مجازات اعدام ميتواند منجر به نجات انسانها شود
اين تحولات و شخصيت خود بوش كه عده بسيار زيادي او را مستحق رياست جمهوري آمريكا نميدانستند و بهعلاوه نفرت زيادي كه در افكار عمومي جهان در زمان وي از آمريكا بهوجود آمد، سبب شد تا خبرگزاري فارس دست به ترجمه و انتشار خاطرات او بزند.
بههرحال اين كتاب، بيان مسائل از نگاه بوش است و طبعاً تمام آن مورد قبول نخواهد بود ولي شخصيت بوش و خاطرات وي ميتواند از جمله اسنادي باشد كه به محققان و مخاطبان علاقهمند به اين حوزه كمك فراواني كند.
قسمت هفتاد و پنجم از متن كامل خاطرات جورج واكر بوش به خوانندگان محترم تقديم ميشود.
*شام خانوادگي من و بلر
توني بلر و من درباره موضوعات مهم روز صحبت كرديم. او گزارشي درباره سياست اروپا به من ارايه كرد و ما اهداف مشتركمان را در توسعه تجارت آزاد، كاهش مشكلات در آفريقا و رسيدگي به خشونت در سرزمين مقدس مورد بحث قرار داديم. چندان به مسايل اجتماعي نپرداختيم. بحث درباره اين موضوع به عهده شري [همسر بلر] و من گذاشته شد.
در تابستان سال 2001 بود كه بلر من و لورا را به "چكرز " دعوت كرد. چكرز يك عمارت دولتي چند طبقه براي نخستوزير انگليس است. اين ساختمان بزرگ با مبلمان ساده تزئين شده و تصاوير نخستوزيران پيشين بر ديوارهاي آن نصب است. زوج بلر به عوض يك پذيرايي رسمي، مراسم شام خانوادگي و ساده در كنار چهار فرزند خود از جمله "لئو " 14 ماهه براي ما تهيه ديده بودند.
*به نظر من مجازات اعدام ميتواند منجر به نجات انسانها شود
تقريبا غذايمان نصف شده بود كه موضوع مجازات مرگ مطرح شد. شري تاكيد كرد كه با موضع من در موافقت با اين موضوع موافق نيست. توني اندكي نگران به نظر ميرسيد. من به ديدگاهها و دلايل چري گوش فرا دادم و از ديدگاههاي خود درباره اين موضوع دفاع كردم. به چري گفتم كه به عقيده من مجازات اعدام اگر به خوبي مديريت شود مي تواند با ممانعتي كه از وقوع جرايم به عمل ميآورد، منجر به حفظ جان انسانها شود.
شري كه از حقوقدانان با استعداد بود و من برايش احترام فراواني قائل بودم، مباحث مطرح شده من را رد ميكرد. بحث ادامه داشت كه من و لورا متوجه شديم "اوان " پسر زيرك و هفده ساله بلر با صدايي آهسته به مادرش ميگويد: مامان! يك تنفس به اين آقا بده!
*طي دوران رياست جمهوريام بلر 30 بار براي ديدنم به آمريكا آمد
هر چه ما زمان بيشتري را با هم صرف ميكرديم، احترام من به توني بلر بيشتر ميشد. چند سالي گذشت و بلر به نزديكترين شريك و بهترين دوست من در صحنه جهاني بدل گشت. طي دوران رياست جمهوريام، بلر بيش از 30 بار براي ملاقات من به ايالات متحده آمريكا آمد. من و لورا نيز در مكانهاي مختلف مانند ايرلند شمالي، اسكاتلند و لندن با او ملاقات كرديم.
در نوامبر سال 2003، توني و همسرش چري ما را به خانه خود در "ترايمدون كاليري " كه منطقهاي قديمي معدني در حومه شهر است، دعوت كردند. بعد از اين كه با يك فنجان چاي از ما پذيرايي كردند، ما را به محل تجمع مردم شهرك يعني مهمانخانه "دان كاو " (Dun Cow) بردند. با هم ماهي و چيپس و حريره نخودفرنگي و آب جوي غيراللكي صرف كرديم. بعد از غذا، سري به يكي از مدارس محلي زديم و با هم به تماشاي تمرين فوتبال نشستيم. به جز معترضي كه پلاكاردي در دست داشت كه روي آن نوشته شده بود "بيماري جنون گاوچران " [كنايه به بوش]، بقيه مردم برخوردي نجيب و صميمانهاي داشتند.
*عذرخواهي بلر بخاطر آتش زده شدن كاخ سفيد توسط قواي انگليس
توني بلر خندهاي كوتاه و طبعي زيركانه داشت. بعد از نخستين ديدارمان، يكي از خبرنگاران انگليسي پرسيد كه ما چه چيز مشتركي داريم. من به طعنه گفتم: "هر دوي ما از خميردندان "كالگيت " استفاده ميكنيم! "
توني نيز گفت: جورج! حتماً اين ها ميروند كه بفهمند تو چطور چنين چيزي را ميداني! ".
وقتي كه او در جلسه مشترك كنگره آمريكا سخنراني ميكرد، موضوع آتش زدن كاخ سفيد توسط نيروهاي انگليسي را مطرح كرد و گفت: ميدانم كه براي اين حرفها خيلي دير شده است. اما ... [از آتش زده شدن كاخ سفيد] متاسفم!
*اعطاي نشان آزادي به توني بلر
برعكس بسياري از سياستمداران، توني بلر از متفكران استراتژيستي بود كه ميتوانست افقهاي دور را مشاهده كند. همانطور كه بعدها فهميدم، من و او در ايمان و اعتقاد داشتن به قدرت دگرگون كننده آزادي اشتراك نظر داشتيم. در هفته پاياني رياست جمهوريام، افتخار داشتم كه به او مدال آزادي رياست جمهوري اعطاء كنم و او يكي از معدود رهبران خارجي باشد كه اين نشان را دريافت كردهاند. (درست در همان مراسم، من نشان آزادي را به "جان هوارد " نخستوزير استراليا نيز اعطاء كردم. من او را "مرد فولادين " ميخواندم. همچنين اين نشان آزادي را به "آلوارو اوريبه " رئيس جمهوري شجاع كلمبيا نيز اعطاء كردم.)
انگليسيها اطلاعات جاسوسي فراواني درباره صدام داشتند
بالاتر از همه اين بود كه توني بلر آدم شجاعي بود. موضوع عراق محكمترين دليل بر اين مدعا است. توني هم مثل من صدام را تهديدي براي دنيا ميدانست كه نميشد بعد از 11 سپتامبر وجود آن را تحمل كرد. انگليس هدف افراطگرايان قرار گرفته بود. آنها اطلاعات جاسوسي فراواني درباره صدام داشتند و به طرز بخصوصي خطراتي را كه او به همراه داشت، درك ميكردند. صدام به سوي هواپيماهاي آنها نيز شليك كرده بود.
تأثير تغيير ساختار در عراق به مرزهاي اين كشور محدود نميماند
اگر من و بلر اجباري در بركناري صدام از قدرت احساس ميكرديم، در عين حال وظيفه داشتيم به مردم عراق كمك كنيم يك نظام دموكراتيك را جانشين نظام ستمكار صدام كنند. تاثير اين تغيير ساختاري بسيار فراتر از مرزهاي عراق بود. خاورميانه مركز ستيز ايدئولوژيهاي جهان بوده است. از يك سو مردمان نجيبي دارد كه ميخواهند با عزت و آرامش زندگي كنند و از طرف ديگر افراطگراياني هستند كه به دنبال تحميل ديدگاههاي تند و افراطي خود از طريق خشونت و ارعاب هستند. آنها از شرايط ياس و نااميدي و مظلوميت مرد سوء استفاده كرده تا براي عقايد خود يارگيري كرده و آن را گسترش دهند. بهترين راه درازمدت براي ما اين بود كه با ديدگاههاي اين افراد با ارايه كردن گزينهاي جايگزين مناسبتر كه به اندازه كافي راضي كننده باشد، مقابله كنيم.
