نتیجه گرفتم بجای اسم کاندیداها بنویسم امام زمان!/ ماجرای مصاحبه جنجالی موسوی
*دو ماه قبل از انتخابات یک روز دو خانم خبرنگار در بیرون از صحن علنی مجلس در حالی که من از در مجلس بیرون می آمدم خواستند با من مصاحبه کنند. گفتم وقت ندارم. آنها به من گفتند فقط یک سوال داریم و آن این است که گفته می شود مهندس موسوی وارد انتخابات می شوند. به آنها گفتم:« بعید می دانم.» از من سوال کردند که شما مهندس موسوی را چطور آدمی می بینید؟ گفتم:« ایشان را آدم مسلمان ،حزب الهی و دلسوزی می دانم.» هیچ نکته منفی درباره ایشان نگفتم ولی ای کاش آن مصاحبه را نمی کردم، چون تبلیغ برای ایشان بود.از من سوال کردند ایشان کاندیدا بشوند شما به ایشان رای می دهید؟ من آنجا نخواستم بله یا خیر بگویم،گفتم:« ایشان کاندیدا نمی شود.» واقعا هم فکر نمی کردم ایشان بخواهد وارد عرصه انتخابات شود. چرا که تفکر ایشان با سیاست های کنونی جور درنمی آید. خصوصی سازی که الان مطرح است،180 درجه با نظرات ایشان متفاوت است.
*از طرفی حتی دو هفته قبل از انتخابات سال 88، رئیس مجلس از من سوال کردند که شما به چه کسی رای می دهید؟ من به ایشان گفتم: یادم می آید در دوره های قبل آراء باطله را که می شمردند مردم چیزی هایی در آنها می نوشتند. برخی ممکن بود به نظام بده و بیراه بگویند، برخی هم می نوشتند امام زمان. یک عده هم سفید رای می دادند.برای من همه آنها قابل قبولتر بود چون بالاخره در انتخابات شرکت می کردند و نظرشان را می نوشتند. ولی آنهایی که می نوشتند امام زمان برایم تعجب آور بود چون قاعدتا همه آنها متدین بودند و نظام را قبول داشتند. پس چرا جای یکی از کاندیداها نام امام زمان را می نوشتند. آنجا به آقای لاریجانی گفتم: «الان به جایی رسیدم که بین این چهار کاندیدا باید بنویسم امام زمان!» اما زمان رای دادن تا جایی که من می فهمیدم فرمایشات رهبری با آقای احمدی نژاد انطباق پیدا می کرد.بنابراین نه تنها خودم که کل خانواده ام به آقای احمدی نژاد رای دادیم. ولی به شما می گوییم از نظر خود بنده در انتخابات ریاست جمهوری 88 هیچ کدام از کاندیدا ها رئیس جمهور ایده آلی نبودند. من با آقای مهندس موسوی مشکلی نداشتم، ایشان با بنده مشکل داشت.
* بنده آقای مهندس موسوی را این جور نمی شناختم، اما می دیدم که به هر دلیلی ایشان نسبت به آیت الله خامنه ای تفکر دیگری داشتند. زمان وزارت هم اگر مشکلی پیش می آمد ایشان ما را آقای هاشمی ارجاع می دادند در حالی که علی الاصول وقتی مشکلی رخ می دهد باید به مسئول بالاتر ارجاع شود. من روابط ایشان را با رئیس جمهور غیر منطقی می دیدم، اما در عین حال این موضوع در ذهنم بزرگ جلوه نمی کرد. چون من مهندس موسوی را به عنوان یک فرد مومن می شناختم و شاخصم هم فرمایشات امام بود. اینکه امام مصلحت اندیشی می کردند یا عقیده شان این بود را من نمی دانم، اما وقتی می دیدم که ایشان می خواهند آقای موسوی نخست وزیر بماند، وظیفه خودم می دانستم با ایشان کار کنم. ولی وقتی روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری، خانمم مرا متوجه مصاحبه آقای موسوی با تایم کرد که آنجا گفته بود:« ما با این تظاهرات خیابانی می خواهم به رهبری فشار بیاوریم» بنده اگر کمترین ابهامی در ذهنم داشتم، با این مصاحبه مساله کاملا برایم روشن شد. ولی عامه مردم از این مصاحبه و دیگر مسائل خبر نداشتند و طبیعی بود که مدت بیشتری در ابهام باقی بمانند. با این حال برای ایشان پیغام فرستادم و مکاتبه کردم و امید این را داشتم که اگر خودش با خودش خلوت کند و تصمیم بگیرد، مشکل حل شود.
*شنبه بعد از انتخابات بود شب که به منزل رفتم وقتی همسرم مصاحبه ایشان با تایم را به من نشان داد، وحشتم برداشت، احتمال دادم این مجله بدجنسی کرده باشد و این حرفها را آقای مهندس موسوی نگفته باشد. فردا صبحش در مجلس زمانی که هنوز جلسه علنی شروع نشده بود مصاحبه را به آقای لاریجانی نشان دادم و گفتم این در این مجله هست و برایش ترجمهاش را خواندم. داخل صحن آقای رسایی با موبایل خود آمد و به من گفت:« آقای فاتح(رئیس کمیته اطلاع رسانی ستاد انتخاباتی موسوی) حرفم را نمیپذیرد تو بگو که موسوی چنین مصاحبه ای کرده است.» من گوشی را گرفتم به آقای فاتح گفتم چنین چیزی است و ایشان گفت:« نه، این حرف آقای موسوی نیست» گفتم:« چه بهتر این بهترین فرصت است که آقای مهندس موسوی میتواند تکذیب کند هم یک ضربه بزرگی است به آمریکا زدیم و هم قلب یک میلیارد و نیم مسلمان شاد میشود و بسیاری از سوءتفاهمها هم از بین میرود.» آقای فاتح گفت حتماً من به ایشان میگویم و بعد از من خواست یک کپی از آن مصاحبه را برایش بفرستم .آقاب تابش هم در جریان این بحث های ما قرار گرفت. تا آن موقع هیچکس باورش نمیشد آقای مهندس موسوی چنین چیزی گفته باشد، آقای تابش آمد و گفت:« بیا یک نت بنویس و من همین امروز دست مهندس موسوی میرسانم.» همه امید داشتند که ایشان بالاخره تکذیب کند. بعدا هم که به مناسبتی خدمت رهبری رسیدم، از کپی مصاحبه چند جمله ای که زیرش خط کشیده بودم -با اینکه ایشان به انگلیسی آشنا هستند- را برایشان ترجمه کردم و گفتم شما این مصاحبه را دیدید که ایشان فرمودند ، نه و یک کپی را از بنده گرفتند.
*آقای تابش فردا آمد و گفت بنده خودم دستی آن نت را به آقای مهندس موسوی دادم.یکی دو روز که گذشت دیدیم خبری نشد آمدم نامهای نوشتم که باز در جلسه علنی بود. متن را به آقای بادامچیان نشان دادم که ایشان گفت:«نامه اینطور نباید باشد، محکم بنویس.»گفتم:« نه، متواضع نوشتم، بلکه اثر کند.» این متن را نوشتم و رفتم در آن را چسب زدم . حتی نخواستم دوستان ایشان متنش را بخوانند.دنبال آقای تابش رفتم که دیدم در حال نماز خواندن است . ایستادم تا نماز ایشان تمام شود. نامه را که دادم ایشان گفت:« همین امروز عصر نامه را به مهندس میدهم. »
*شنبه بعدش یعنی 8 یا 9 روز بعد از انتخابات بنده داشتم از یک کنفرانسی در وزارت خارجه بر می گشتم.تلفن من زنگ خورد، دیدم مهندس موسوی است. اولین سؤال ایشان این بود که«مرندی تو من را ضد ولایت فقیه میدانی؟» جا خوردم گفتم: نه. شاید اگر میخواستم میتوانستم توضیح دهم بعد بگویم، ولی گفتم نه. خیلی امید داشتم و فکر میکردم ایشان ماجرا را تکذیب میکند و قضیه تمام میشود .مهندس موسوی زمانی که با من تماس گرفتند گفتند«ماجرای این مجله که شما به این طرف آن طرف می برید چیست؟» گفتم:« آقای مهندس من برای شما نامه نوشتم، شما چرا این حرفها را تکذیب نمیکنی؟» گفت:« این حرف آن مجله آمریکایی است» گفتم:« خوب تکذیب کنید.»گفت: «من یک روزنامه داشتم آن را هم بستند و دیگر نمیتوانم با مردم تماس بگیرم.» گفتم:« شما این همه اطلاعیه میدهید خب این را هم اطلاعیه بدهید.» گفتند:« نه، من اگر همه رسانه هایم را باز کنند، آن وقت ممکن است در این خصوص هم حرف بزنم.»
گفتم:« آقای مهندس من کارهای نیستم که مشکل شما را حل کنم، اما بهتر است شما بلافاصله اطلاعیه بدهید.» ایشان گفتند:« نه، من اگر این امکانات را برایم باز کنند و اگر بتوانم مستقیم با مردم صحبت کنم، ممکن است در این خصوص هم حرف بزنم.» وقتی برای بارسوم من استدلال های خودم را گفتم ایشان اصلا دیگر به این موضوع اشاره نکرد.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
