بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
سه‌شنبه ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۹:۴۶

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي امروز

کد خبر : ۶۴۸۳۲
جام جم: «گام اول براي فرجامي خوش»

«گام اول براي فرجامي خوش» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن مي خوانيد:

از زمان اعلام ادامه مذاكرات 1+5 با ايران در بغداد، همچنان توجه به اين مذاكرات ادامه دارد و اعلام مثبت بودن مذاكرات استانبول 2، اميدواري به نتيجه‌بخش بودن نشست بغداد را افزايش داده است.

نظر به اين‌كه كمتر از يك ماه به انجام اين مذاكرات مانده است نكات زير در اين باره درخور توجه است.

اولا تعيين بغداد به پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران بوده است و برگزاري نشستي با چنين اهميتي نه تنها به اعتبار بين‌المللي عراق مي‌افزايد، بلكه نشان‌دهنده عمق روابط راهبردي ايران با عراق از سويي و حضور فعال و تعيين‌كننده ايران در اين مذاكرات از سوي ديگر است.

دوم اين‌كه، زمان برگزاري اين مذاكرات سوم خرداد (23 مه) است و سوم خرداد نزد ايرانيان تداعي‌كننده روز بزرگ و پرافتخار آزادي خرمشهر است؛ آزادي‌اي كه امام راحل (ره) آن را به خداوند نسبت داد.

انتخاب اين روز كه حتما با هوشمندي هيأت مذاكره‌كننده ايراني صورت گرفته است نيز از هم‌اكنون اين پيام را با خود دارد كه هيأت ايراني بي‌توجهي و حتي كم‌توجهي 1+5 به جايگاه و نقش جمهوري اسلامي ايران را برنمي‌تابد و مذاكره‌كنندگان طرف مقابل قبل از ورود به مذاكرات بايد ذهن خودشان را از يك گفت‌وگوي از بالا به پايين خالي و با اذعان به اين نقش، مذاكرات را آغاز كنند.

درك صحيح و منطقي 1+5 از جايگاه ايران مي‌تواند فرصت بزرگي را براي طرفين رقم بزند.

شايد عبارت روز گذشته سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي و مذاكره‌كننده ارشد جمهوري اسلامي ايران در ديدار با نوري ‌المالكي همين مسأله را گوشزد مي‌كند: فرجام نشست بغداد در گرو درك صحيح از ظرفيت‌هاي ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك فرصت براي همكاري است.

اگر پيش‌بيني‌ها درست باشد و مذاكرات بغداد منجر به توافقي بر روي چارچوب عملي مذاكرات يا همان مداليته بشود، قاعدتا يكي از محورهاي مهم، گام‌هايي است كه دو طرف بايد بردارند و اين‌كه گام اول را كدام طرف بايد آغاز كند؟ اجمالا مي‌توان گفت: گام‌ها بايد معني‌دار و محسوس باشند. ثانياً به دلايل مختلف گام اول را 1+5 بايد بردارد، چرا؟

نخست اين‌كه جمهوري اسلامي ايران مانند هر كشور ديگري مطابق معاهده NPT حق برخورداري از فناوري صلح‌آميز هسته‌اي را دارد و نه در گذشته، نه امروز و نه در آينده چيزي بيش از اين نخواسته و نمي‌خواهد.

تلاش 10 ساله غرب به زمامداري آمريكا تلاش براي محروم كردن ايران از اين حق مسلم بوده است و امروز كه 1+5 پذيرفته است NPT مبناي مذاكرات باشد بايد گام اول را براي اثبات حسن نيت خود بردارد.

ديگر اين‌كه طي 10 سال فراز و فرود موضوع هسته‌اي ايران و بر اساس توافقنامه‌هاي سعدآباد، بروكسل و پاريس، اين جمهوري اسلامي ايران بوده است كه براي اثبات حسن‌نيت خود و جلب اعتماد طرف مقابل گام برداشت و حتي تمامي فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را براي حدود دو سال به حالت تعليق درآورد و پروتكل الحاقي را داوطلبانه پذيرفت و اين در حالي بوده است كه طرف مقابل هيچ تعهد جدي را نپذيرفته و آنچه را هم پذيرفته بود انجام نداد لذا امروز نوبت 1+5 است كه اعتماد ايران را جلب و حسن نيت خود را به اثبات برساند.

سوم اين‌كه غرب همواره طي سال‌هاي گذشته و با تبليغاتي پرطمطراق، مدعي دادن مشوق‌‌ها براي كوتاه آمدن ايران بوده است.

بسته‌هاي تشويقي پر از خالي! امروز غرب مي‌تواند و بايد به طور واقعي نشان دهد كه حاضر به برداشتن گام عملي است آن هم نه براي كوتاه آمدن ايران بلكه براي به نتيجه رساندن پرونده‌اي كه خودش آن را گشوده است و بالاخره اين‌كه راهبرد غرب در مواجهه با ايران، راهبرد چماق و هويج بوده است.

راهبردي كه ثمره آن براي غرب تاكنون سرشكستگي و ناكامي و براي جمهوري اسلامي ايران عزت و سربلندي بوده است.

اكنون نوبت آن است كه اين راهبرد دچار دگرگوني شود و سياست گفت‌وگو و فشار به گفت‌وگو و همكاري تغيير يابد.

توصيه مي‌شود 1+5 براي دست يافتن به فرجامي خوش در مذاكرات بغداد از هم‌اكنون به فكر گام اول خود باشد.

كيهان: «اي قصه بهشت زكويت حكايتي»

«اي قصه بهشت زكويت حكايتي» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي خوانيد:

مي خواهم از نو ايمان بياورم؛ بياموزيد مرا! زندگي را و مرگ را... عيش را و عشق را... محبت را و بغض را... فساد را و صلاح را... صلاح كار كجا و من خراب كجا؟ بياموزيد مرا! مي خواهم زندگي كنم... در اين شهر شلوغ. راستي شهر چرا بلواست؟ مدينه حادثه خيز است. 

شگفت شهري و حكايتي! اولين حكايتش را بايد از يهوديان پرسيد و شنيد كه از صدها سال پيش كوچيدند و به اين جا آمدند. 

كه مي دانستند پيامبر آخرالزمان از همين جا پرچم برمي افرازد. آمدند تا اگر موسي از آنهاست، مصطفي(ص) نيز از آنان باشد! اما نبود. پيامبر آخرالزمان كه با تمام نشانه ها آمد و شناختند او را، باب حسادت و بغض و كينه را با او گشودند. شناختند و كتمان كردند.
 
كافران كه به ترديد مي افتادند و مي خواستند ايمان بياورند، از آنها به عنوان اهل كتاب مي پرسيدند تا قوت قلب بگيرند اما آنها سر بزنگاه- بعد از قرن ها انتظار- آنچه مي دانستند را كتمان كردند.

آيا نديدي كساني را كه بهره اي از كتاب داشتند؟ به جبت و طاغوت (بت و بت پرستان) ايمان مي آورند و درباره كافران مي گويند آنها از كساني كه ايمان آورده اند، هدايت يافته ترند! آنها كساني هستند كه خداوند لعنت شان كرده است و هركس را خداوند از رحمت خود دور كند، هرگز ياوري براي او نخواهي يافت. آيا حسادت مي ورزند به آنچه خداوند از فضل خود به مردم مي دهد؟...» (آيات 51 تا 54 سوره اعراف).

«هان! شما را چه مي شود؟! مي بينيم كه هنوز كفن پيامبرتان خشك نشده، بر سر جانشيني او اختلاف كرده ايد!». اين را يهوديان به پسر ابوطالب مي گويند، با زباني كه آميخته به طعنه است. اما پسر ابوطالب با آنها همدلي نمي كند.

«اگر ما بر سر جانشيني پيامبرمان اختلاف پيدا كرديم، شما اصل پيامبري موسي را انكار و در آن اختلاف كرديد. شما تازه از دريا گذشته و نجات يافته بوديد كه قومي بت پرست را ديديد و گفتيد يا موسي! براي ما نيز بتي مانند بت آنان بتراش. و موسي گفت شما عجب قوم ناداني هستيد»... عجب! شهر پر از هياهو شده است.

زبان يهوديان هم- كه به بت پرستان قوت قلب مي دادند تا در ترجيح جبت و طاغوت بر آخرين فرستاده خدا ترديد نكنند- دراز شده است. پاسخ پسر ابوطالب به دار و دسته يهوديان، كوبنده است اما فقط اوست كه چنين پاسخي مي دهد.

ديگران گويا هيچ ابايي ندارند كه با عمل و غوغاي خود، مهر تأييد بر طعنه يهوديان بزنند. تو بگو! حق كجاست و باطل كدام، آن جا كه توسن قدرت طلبي و رياست بي محابا مي تازد. خودت را بگذار جاي يك ناظر بيطرف! اصلا جاي يك ناظر يهودي كه سالها با عذاب وجدان زيسته!- كه آيا مسلمان شود و ايمان بياورد يا يهودي بماند و باقي عمر را بدون عذاب وجدان، بيندوزد و زندگي كند اما حالا مي بيند كه گويا جنگ قدرت است- خودت را جاي او بگذار و انصاف بده! انصاف بده كه اين مسلماني ارزش پذيرفتن دارد؟

نه برادر! اندكي صبوري كن در قضاوت! كسي مي خواهد ايمان بياورد در همين شلوغي شهر و گم شدن حقيقت در گردوغبار آميزش حق و باطل. و ايمان مي آورد مرد يهودي كه سالها تعصب ورزيده و يهودي مانده.

او در گرد و خاك همين بلوا حقيقت را يافته است، حقيقت سعادت و همه خوشبختي را. نياموزيد او را زندگي را و مرگ را، عيش را و عشق را، دوزخ و بهشت را، فساد و صلاح را، كه او به چشم خويش مي بيند «حق» را و... اشهدان لااله الله و اشهد انّ محمداً رسول الله.

مي بيند هارون معاصر- برادر موسي- را كه زمزمه مي كند «يا ابن امّ! انّ القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني». و شهادتين مي گويد. مرد يهودي تو را چه مي شود؟ «اين مرد را كه امروز چنين دست بسته براي بيعت مي برند، مي شناسمش.

صاحب ذوالفقاري است كه همين چند سال پيش پهلوانان را يكي پس از ديگري بر زمين زد و از عرب و عجم، كسي جرئت ايستادن در برابر بازوان و شمشير او را ندارد. او عمروبن عبدود را بر زمين كوبيد. او در قلعه خيبر را از جا كند كه چهل تن نمي توانستند.

او حالا هم مي تواند اما... دست بسته مي بريدش براي ستاندن بيعت. او دين تازه من و زندگي و مرگ و آخرت و بهشت من است... شهادت مي دهم كه محمد(ص) فرستاده خداست».

... اما بهشت، مرد يهودي! نام «راضيه مرضيه» و «مرتضي» را بر سرادق جنت نوشته اند. اين، بشارت پيامبر اعظم(ص) است هنگامي كه از معراج ملكوت برگشت.

«داخل بهشت شدم پس ديدم با طلا بر در آن نوشته اند لااله الاالله، محمد حبيب الله، علي ولي الله، فاطمه امه الله، الحسن و الحسين صفوه الله، علي مبغ ضيهم لعنه الله... نوشته اند فاطمه بنده مخصوص خداست... و لعنت خداوند بر دشمنان آنان». فاطمه(س) بوي بهشت مي دهد. «... پس هرگاه مشتاق بوي بهشت شوم، دخترم فاطمه را مي بويم».

جناب عايشه بارها ديده كه چگونه رسول خدا (ص) پيش پاي فاطمه بلند مي شود و او را به سينه مي چسباند و مي بوسد و مي بويد. مرد يهودي! علي(ع) هم اين گونه است، فاطمه(س) را عاشقانه دوست دارد.

«به خدا سوگند او را نرنجاندم و به خشم نياوردم... او نيز نه مرا رنجاند و نه نافرماني كرد. و هرگاه در سيماي وي مي نگريستم، همّ و غم و حزن و اندوه من برطرف مي شد».

اي قصه بهشت ز كويت حكايتي شرح جمال حور ز رويت روايتي... حديث عشق و حكايت هجران اگر مي خواهي، اينك در مسجد و كوچه و بازار شهر گشوده شده است. «در كار گلاب و گل، حكم ازلي اين بود- كان شاهد بازاري وين پرده نشين باشد».

عصمت كبراي الهي- به ناچار- از پرده برون آمده تا جان نازنين خويش را سپر بلاي مردي كند كه در عرش و فرش پهلواني جز او نمي شناسند اما او به حكم مصلحت الهي، مأمور به صبري تلخ تر از زهر و برنده تر از تيزي شمشير است.

صبوري علي حتي طاقت فاطمه را هم طاق مي كند؛ چون جنين در خود پيچيده! اما بي تابي فاطمه، فقط براي رنج مردافكن مولاي خود است.

علي تنهاست و كدام رنج براي فاطمه گرانبارتر از اين؟! علي عشق فاطمه است؛ بشنو! «انّ السّعيد كل السّعيد حق السّعيد من احبّ عليّاً في حياته و بعد موته».

عشق فاطمه به فرياد آمده است. بدانيد مردم! همانا سعادتمند- به تمامي سعادت و حقيقت آن- كسي است كه علي را در زندگي و پس از مرگش دوست بدارد... و رنج بي وفايي و ستم بر امام كه فزوني مي گيرد تا آنجا كه حتي قلب مرد يهودي را مي گدازد، حق بايد داد فاطمه(س) اراده مرقد پيامبر خدا كند به قصد نفرين پيمان شكنان و جفاكاران.

«سلمان درياب فاطمه را كه اگر نفرين كند، زمين همه آنها را در كام خود فرو مي برد.» اين پيغام علي است.

سلمان به محضر فاطمه(س) مي رسد و درخواست مي كند كه از تصميم خود درگذرد. «سلمان! آنها قصد جان علي را دارند و من بر اين صبر نتوانم.

مرا به حال خود بگذار تا در كنار مرقد پدرم، موي پريشان كنم و استغاثه به درگاه خداوند برم.» سلمان دوباره درخواست مي كند و اين بار مي گويد كه پيغام، پيغام علي است.

«حال كه چنين است برمي گردم و صبر مي كنم و از جان مي شنوم سخن او را و اطاعت مي كنم.» فاطمه جانش براي علي مي رفت كه در نوبتي ديگر از جفاها بر علي به خشم آمد و مهاجمان با مشاهده غضب او، دست از امام كشيدند.

آنجا بود كه فاطمه به عشق جان بخشيد و خطاب به علي فرمود «روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء يا ابا الحسن... روحم فداي تو و جانم سپر بلاي تو يا اباالحسن! اگر در خير و نيكي به سر ببري با تو خواهم بود و اگر در سختي و محنت سركني، با تو سر خواهم كرد»... اما نازنين برگزيده خدا كجا و بار غم بزرگ جفا بر علي كجا؟.

بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل چون مي تواند كشيدن اين پيكر لاغر من؟ اگر هنوز از راز عشق و حكايت هجران مي جويي، نظاره كن كه تقدير حضرت صديقه كبري بيش از سه ماه ماندن در اين جهان پس از رحلت پيامبر(ص) نبود اما امير مؤمنان بايد هنوز سه سال ديگر تا آن سحر كه از غصه نجاتش دادند، در ميانه ميدان مجاهدت، با بينش و بصيرت تمام صبوري مي كرد.

عايشه شهادت مي دهد كه «من روي زمين كسي را راستگوتر از فاطمه نديدم» و «در ميان مردم كسي را شبيه تر از فاطمه به پيامبر از نظر كلام و گفتار نديدم» بنابراين مي توان گفت فاطمه سلام الله عليها آن روز در مسجد از زبان پيامبر(ص) خطبه فدكيه را خواند كه فرمود: «خداوند اطاعت ما را مايه نظام دين و امامت ما را امان از تفرقه و جهاد را مايه عزت اسلام قرار داد... آنگاه كه خداوند خانه پيامبران و آرامگاه اوليا را براي پيامبرش برگزيد، نفاق پنهان در شما ظاهر شد و جامه دين كهنه گرديد... و شيطان سر از مخفيگاه بيرون آورد و شما را فرا خواند، ديد كه پاسخگوي دعوت باطل او هستيد و براي فريب خوردن آماده ايد... پس به كجا برمي گرديد با آن كه راه را شناخته ايد؟ و چه چيز را كتمان مي كنيد پس از آن كه حقيقت را يافته ايد؟ ... همانا شما را مي بينم كه به عيش و رفاه چسبيده ايد و آن را كه شايسته بود به عنوان مولا و مقتداي خود برگزينيد، از خود دور ساخته ايد و به خيال خود از سختي به آسايش رهنمون شده ايد.

پس آب [ايمان] را كه در دهان خود جمع كرده بوديد، يكباره همه را بيرون ريختيد و هرچه را خورده بوديد، بالا آورديد (و البته به فرموده قرآن) كفر شما و تمام انسان هاي روي زمين زياني به خدا نمي رساند....».

از زبان پيامبر گفت آن روز كه به زنان عيادت كننده فرمود «به خدا صبح كردم در حالي كه بي ميل به دنياي بي وفاي شما و آزرده از مردان شما هستم. آنان را آزمودم و همه را دور انداختم. و چه قدر زشت است سستي عقيده و تباهي سخن... به خدا سوگند كه دنيا ريسمان بندگي برگردن آنها انداخت و دام خود را براي آنان گسترد.

پس مرگ و ذلت بر قوم ستمكار باد! واي بر آنان! از علي به كجا روي برگرداندند؟ سوگند به خدا كه دشمني آنها با علي تنها به خاطر برندگي شمشير او و استواري اش در راه حق و ثبات قدم عليه باطل است... همانا نطفه فتنه و فساد بسته شد و اكنون منتظر بارور شدن آن باشيد و پس از اين به جاي شير، از شتران خود خون كثيف و سمّ سوزان بدوشيد» و نيز آنجا كه به ام سلمه خبر داد «به خدا سوگند آن كس كه بر امام او ستم شود و نه به دستور خدا و نه توصيه فرستاده او عمل نكند، پرده حرمت او دريده و هتك مي شود. اما آنچه با علي كردند، كينه هاي جنگ بدر و ميراث جنگ احد بود كه در قلب هاي منافقان مخفي بود و اكنون كه پيامبر رحمت كرده، بيرون ريخته است.»

«سلام بر تو اي رسول خدا از جانب من و دخترت كه در جوار تو فرود آمد». فردا شب كه «انسيه حورا(س)» در برابر ديدگان متحير فرشتگان و بي تابي حسن و حسين و زينب عليهم السلام غريبانه در خاك شود، «قدر مخفي» خداست كه از ديده ها پنهان مي شود. مرد تازه مسلمان! مرقد زهرا(س) قرن ها اين چنين ناشناخته خواهد ماند. اما تو بهتر مي داني كه كران تا كران جهان پر از نشانه فاطمه(س) و آواي محبت اوست.

مرد تازه مسلمان! بيا ايمان خود تازه كنيم... به عشق فاطمه و علي. بيا زندگي كنيم عشق را و ولايت را.
... گر نگاهي به ما كند زهرا
بر دل و جان ما صفا بخشد
روز محشر از شفاعت خويش
همچو مرغي كه دانه برچيند
دردها را دوا كند زهرا
گرنگاهي به ما كند زهرا...
حشر ديگر به پا كند زهرا
دوستان را جدا كند زهرا...

جمهوري اسلامي: «انزواي رژيم صهيونيستي در اروپا»

«انزواي رژيم صهيونيستي در اروپا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

براساس نتايج نظرسنجي‌هائي كه يكي از آنها را اخيراً اتحاديه اروپا منتشر كرده اكثريت مردم اروپا رژيم صهيونيستي را بزرگترين تهديد عليه صلح و امنيت جهاني مي‌دانند و خواستار محو آن از منطقه خاورميانه هستند. مردم اروپا در چند نظرسنجي ديگر نيز مشابه همين مطلب را گفته‌اند.

نظرسنجي مورد نظر اتحاديه اروپا كه مي‌گويد مردم اروپا خواستار محو اسرائيل هستند، پس از آن صورت گرفت كه انتشار اشعار ضد صهيونيستي «گونترگراس» نويسنده مشهور آلماني با بازتاب گسترده‌اي مواجه شد.

اين شاعر آلماني اخيراً طي قصيده‌اي به شدت از رژيم صهيونيستي انتقاد كرد و خطاب به اروپايي‌ها اعلام نمود چه نيازي هست كه مردم اروپا از رژيم متجاوز و قانون شكني چون اسرائيل، تا اين حد حمايت كنند؟

بيان اين مطلب همانگونه كه انتظار مي‌رفت خشم محافل صهيونيستي را برانگيخت و در اثر تحريكات صهيونيست ‌ها اين شاعر صريح و آزادانديش آماج حملات رژيم صهيونيستي و عوامل آن در اروپا قرار گرفت.

براساس نظرسنجي اتحاديه اروپا حدود 80 درصد پاسخ دهندگان از مواضع گونترگراس حمايت كرده اند، واقعيتي كه نشان از عمق تنفر و انزجار مردم اروپا از رژيم صهيونيستي دارد.

واقعيت‌هاي عيان شده در نظرسنجي اخير، اگرچه بسيار مهم و قابل تأمل مي‌باشد ولي نكته غيرمنتظره‌اي نبوده است.

اساساً افكار عمومي اروپا مدتهاست از صهيونيسم و نماد عيني آن يعني رژيم صهيونيستي منزجر و متنفر است ومردم سعي كرده‌اند اين نظر خود را در مناسبت‌هاي مختلف ابراز كنند.

صهيونيستها با توسل به ابزارهاي قدرتمندي كه در اروپا به خصوص پس از جنگ جهاني اول در اختيار گرفته‌اند هر صداي مخالف و معترضي را خفه كرده‌اند.

بسياري از نهادهاي مردمي و شخصيت‌هاي ادبي و فرهنگي اروپا از صهيونيسم بيزار هستند و در مقاطع گوناگون نيز هزينه و بهاي اين مخالفت خود را پرداخته‌اند و حتي بسياري از آنها به سبب انتقاد از رژيم صهيونيستي و مقوله ساختگي «هولوكاست» به زندان افتاده‌اند.

صهيونيست‌ها با گستاخي تمام، حتي انتقاد لفظي از سياست‌هاي اسرائيل و ترديد درباره ادعاي صهيونيست ها در مورد «هولوكاست» را خط قرمز قرار داده و به صورتي بسيار تحقيرآميز، مردم اروپا را به گروگان فكري خود در آورده‌اند. متأسفانه دولتمردان اروپا نيز اين رفتار تحقيرآميز را پذيرفته‌اند و اعتراضي به آن ندارند.

در مورد عوامل قدرت گرفتن و نفوذ سابق صهيونيسم در اروپا به نكات زير بايد اشاره كرد:

1ـ نقش قدرتمند لابي صهيونيسم در صحنه سياسي و اقتصادي و حتي امنيتي اروپا و در نتيجه، نفوذ گسترده و بي‌چون و چراي آن در به قدرت رسيدن دولتمردان اروپايي و باقيماندن آنها در قدرت.

2ـ ترس ساختگي از نازيسم براي اروپائي ها و اينكه هر كس در اروپا بر ضد رژيم صهيونيستي موضع بگيرد، برچسب طرفدار نازيسم مي‌خورد و بايد متحمل فشارها و انتقادهاي غيرقابل پيش‌بيني شود.

3ـ القاي اسلام ترسي و تهديد نشان دادن فلسطيني‌ها و عمدتاً مسلمانان، از جمله تروريست جلوه دادن فلسطيني‌ها توسط صهيونيست‌ها از طريق محافل تبليغاتي و مطبوعاتي اروپا و متقابلاً، متمدن و قانونمند نشان دادن رژيم صهيونيستي. براساس اين سياست تبليغاتي، هر كس از فلسطيني‌ها حمايت كند متهم به حمايت از تروريسم مي‌شود. اين ترفند شيطاني و اين بمباران تبليغاتي آنچنان اروپايي‌ها را در برگرفته است كه در برخي موارد، اين ظن براي افكار عمومي اروپا ايجاد مي‌شود كه رژيم صهيونيستي با ارتكاب جنايات‌هاي گسترده، در واقع از خود دفاع مي‌كند!

4ـ فشار آمريكا به سياستمداران و دولتمردان اروپا براي حمايت از رژيم صهيونيستي، عامل مهم ديگري است كه موجب حمايت كوركورانه دولتهاي اروپايي از رژيم صهيونيستي شده است.

آمريكايي‌ها در چارچوب اتحاد سنتي خود با اروپا، دولتهاي اروپايي را مجاب كرده‌اند كه با سياست هاي بين‌المللي آمريكا همسو باشند و در چارچوب اين همكاري، حمايت از رژيم صهيونيستي را به عنوان بخشي غيرقابل بحث و انكار از اين همكاري به دولت‌هاي اروپايي تحميل كرده‌اند.

به عبارت ديگر، هر دولتي در اروپا از اين سياست پيروي نكند و يا احتمالاً از حقوق فلسطيني‌ها حمايت كند نه تنها از سوي اسرائيل تهديد مي‌شود بلكه بايد انواع فشارها را از سوي آمريكا تحمل نمايد.

عليرغم اين وضعيت، انتشار نظرسنجي‌هاي اخير بيانگر اوجگيري بي‌سابقه احساسات و گرايشات ضد صهيونيستي در اروپاست و اين نكته، مي‌تواند آغازي براي خلاص شدن اروپا از يوغ سرسپردگي محض به صهيونيسم باشد.

تشديد موج گرايشات ضد صهيونيستي در اروپا به حدي رسيده است كه به اذعان منابع رژيم صهيونيستي بسياري از مقامات اين رژيم رغبتي براي سفر به اروپا و ظاهر شدن در ميان مردم اروپا را ندارند.

اين نكته را نيز نبايد ناديده گرفت كه تحولات يكسال و نيم اخير منطقه خاورميانه و اوج گيري انقلاب‌هاي مردم در كشورهاي عربي در منفي شدن سريع ديدگاه ملت‌هاي اروپا به نفع ملت فلسطين و بر ضد رژيم صهيونيستي نقش داشته است.

ترديدي نيست كه انقلاب‌هاي مردمي و حذف ديكتاتورها در كشورهاي عربي و استقرار تدريجي حكومت‌هاي مردمي در منطقه خاورميانه، رژيم صهيونيستي را به شدت تضعيف كرده و اين رژيم را به انزواي بي‌سابقه‌اي دچار ساخته است.

اعزام كاروانهاي امدادرساني به سرزمين‌هاي اشغالي كه اخيراً رايج شده و شمار قابل ملاحظه‌اي از مردم اروپا در تركيب اين كاروان‌ها حضور دارند نشانه ديگري از اين واقعيت است كه ملت‌هاي اروپايي درصدد برآمده‌اند خود را از وابستگي برده وار و مناسبات خفت بار با رژيم صهيونيستي رها سازند و اين يعني انزواي بي‌سابقه رژيم صهيونيستي در جهان.
اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر