سال نو با عینک 25میلیونتومانی
پس لیلیکنان از مقابل ویترینها میگذریم تا یادمان برود ما کجاییم و دیوانهبازان کجا. باور کنید دیوانه میشویم هنگام سُر خوردن در کوچه پسکوچههای شمیران، دیوانه میشویم و چند سانت پارچه یکمیلیونتومانی را در این کادر به تصویر میکشیم تا دوست حقگویی پشت گوش سرخ کند از شکستن قُبح در بازار. شمال شهر، جنوب شهر یا بهتر بگوییم همان خطکشی طبقاتی در ایران. شمال شهر، نقطهای در این شهر که روزگاری خلوتگاه پادشاهان بود، امروز اشرافیگری در آن بیداد میکند و جنون قیمتها به خوشنشینان هم رسیده است. هیاهویی برپاست برای خرید کالاهای لوکس. اینجا همه چیز بوی عید میدهد. امروز که بساط بهمن برچیده میشود تا اسفند پاتوق کند، بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهیدودی بازهم به مشام میرسد در اینجایی که ما ایستادهایم. جایی که پسته 70هزارتومانی، مرغ هفتهزارتومانی، گوشت 45هزارتومانی با حقوق 500هزارتومانی برای مردمانش مفهومی ندارد.
جایی که عید برای آنها یعنی خرید عینک آفتابی بهاره به قیمت 25میلیون تومان. گیج میشوی از تجملگرایی در جایی که شمال شهر مینامندش و دیوانه میشوی از دیدن گره پیشانی و شانههای افتاده پدری که تامین حداقلها کمرش را خم کرده است. برای همین دوست داری فکرت را بگیری و پرتابش کنی به دوردستها، تا تو هم دیوانه شوی که دیوانگی هم عالمی دارد.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
