چپیها خوشاخلاقاند و کمسواد، راستیها بداخلاق و باسواد
وی نوشت که روحانیون سابقهدار بد اخلاق، معمولا باسواد هستند و روحانیون سابقهدار بیسواد، معمولا خوش اخلاق هستند. در اینجا، منظور از سابقهدار، روحانیونی است که حداقل 15 – 20 سالی در حوزه تحصیل کردهاند، نه هر طلبه مبتدی که عمامه بر سر دارد.
سایر مطالب پست اخیر وی به شرح زیر است:
سر بد اخلاقی علمای ما در چیست؟ دلیل آن بسیار ساده و منطقی است، اما قابل قبول برای عرف مردم نیست. خوب دقت کنید. با یک حساب ریاضی ساده میتوان سر بد اخلاقی علما را فهمید و اثبات کرد. ساعات روز محدود است به 24 ساعت، از این محدوده، ساعتی مختص به استراحت و نیازهای شخصی است، ساعاتی مخصوص به خانواده است. حدودا 12 الی 14 ساعت باقی میماند، اگر کسی واقعا اهل علم باشد و ممحض در درس و بحث باشد، روزانه باید 2 الی 3 جلسه تدریس یا تحصیل کند. چندین ساعت مطالعه و مباحثه نماید. ساعاتی به نوشتن بپردازد. و ساعاتی در رفت و آمد این فعالیتها باشد. با این برنامه روزانه این روحانی معظم، تمام وقتش پر است. حالا فرض کنید ایشان به خاطر معروفیت یا عالمیت، محل مراجعه خاص، عام و کوچک و بزرگ، باسواد و بی سواد باشد. مثلا شما به درب منزل ایشان مراجعه میکنید، این روحانی عزیز، بار اول با روی باز و خوش اخلاق، شما را تحویل می گیرد و دقایقی از وقت خود را به شما اختصاص می دهد. بعد از دقایقی نفر بعد از راه می آید و به شرح ایضا. این تعاملات اجتماعی او، چون با روی باز و اخلاق نیک و حسن خلق همراه بوده، در مراجعین قبلی، طمع تکرار پیش می آورد، بنابراین در حساب ریاضی، باید مراجعات ایشان را به توان برد، در طول سال، مراجعات مختلف، اعم از؛ سوال ساده، احوال پرسی، زیارت حضرتعالی، نامه، عقد ازدواج، عیادت، دیدار حاجی و کربلایی، ختم مرحوم و مرحومه، عروسی، ولیمه خانه و فرزند و اذان در گوش نوزاد و ... آنقدر زیاد می شود که وقت تمام روز این روحانی معزز را می گیرد. ایشان دو راه پیش روی خود دارد؛ یا بد اخلاق شوند و به درس و مطالعه و تحقیقات خود برسند، یا همان طور خوش اخلاق بماند و نتوانند باسواد تر شوند.
هر چند که بد اخلاقی علما و راه حل رفع این مشکلشان، انواع گوناگون دارد. برخی تغییر مکان زندگی می دهند، تا از دست مردم و مراجعات آنها راحت شوند و به پیشرفت علمی خود برسند. مثلا، چند سالی پیش، خود شاهد بودم که عالمی بسیار بزرگوار، با اینکه مشغول تالیف کتب بود ، روزانه باید در هر ساعتی، جوابگوی عده زیادی از علاقه مندان باشد، که زنگ منزل ایشان را می زدند. ایشان، چون خادم و کارمند نداشت، شخصا درب منزل را باز می کرد و پاسخگو بود. که احتمال می دهم این رویه باعث شد تا ایشان خود را از شهر قم به روستایی منتقل کنند تا بتوانند مشغول به فعالیت علمی خود شوند.
دسته ای دیگر، دفتری برای خود راه اندازی می کنند. و دسترسی مردم به آنها بسیار محدود می شود، که این نیز نوعی بد اخلاقی است؛ چرا که عالم باید با مردم محشور و معاشر بین آنها باشد و دسترسی همگان ، خرد و کلان، به او راحت باشند. اینکه عالمی دفتر داشته باشد و دفتری ها با مردم بد اخلاقی کنند، فرقی در حل صورت مساله ندارد، چرا که باز بد اخلاقی دفتری ها به پای او محسوب خواهد شد.
دسته ای دیگر از عالمان، منزوی می شوند؛ البته انزوای خود خواسته، یعنی از خود سلب کرامت و علم می کنند، تا محل مراجعه مردم واقع نشوند. و انواع دیگری که فعلا مجال طرح آن نیست.
