ارائه تسهیلات از بورس تهران تا بورس های خارجی
دکتر پرزین از روزی گفت که زیرشلوار به پا داشت و از نردبان چوبی بالا می رفت تا کفتر اسی طوقی را که به پشت بام خانه دکتر پرکشیده بود بگیرد و به همسایه داش مشتی اش پس دهد، اما پله دهم نردبان می شکند و سرش به لبه دیوار می خورد. خوشبختانه به لطف دعای خیر بر و بچز محل، نه استخوانی می شکند و نه خونی از دماغش می آید. اما مشکل از جایی شروع می شود که وقتی ضعیفه اش با لیوان آبی که انگشتر طلا داخلش بود بر بالین همسر مهربان می آید دکتر او را با نام دیگری خطاب می کند و این موضوع می شود پایه گذار تراوش اتفاقات متحیر العقول از ذهن و زبان پرزین خان دکتر.
از آنجایی که دکتر مقام و منسبی هم در بازار مکاره دارد، بعد از چند روز مجبور به حضور در کنفرانس مطبوعاتی می شود و با همان حال نذار شروع می کند به تعریف و تمجید از بازار سرمایه با این مطلع که:
سر و دل و دستم همه فدای بورس قربان شاخص و تالار و سهام بورس
و بیان این که من در ارائه تسهیلات و حمایت از بورس و بورس بازان و بورس یاران و بالا ماندن شاخص همیشه عزیز، حاضرم از زیرشلوارم بگذرم چه رسد به کارت سوخت و فریزر لبریز از مرغ خانه و فیش حقوقی ام، البته بجز سیبیلم که آن را برای گرو گذاشتن میان شما نزد خود نگه می دارم.
فردای آن روز هم روزنامه ها با عنوان ناجی و حامی و ارائه دهنده تسهیلات به بورس و بازار سرمایه از دکتر یاد کردند و به به گفتند و چهچه زدن؛ اما آنچه برای همیشه نزد خبرنگاران مجهول ماند رابطه بورس، سیبیل دکتر و کفتر اسی طوقی بود و زیر شلوار؟! ...
القصه، دکتر پرزین به گذران روزگار مشغول بود تا این که یک روز خبرنگاری برای پیگیری وعده های تحقق نیافته به دفتر دکتر آمد. پرزین خان که هوا را پس دیده بود بهترین راه فرار را حاشا کردن حرف هایش یافت و این بار با این بیت لب به سخن گشود که:
من آن نیم که سهام از سهام نشناسم تمام وعده ی من، بورس های جهانی بود
و بیان داشت که اصلا بورس خودمان که مشکلی ندارد که بخواهیم به آن کمک کنیم و حمایت؛ چشم دشمن کور سرحال است و فربه. نوبتی باشد نوبت بورس های وال استریپ و بازار مالزی و دبی و غیره است تا با خرید سهام و سرمایه گذاری و ارائه تسهیلات به آنها از سهامی چون گوگر، فیس بول، یوهو، مارکوسافت، اون تل، پرورش مرغ و وینیستون حمایت کرده، به وظیفه انسانی خود شلوار عمل بپوشیم و آنها را به راه راست هدایت کنیم.
و این طور بود که همگان گمان کردند دکتر پرزین حالی به حالی شده و تاختی به شفا خانه رسانده و فرستادنش زیر شوک. پزشکان هم به لحاظ کبکبه و دبدبه دکتر سنگ تمام گذاشتند و با 5/18 بار شوک برق 220 ولتی، کوشش بسیار در احیای حال و روز ایشان کردند به امید و آرزوهای زیاد. از آن پس هم این پرستاران بودند که برای مراقبت ویژه از یکدیگر سبقت می گرفتند تا شاید قوت از دست رفته پرزین جان به روزهای اوج و آمادگی باز گردد و مورد لطف قرار گیرند.
تا این که با گذشت چند روز از حضور پسر هاردان قلی خان در شفا خانه و هم اتاقی و هم صحبتی و هم سفره بودن با دکتر پرزین، یک روز صبح قبل از گرفتن آزمایش ادرار، پزشکان دور تخت دکتر حلقه زدند و با پرسش های مختلفی چون دست چپ و راستت کدام است؟ بورس چند بخش است؟ رابطه تالار، سهام و عروسی چیست؟ و نیز با قبول پاسخهای نیمه کاره دکتر، پی به سلامتی نسبی وی بردند و بی درنگ او را مرخص کردند و راهی به دفتر کارش؛ تا به زندگانیش برسد.
... و پسر هاردان قلی خان ماند و نمونه های ادرار و تخت خالی دکتر و این پاسخ پرزین به سوال پزشکان در خصوص چند بخش بودن بورس که گفته بود: بورس دو بخش است. نیمی در داخل کشور که حالش خوب است و نیمی دیگر در خارج که نیاز به حمایت، سرمایه گذاری، تسهیلات و کمک دارد.
این مطلب طنز است جدی نگیرید
