در اتوبان تهران - قم با هليكوپتر متوقفش كردند
به گزارش «انتخاب» ؛ ماجراي خندهدار و بانمكي در اين باره پيش آمده است كه حيف است رسانهيي نشود. داستان از اين قرار است كه يكي از شاغلان در يكي از فدراسيونها بدون توجه به محدوديتهاي ترافيكي اتوبانهاي منتهي به فرودگاه امام(ره) به خاطر برگزاري اجلاس، در يكي از ظهرها گازش را ميگيرد و از اتوبان تهران - قم به سمت قم ميرود. در حالي كه در آن روزها اجلاس هنوز آغاز نشده بود، بخشي از اتوبان قم به خاطر مانور امنيتي اجلاس سران مسدود شده بود. اين فدراسيوني عزيز كه به گاز دادن و بالاي 120 كيلومتر سرعت رفتن و راديو را با صداي بلند گوش دادن و فقط نگاه به جلو در حين رانندگي مشهور است، يكي دو ايستگاه پليس را بدون توجه به ايست پليس رد ميكند و در حالي كه حواساش نبوده، همينطور رو به جلو گاز ميدهد. صداي راديو هم بلند بوده و استاد گازش را گرفته بوده و بالاي 140 تا با پرشياي سفيد ميرفته است.
خلاصه اينكه واحدها به هم گزارش ميدهند كه يك خودروي مشكوك دارد به سمت فرودگاه امام(ره) ميرود. پليس وضعيت ويژه اعلام ميكند و بنزهاي پليس هم به دنبال پرشيا و با بلندگو فرياد ميزدهاند كه آقا بزن كنار، راننده پرشيا بزن كنار، اما استاد كه گوشش به راديو بوده و نگاهش به جلو، توجه نميكرده. الگانسها هم كه اسلحهها را آماده شليك به لاستيكها كرده بودند، استعلام ميگيرند كه آيا پلاك مشكوك است يا نه. پلاك مشكوك نيست و دستور برخورد صادر نميشود. پليس ايران با تبحر متوجه ميشود كه استاد اصلا حواساش نيست!چارهيي نبوده و دو هليكوپتر هم به پرواز درميآيند و بالاي سر پرشيا ظاهر ميشوند. راننده گاز ميداده و ميرفته و حتي حواساش به هليكوپترها هم نبوده است.
يكي از هليكوپترها اسكورتش ميكند و هليكوپتر ديگر سرعت ميگيرد و چند كيلومتري دورتر روي سطح اتوبان و روبهروي استاد به زمين مينشيند و نيروها پياده ميشوند و اسلحهها را به سمت پيرمرد فدراسيوني نشانه ميروند. استاد تا هليكوپتر را ميبيند، ميزند روي ترمز و كپ ميكند. وقتي نگاه ميكند ميبيند دهها خودروي پليس دنبالش بودهاند، روي ترمز زدهاند و نيروها همه اسلحه به دست آماده شليك هستند.
يك هليكوپتر بالاي سرش ميچرخد. فدراسيوني عزيز به لكنت زبان ميافتد و اصطلاحا آب در دهانش خشك ميشود. روي سرش ميآيند و خودش را معرفي ميكند كه از كدام فدراسيون است و به او ميگويند چرا وقتي به تو اخطار داديم نايستادي؟ اين دوست عزيز ميگويد فكر كردم راديوي ماشينم نمايشنامه راديويي پخش ميكرده و در نمايش ميگويند بزن كنار! خلاصه همه ميخندند و استعلامي گرفته ميشود و استاد را رها ميكنند و تاكيد ميكنند از راه ديگري به قم برود چرا كه اين اتوبان تحت تدابير امنيتي است.
اگر ايشان دستگير ميشد، آخرش بود! اگر شما خودتان را جاي اين عزيز فدراسيوني بگذاريد، سيسييو ميرويد. آنقدر بيخيال بود كه هليكوپتر پليس هم برايش مهم نبود. استاد تازه 120 كيلو وزن دارد! شانس آورد خودرويش با هليكوپتر تصادف انتحاري نكرد!
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
