بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۱

آمريكا يا اروپا: كدام یک تهديدی بزرگتر برای اقتصاد جهانی است؟

کد خبر : ۵۲۵۰۳
فرارو- طي چند روز گذشته، آمريكا در زير ذره بين جهان قرار داشته است. جر و بحث هاي سياسي در واشنگتن به يك قرارداد بدهي منجر گرديد كه به طور گسترده اي به عنوان يك قرارداد ناكافي و ناقص مورد انتقاد قرار گرفت. 

به گزارش سرویس بین الملل فرارو به نقل از مجله تایم؛ «استاندارد اند پورز» درجه اعتباري آمريكا را پايين آورد و نگراني ها را نسبت به سلامت مهم ترين اقتصاد جهان بالا برد. رشد كند در ايالات متحده، بهبود اقتصاد جهاني را به طور كامل مورد تهديد قرار داده است. آشوب بازار بورس در وال استريت، بازارهاي جهاني را از لندن تا سئول به آشوب كشانده است. در حال حاضر به آساني مي توان از آمريكا به خاطر بيماري هاي اقتصادي جهان خشمگين بود. شايد چنين احساسي در تيتر روزنامه چيني «گلوبال تايمز» خلاصه شده باشد كه نوشت: "جهان بايد به آمريكا اردنگي بزند." 

درست است. آمريكا منشاء بسياري از ترديدها در روزهاي اخير بوده است. ولي به نظر من، خطر واقعي براي اقتصاد جهاني در جاي ديگري قرار دارد: در اروپا. اگر قرار است كه يك بحران مالي ديگر داشته باشيم، احتمال زيادي وجود دارد كه در حوزه يورو آغاز شود و نه در واشنگتن. به دلايل زير:
در سطح كلان، مي توان گفت كه آمريكا از نظر اقتصادي در حال حاضر وضعي بسيار وخيم تر از اروپا دارد. پس از آن كه توليد ناخالص داخلي آمريكا در نيمه اول سال 2011 دچار نقصان شد، كارشناسان اقتصادي ديوانه وار پيش بيني هاي خود را براي رشد اقتصادي آمريكا پايين آوردند. در اروپا، رشد در حال متوقف شدن است. صندوق بين المللي پول پيش بيني خود را براي رشد در حوزه يورو به 2 درصد در اواخر ژوئن افزايش داد. و همان گونه كه در گزارش اخير «اچ اس بي سي» آمده، وضعيت دارايي هاي ملي آمريكا در واقع ضعيف تر از حوزه يورو است. 

مسير محاسباتي و مالياتي آمريكا حتي قبل از بروز بحران، غير قابل تحمل بود: جمعيتي سالخورده با تعهدات تأمين اجتماعي سخاوتمندانه، نياز به افزايش مالياتي هنگفت يا قطع شديد هزينه ها را مي طلبيد. اما بحران، مشكلات را صد چندان بدتر كرد. بنابر گزارش «سازمان همكاري و توسعه اقتصادي»، كسري دولت فدرال، ايالتي و محلي از 9/2% از توليد ناخالص داخلي در سال 2007 به 6/10% در سال 2010 افزايش يافت. اگر پرداخت هاي سود بدهي و تعديل چرخه اقتصادي را كنار بگذاريم، كسري به اصطلاح اوليه از 5/1% توليد ناخالص داخلي به 7 درصد افزايش يافت كه بيشترين افزايش در جهان است. و نسبت بدهي به توليد ناخالص داخلي از از 62% به 6/93% جهيد. حوزه يورو به هيج وجه تا اين همه بد نيست: متوسط كسري توليد ناخالص داخلي به ميزان 6% ، كسري اوليه 1/1% از توليد ناخالص داخلي و نسبت بدهي به توليد ناخالص داخلي تقريبا برابر با رقم مربوط به آمريكا مي باشد ولي به هيچ وجه با همان سرعت رو به افزايش نيست. 

با وجودي كه ارقام فوق حقيقت دارد، ولي آمريكا در اين لحظه يك امتياز كلان نسبت به اروپا دارد و آن برخورداري از مهلت است. مضحك آن كه واكنش جامعه سرمايه گذار جهان به آشوب مالي اخير، حمله به بدهي هاي آمريكا بوده است – بله، ارزش اوراق بهادار به خاطر «اس اند پي» پايين آمد. اين به معناي آن است كه هزينه هاي استقراض آمريكا همچنان كاهش مي يابد و اين فرصتي را براي واشنگتن ايجاد مي كند تا كارهاي خود را هماهنگ كند و طرحي واقعي براي پر كردن كسري و ابقاي رشد آمريكا فراهم نمايد. هزينه هاي استقراض براي اقتصادهاي بسيار ضعيف حوزه يورو – شامل يونان، ايرلند، پرتغال، اسپانيا و ايتاليا – همچنان به شدت بالا باقي مي ماند. اين امر بر دولت ها براي اجراي برنامه هاي اصلاحي با تعجيل فراوان فشار وارد مي آورد و بر بقيه كشورهاي حوزه يورو نيز براي انجام اقدامات جدي تر به منظور ريشه كن كردن اين واگيري اقتصادي فشار ايجاد مي كند. 

ما شاهد چنين حادثه اي در هفته جاري بوديم. بانك مركزي اروپا به سرعت وارد عمل شد تا ميلياردها دلار بدهي ايتاليا و اسپانيا را بخرد، كه در نتيجه درآمدهاي اوراق بهادار آنها پايين آمد و بحران بدهي تسكين يافت. اين انحراف بزرگي از سياست معمول بانك مركزي اروپا است. ولي بايد ببينيم كه تلاش اين بانك تا چه حد تاب مي آورد. معلوم نيست كه بانك اروپا تا چه اندازه مايل است براي تقويت بازار اوراق بهادار هزينه كند. خريد اوراق بهادار در گذشته توسط بانك مركزي اروپا اندك تأثيري ديرپا داشت. بنابراين بعيد است كه اين بانك بتواند به تنهايي و در مدتي طولاني تر بحران را حل كند. 

و بانك اروپا احتمالا به اين زودي كمكي دريافت نخواهد كرد. جوزه يورو پول نقد كافي براي تخصيص به مبارزه عليه بحران بدهي ندارد و بعيد به نظر مي رسد كه در آينده نزديك اين وضعيت تغيير يابد. بايد طبيعت متمركز سياست گذاري اروپا را در اين مورد سرزنش كرد. اگر فكر مي كنيد وضع واشنگتن وخيم است، به رويدادهاي حوزه يورو نگاهي بياندازيد. با توجه به لزوم موافقت تمامي رهبري منطقه براي اتخاذ تصميمات مهم، به سرانجام رساندن هر كاري يك كابوس است به ويژه آن كه هر يك از اعضا بايد نگران باشد كه سياست هاي منطقه يورو چه نقشي در آراء كشور آنها دارد. براي همين است كه مهم ترين عضو حوزه يعني آلمان بايد چه بخواهد يا نخواهد، در هر تلاشي براي حل بحران يورو وارد صحنه شود. آنگلا مركل صدر اعظم آلمان در برابر چيزي شبيه شورش از سوي حاميان خود بر سر موافقت وي با تلاش هاي جديد براي نجات مواجه است. بنابراين او سرسختانه با درخواست براي بيشتر كردن مبلغ يك تريليون دلار پول براي نجات مالي مقابله مي كند. و بدون حمايت آلمان، هيچ اتفاقي رخ نخواهد داد. 

دليل ديگري نيز وجود دارد كه چرا اروپا خطري بزرگ تر از آمريكا است: اعضاي آن مايل نيستند فداكاري هاي لازم براي حل بحران بدهي را به عمل آورند. درست است كه شكاف هاي سياسي جدي در آمريكا وجود دارد، ولي حداقل اين كه همه معتقدند كه به نفع يك كشور عمل مي كنند و اصلاحات لازم، هر چند كه دردناك باشند، در درجه اول اقتصادي هستند. از سوي ديگر، اگر بحران بدهي اروپا واقعا حل شود، اين قاره با تغييرات سياسي و اقتصادي بنيادي مواجه مي شود. سطحي از ائتلاف سياسي و اقتصادي لازم خواهد بود چيزي كه هيچ يك از اعضاي حوزه يورو تا كنون مايل به ملاحظه آن نبوده است. اين امر مي تواند به معناي اتخاد اصلاحات شديدي باشد كه به طور مستقيم بر حاكميت ملي تأثير مي گذارد مانند ادغام سياست هاي بودجه ملي – يك اتحاديه مالي براي هماهنگي با اتحاديه پولي. استيون كينگ، مهم ترين كارشناس اقتصادي «اچ اس بي سي» در اين باره بر اساس مطالعات اخير مي گويد: 

در نهايت، بقاي يورو به ايجاد نوعي اتحاديه مالي متكي مي باشد.... 

ايجاد يك اتحاديه مالي يك شبه امكان پذير نيست ولي قدم مفيدي كه در اين زمينه مي توان برداشت توافق بر سر يك جدول زماني براي ايجاد چنين اتحاديه اي مي باشد. در حال حاضر، اراده سياسي براي اين كار وجود ندارد ولي با گسترش هر چه بيشتر بحران، انتخاب به طور فزاينده اي سخت تر مي شود. 

حداقل، آمريكا ابزار لازم براي مبارزه با نگراني هاي اقتصادي را دارد ولي اروپا ندارد.
بنابراين حرف آخر من اين است: اوضاع آمريكا به هم ريخته است و بهبود براي مدتي به كندي صورت خواهد گرفت. ولي آمريكا از يك بحران بدهي قطعي به دور است و افت (اقتصادي) در آمريكا نمي تواند بحران جهاني جديدي را به وجود آورد. اما مي توان به آساني سناريويي را پيش بيني كرد كه در آن بحران بدهي يك عضو منفرد در حوزه يورو-يك عضو بزرگ مانند اسپانيا يا ايتاليا-به سر عت از كنترل خارج شده و رهبران حوزه در متوقف كردن آن بي ميل يا ناتوان هستند. در چنين حالتي، بدهي قطعي اروپا به چيزي مسموم مانند ورشكستگي اقتصادي سال 2008 تبديل خواهد شد كه نظام بانكي اروپا را مختل و موج وحشت به سراسر جهان ارسال خواهد كرد. سپس مي توانيم يك بحران مالي زشت ديگري را تجربه كنيم. نمي گويم كه چنين سناريويي رخ خواهد دارد، ولي فقط مي گويم كه در حال حاضر اروپا خطري بزرگ تر از آمريكا براي اقتصاد جهاني مي باشد. 

بنابراين شايد بهتر باشد دنيا به اروپا اردنگي بزند نه به آمريكا.
اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر