دانشگاه علامه طباطبایی؛ لطفا پوزخند بزنید
اول ترم با خوشحالی و خندانی و جیبهای پر از فندق و پسته، رفتیم دانشگاه. دانشگاه البته دانشگاه علامه طباطبایی بود. بزرگترین دانشگاه علوم انسانی کشور.
حالا ترم دو بودیم، در مقطع کارشناسی ارشد رشتۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت. ترم دو بودیم چون سال گذشته از ترم بهمن وارد دانشگاه شده بودیم. این رویۀ علامه است. بچههای شبانه را بهمن میفرستاد دانشگاه و بچههای روزانه را از همان مهر. پس بعد از یک سال از دانشجویی، تنها یک ترم خوانده بودیم و میرفتیم ترم دو.
اولین ضربه وقتی زده شد که واحدها را دیدیم. واحدهایی عجیب و غریب. بی گمان اشتباه شده بود چون این واحدها متعلق بود به ترم سۀ این رشته.ضربۀ دوم وقتی وارد شد که وارد اولین کلاس شدیم و همکلاسیهایمان را دیدیم. بدون شک باز هم اشتباه شده بود، چون همۀ آقایان کلاس آب شده و در زمینه رفته بودند و به جای آنها خانمهایی از زمین سبز شده بودند که هیچ کدام را نمیشناختیم.
پرسوجو که کردیم، فهمیدیم اینها دانشجوهای روزانۀ سال گذشتهاند. اما چرا واحدهای آنها را به ما داده بودند؟ مردهای کلاس کجا بودند؟
هیچی آقا! مسئولین معزز دانشگاه تشخیص داده بودند که به دلیل موارد اخلاقی دانشجویان کارشناسی در دانشکده علوم اجتماعی علامه بهتر است کلاسهای کارشناسی ارشد کل رشتههای دانشگاه را جدا کنند! البته باید عرض کنم که این دانشکده در دهکدۀ المپیک نیست جائیکه باقی دانشکدههای دانشگاه علامه هستند و در سه راه ضرابخانه قرار دارد.اما آنها چگونه و به چه قیمتی این کار را انجام دادند؟؟؟
راه حل ساده بود. یک دستور بسیار ساده! ابتدا دانشجویان روزانه و شبانۀ کارشناسی ارشد یک سال تحصیلی را میریزیم در هم، کمی هم میزنیم، خوب که مخلوط شد، آقایان و خانمهایش را جدا میکنیم. حالا شبانهها یک ترم بیشتر خواندهاند از روزانهها. این را چه کنیم؟ اشکالی ندارد. اینها یک ترم جلوتر بخوانند تا دانششان افزایش یابد! بعد ترم دو را بعد از ترم سه بخوانند. چیزی نمیشود که. میشود؟؟حالا ما ماندهایم و سه واحد سمینار بدون گذراندن دو واحد روش تحقیق ناقابل! ما ماندهایم و سه واحد فلسفۀ تعلیم و تربیت بدون گذراندن واحد فلسف. ما ماندهایم و پسرهای کارشناسی که هنوز هم دارند توی راهروها با دخترها لاس میزنند. ما مانده ایم و راهحلهای سادۀ دیگری که گاهی بهشان فکر میکنم. مثلا اینکه از امسال جنسیتها را تفکیک میکردند و این بلا را سر ما بیچارهها نمیآوردند…
