وارد شديد ..... دندان افتاده روي شانه من است. خاك پاي مبارك را مي‌بوسم. ديگر آرزويي ندارم و يك سرداري پيشكش ارسال خدمت شد. چون عادت موران است ران ملخي نزد سليمان برند، ان‌شاءالله قبول مي‌فرماييد. فيل غوز را فرستادم قبلۀ عالم احوالپرسي بكند تعريف نمايد، قدري خنده بكنيد، جواب عريضه را التفات فرماييد. ذوق نمايم. باقي عمركم طويل عدوكم دليل.
غيرت شاهي طاقتِ شاه را طاق كرد. زنِ آفتاب مهتاب نديدۀ حرم بايستي در مجالس مي‌آمد و با مردانِ نامحرم همراهي مي‌كرد، همين شد كه شاه انيس‌الدوله را برگرداند ايران و باقي سفرش را تنها رفت. انيس الدوله هم شد دست به دعايِ شاه در سفر.


تلگراف انيس الدوله به ناصرالدين شاه
بادكوبه
از نياوران به حضور مبارك اعليحضرت قدرقدرت شاهنشاه روحنافداه عرض مي شود؛ از مژدۀ سلامتي وجود مبارك تشكر نمودم، خاصه باري ورود به انزلي. به اين مژده گر جان فشانم رواست. زبان كمينه عاجز است به شكرانۀ اين نعمت. نمي‌داند چگونه شكرگزاري نمايد كه سزاوار خداوند يگانه باشد. الحمدلله كمينه هم با همراهان نهايت صحت را داريم، هيچ يكي را تكسري نيست. كمينه هم از دير آمدن تلگراف مشوش بود، حالا آسوده شدم، خاطرمبارك از هر بابت آسوده باشد.
انيس الدوله


تلگراف امين اقدس به ناصرالدين شاه
از التفات حضرت اقدس شهرياري روحنا فداه الحمدلله احوالم بسيار خوب است، از تشريف آوردن قبله عالم جان رفته دوباره به تن آمد و از اين خوشحالي ساعتي هزار مرتبه شكرانه خدا را به‌ جا مي‌آورم. عكس قبله عالم رسيد، قسمت شد، عكس علي حده كه مرحمت فرموده بوديد در روي صندلي در ميان حياط گذاشتم، خانم‌ها عصرها مي‌آيند زيارت مي‌كنند. ببري‌خان عرض بندگي مي‌رساند. صبح تا شام مشغول درست كردن عكسخانه‌ خانه قبله عالم هستم.
امين اقدس
به تاريخ ۲۳ شهر رجب‌المرجب سنه ۱۲۹۰

اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر