بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
يکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۳

احساساتم بعداز قبول قطعنامه، مثل حالات پس از كناره‌گیری از ریاست خبرگان بود

کد خبر : ۴۹۶۴۲
آیت الله اكبر هاشمی رفسنجانی در ششمین بخش از گفتگوی اختصاصی آینده" با ایشان كه به واكاوی ابهامات موجود درباره خاطراتش و نیز برخی ادعاهای مطرح در خصوص جنگ و پایان آن می پرداخت، در برابر اصرار ما همچنان پس از گذشت 23 سال، از نقل جمله امام در جلسه با سران قوا درباره پذیرش قطعنامه, بنا به مصالحی خودداری می كند. در قسمتهایی از این گفتگو آمده است:
○ درباره اقدامات اولیه پذیرش قطعنامه بفرمایید.


— اولاً قطعنامه سازمان ملل از مدت‌ها قبل صادر شده بود كه ما نه قبول و نه مخالفت می‌كردیم. از اوایل سال 1366 پس از چندین جلسه در جمع سران و بعضاً در خدمت امام تصمیم گرفتیم در شورای امنیت شركت كنیم و اجازه دهیم درباره پیدا كردن آغازگر جنگ بحث شود. البته قرار این شد كه اولویت اول ما تجهیز امكانات باشد تا در جبهه نیرومند باشیم تا طرح بحث قطعنامه از طرف ما حمل بر ضعف نظامی نشود.... كارهای دیگری كه در راستای تقویت جنگ بود. یكی از كارهای مهم ما برای این اولویت، تبلیغات وسیع در ورود همه امكانات كشور برای تقویت جبهه‌ها بود كه این كار، عراق و حامیان خارجی اش را متوحش كرد كه قطعنامه را به میل ما عوض كردند.

آقای دكتر ولایتی، دكتر محمدجواد لاریجانی و همكارانشان مذاكره با سازمان ملل را خیلی خوب اداره كردند. البته سازمان ملل هم خوب رفتار كرد. آقای خاور پرز دكوئیار واقعاً می‌خواست مسئله را حل كند كه بی‌طرفانه كار كرد.

سفری هم به ایران داشت كه قبل از آن یكی دو قطعنامه به خاطر حملات شیمیایی و بمباران شهرها علیه عراق گذراندند كه زهرچشمی به صدام نشان دادند. مثلاً در اردیبهشت 1366 شورای امنیت با صدور بیانیه‌ای استفاده از سلاح شیمیایی از سوی عراق را محكوم كرد. به هر حال وقتی وارد مذاكره شدیم، تبلیغات جهانی هم به نفع ما شد. در حادثه بمباران شیمیایی حلبچه هم دنیا در اطلاع رسانی، واقعاً با مسئولیت برخورد كرد.

مجموعه اینها باعث شد كه فضای جهانی در این بخش به نفع ما ‌شود و سازمان ملل هم توانست خواسته‌های ما در قطعنامه را تأمین كند. مثلاً عراق با یك كار شیطنت‌آمیز در بندهای قطعنامه، قبول آتش‌بس را قبل از عقب‌نشینی قرار داده بود. اگر قطعنامه با این ترتیب بندها پذیرفته می‌شد، آتش‌بس را قبول می‌كردیم و عراق تا مدت‌ها عقب‌نشینی نمی‌كرد. یعنی ما آتش‌بس را پذیرفته و حتی عمل كرده بودیم، ولی هنوز بخش‌هایی از خاك ما در اشغال عراق بود كه این كار صلابت 8 ساله ما در جنگ را پیش مردم كشور زیر سؤال می‌برد....

○ ظاهراً در آن جلسه شما پیشنهاد دادید كه برای حفظ وجهه امام در جامعه و بقای وفاداری ایشان به شعارها، شما به عنوان فرمانده جنگ این موضوع را اعلام كنید كه ظاهراً امام نپذیرفتند. ظاهراً در همان جلسه مطالبی نقل شد كه تاكنون مسكوت ماند.

— آنچه كه مسكوت ماند، فعلاً هم مسكوت می‌ماند و نمی‌گویم. بارها گفتم كه نمی‌خواهم بگویم.
○ درباره آن جلسه می‌فرمایید؟


— در جلسه سران قوا و با دیگران كه مشورت می‌كردیم، به این نتیجه رسیدیم كه باید قطعنامه را بپذیریم. برای همین موضوع خدمت امام رسیدیم و بحث كردیم. وضع را گفتیم و نامه آقای رضایی و نامه دولت و مسائل دیگر مطرح شد.

اصل مسئله پذیرفته شد كه قطعنامه را بپذیریم. بحث این‌گونه ادامه یافت كه چگونه اعلام كنیم. امام گفتند: ما بارها گفتیم كه اگر جنگ 20 سال طول بكشد، می‌ایستم و تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون می‌جنگیم. این حرف‌های ما در گوش مردم هست. نمی‌خواهیم مردم به ما بی‌اعتماد شوند.

وقتی بحث به اینجا رسید، من گفتم: اگر مسئله این است، من الان از طرف شما اختیار دارم و به جای شما اداره می‌كنم. اگر اجازه بدهید، من اعلام پذیرش می‌كنم كه طبعاً معتبر است. وقتی كار پیش رفت و عملی شد، شما مرا محاكمه كنید. منتها بگذارید اول كار انجام شود تا مسئولیت آن به گردن من بیفتد و كسانی كه ناراضی می‌شوند، مرا مسئول این كار بدانند.

ایشان اول نكته‌ای گفتند كه ما نپذیرفتیم و پس از آن ایشان هم پیشنهاد مرا نپذیرفتند.

○ واقعاً بعد از 20 سال نمی‌خواهید بگویید امام در آن جلسه چه گفتند؟

— نه
○ بعضی‌ها می‌گویند صحبت ایشان در راستای لزوم حفظ شما برای آینده نظام بود.


— این حرف‌ها هم زده شد، ولی امام جمله‌ای مربوط به خودشان گفتند كه ما نپذیرفتیم و همه ما قاطعانه مخالفت كردیم.

○ این نكته به بحث استعفای امام مربوط بود كه در خاطرات سال 63 شما آمده است؟


— نه، سال 63 احساس خستگی امام به خاطر اوج‌گیری كسالت جسمی بود و مربوط به این موضوع نبود.

....

○ ظاهراً حضرت امام بعد از پذیرش قطعنامه تا آخر عمرشان سخنرانی عمومی نكردند و بیشتر پیام می‌دادند و ملاقات می‌كردند و خبر و تصویری از آن پخش می‌شد كه سخنرانی نمی‌كردند. به نظر شما این تصمیم چه اثراتی روی حضرت امام داشت. آیا تصور می‌كردند كه پیش‌فرض‌‌ها و عملكرد قبلی ایشان خیلی آرمان گرایانه بود و واقع‌گرایانه نبود كه به این میزان از خود ناراحتی بروز دادند؟ پیام ایشان هم مملو از این نوع احساسات است. یا نه، اگر دوباره وارد می‌شدند، همان مسیر را طی می‌كردند؟


— شاید جواب این سؤال در خاطرات امسال من باشد. درست یادم نیست كه به این مسئله در خاطرات 67 اشاره كردم یا سال 1368، ولی هست، كه بالاخره امام یك بار از اینكه جنگ این گونه تمام شد، ابراز رضایت كردند. اینكه این صحبت‌ها را كی و در حضور چه كسانی گفتند، در خاطرات من آمده است.

..

○ آقای رضایی می‌گفتند پس از پذیرش قطعنامه، یك روز جمعه پیش امام رفتند و مقداری گریه كردند و بحران روحی داشتند. خود شما به عنوان فرمانده جنگ بعد از پذیرش قطعنامه، این احساس را با توجه به عملیات مرصاد و اتفاقات قبل و بعد از آن، نداشتید؟ شرایط روحی و روانی شما چگونه بود؟ چون یك عملكرد انقلابی را طی سالهای متمادی ادامه دادید و یك دفعه به مرحله‌ای رسیده بودید كه مغایر آن نوع تفكرات برای ادامه جنگ بود.


— احساس خوشحالی می‌كردم. به خاطر مسئولیتم در جنگ، هیچ كس مثل من در جریان جزئیات اخبار جنگ، مخصوصا آمار كشته‌ها نبود. كشته شدن عراقی‌ها هم برای من حزن انگیز بود. وقتی می‌شنیدم، از درون كوبیده می‌شدم. واقعاً ناراحت بودم كه می‌دیدم مسلمانان با هم می‌جنگند و همدیگر را می‌كشند، مخصوصاً شیعیان كه عمده كشته‌شدگان عراقی هم شیعه بودند. واقعاً پس از پذیرش آتش‌بس احساس آسایش می‌كردم. شرایط آن روز من از نظر احساسات روحی مثل حالات این روزهای پس از كناره‌گیری از ریاست مجلس خبرگان بود. البته با لحاظ تفاوت زیاد اهمیت در موضوع آن روزها وظیفه بسیار سنگینی را روی دوشم احساس می‌كردم و در گفتگوهایم با خدا می‌گفتم: خداوندا نمی‌دانم در جواب مسئولیت‌هایم چه باید بگویم؟ واقعاً احساسات من پس از نهایی شدن عدم قبول مسئولیت در خبرگان و پس از نهایی شدن قبول قطعنامه شبیه به هم بود.

واقعاً در ماههای آخر، مخصوصاً پس از واقعه حلبچه نگران ادامه جنگ و شیوع آن شیوه در شهرهای ایران مثل تبریز، كرمانشاه و حتی تهران بودم. واقعاً آن سبك جنگیدن به مصلحت نبود. احتمال كشتارهای وسیع با اطمینان به اینكه قدرت‌های جهانی نمی‌گذارند ما پیروز نظامی جنگ شویم، بسیار زیاد بود. می‌بایست پیروز سیاسی می شدیم كه شدیم. واقعاً خداوند وعده نصرت خود به مجاهدان را برای ایران محقق كرد.

شاید قضاوت این حرف‌ها آن روزها سخت بود، ولی الان خیلی راحت می‌توان درك كرد كه واقعاً وعده خداوند محقق شد. الان صدام كجاست؟ حزب بعث كجاست؟ خانواده صدام كجا هستند؟ عراق در دست كیست؟ خود آمریكا كه آن موقع از صدام حمایت می‌كرد، الان در عراق گرفتار شده و نمی‌داند چكار كند؟ بماند یا برود، برایش رسوایی است. همه كسانی كه به نحوی در جنگ عراق با ما علیه ایران بودند، الان دارند مجازات خود را می‌بینند. این تحقق همان وعده خداوند است.

اوج تحقق وعده خداوندی را در سفر سال گذشته به عراق دیدم كه من، آقای رضایی و چند تن از مسئولان نظامی كه از فرماندهان جنگ بودیم، در كاخ صدام از نیروهای سه‌گانه عراق سان دیدیم و شنیدیم كه نیروهای عراقی سرود جمهوری اسلامی ایران را در پای پرچم كشور ما زمزمه می‌كنند. این عینی‌ترین نشانه پیروزی ایران در 8 سال دفاع مقدس بود.
...

○ جمله‌ای به امام منسوب است كه پس از هجوم مردم برای مقابله با فتنه منافقین در عملیات مرصاد، فرمودند: «اگر می‌دانستم مردم هنوز این‌گونه حاضر به فداكاری هستند، قطعنامه را نمی‌پذیرفتم.»


— فكر می‌كنم انتساب این جمله به امام(ره) دروغ و جفایی بزرگ در حق ایشان باشد. نمی‌دانم این حرف‌ها را چه كسانی مطرح می‌كنند، ولی هر كس باشد، مریض است. نه تنها امام بلكه همه ما و حتی نیروهای نظامی در مقاطع مختلف، حالات روانی خاصی داشتیم. زمانی می‌خواستیم در داخل خاك عراق بجنگیم و اگر هم حالت دفاعی داشتیم، در فاو، حلبچه، ماوؤت و جاهای دیگر بود. این حالت مثل سالهای اول جنگ كه برای رهایی كشور می‌جنگیدیم، پشتوانه روحی نداشت. در این مرحله كه شما می‌گویید، مردم دیدند كه دشمن دوباره دارد كشور را اشغال می‌كند كه به سوی جبهه‌ها هجوم آوردند. حتی كسانی كه از جنگ بریده بودند، دوباره به جبهه‌ها برگشتند. البته مقابله با منافقین در عملیات مرصاد نیاز به آن مقدار نیرو نداشت. منافقین از لحاظ كمّی و كیفی رقمی نبودند. دو سه هزار نفر بودند كه نیروهای حاضر در جبهه با كمك هوانیروز و نیروی هوایی كار آنها را می‌ساختند.

...موقعی كه من از جبهه‌ها برای خطبه‌های نماز جمعه برگشتم، اولاً هنوز نمی‌دانستم آمار كشته‌های ما چقدر است. ثانیاً برای حفظ روحیه مردم لازم بود كه به صورت حماسی حرف بزنم. ثالثاً عملیات نیروهای ما زمانی شروع شد كه آنها از حسن آباد عبور كردند و تا پشت «گردنه چهار زبر» آمدند. خودم آن خط را زیرنظر داشتم. مهدی‌مان را كه آن روزها به صورت بسیجی در جبهه بود، به آن نقطه فرستاده بودم تا اطلاعات درست را خیلی سریع به من بدهد. حتی خودم هم رفتم و از بالای كوه صحنه‌های نبرد را با دوربین دیدم. فرماندهان نگذاشتند زیاد بمانم و برگشتم.

منظور من از آمار كشته‌های ما، شهدای عملیاتی بود كه برای توقف آنها انجام دادیم. منافقین واقعاً محاصره شده بودند. چون نیروهای جنوب هم از طریق سه راهی اسلام آباد وارد شده بودند. خیلی از نیروهای منافقین از راه كوه و بیابان فرار كردند. نمی‌توانستند از طریق اسلام آباد برگردند. چون راهشان بسته بود.

○ البته كسانی كه این انتقادات را دارند، می‌گویند، زمان جنگ به جبهه‌ها كه می‌رفتیم، شكست‌ها را می‌دیدیم، ولی وقتی به خطبه‌های آقای هاشمی گوش می‌دادیم، احساس می‌كردیم در آستانه پیروزی هستیم و روحیه می‌گرفتیم. انتقادشان این است كه آقای هاشمی الان آن عملكرد را ندارند. وقتی تحلیل می‌كنند، آن حالت كه ما در آستانه پیروزی هستیم، از سخنان ایشان احساس نمی‌شود. گلایه هایشان این است كه شما مثل زمان جنگ، شكست‌ها و ناكارآمدی‌ها را نگفته بگذارید و باید به گونه‌ای تحلیل كنید كه هیچ مشكلی نداریم.


— این دوستان به این نكته توجه نمی‌كنند كه من آن موقع جنگ را قبول و به جهاد نیروها ایمان داشتم و الان بعضی عملكردها را قبول ندارم.

اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر