بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
جمعه ۰۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۹

شهر واژگون

کد خبر : ۸۹۶۳۳
داراب دیبا *

بسیار وقت‌ها از خودم می‌پرسم که تهران چگونه شهری است. با تمام تضادهای ناهنجار، برخوردها، تلاطم و موج پریشان حرکت جمعیتی در کوچه و خیابان، ساختمان‌های زشت در کنار هم، ترافیک وحشتناک و آلودگی مرگ‌بار اما هرگز و هرگز این مسائل نتوانسته دلبستگی‌ام را به تهران کمرنگ کند؛ شهری با تمام تضادها و گونه‌شناسی‌های متنوع جامعه‌شناختی و به‌مانند لوح چندلایه‌ای که در درون پوسته مرموز خویش روایت‌ها و داستان‌های عجیب‌وغریب بسیاری را جای داده است. 
اگر در شهر پاریس از کنار رود سن از دور منظر کلیسای نتردام آشکار می‌شد و در آن‌سوتر برج ایفل یا اگر در کنار دریاچه لمان در ژنو پرتاب آب در میان دریاچه تا اوج 400 متری توجه جلب می‌کرد یا در کوچه‌های باریک فلورانس رسیدن به میدانچه‌های رویایی تجربه ‌ویژه‌ای بود یا اگر لاس‌وگاس شهر قمار و ازدواج‌های لحظه‌ای همراه نورپردازی‌های تبلیغاتی هیجان‌انگیز بود یا شاید اگر گاهی عبور از نخل‌های شهر مراکش در کنار مدینه حس‌وحال به‌خصوصی داشت، تهران اما می‌تواند ترکیب و ملقمه‌ای از همه این‌ها یا نمونه ژنریک همه‌چیز و هیچ باشد؛ شهری با 11 یا 18‌میلیون نفر در روز و شب و آمارهای مخدوش و تحریف‌شده‌ای در مورد مردم، وسایل نقلیه و اوضاع ‌و احوال اجتماعی و سیاسی، کوچ‌نشینی دائم از شهرهای کوچک و بزرگ از دهات اطراف به سوی کلان‌شهری که قلب تپنده اداری و سیاسی کشور است. 
و در نهایت درآمد و پول یا لااقل آرزوی زندگی بهتر برای مردم این سرزمین. در عبور از خیابان‌های این شهر حتی وقتی که به نظر می‌رسد آرامش نسبی دست داده، این آسوده‌خیالی و رویا را عبور یک موتورسوار در حالی که پای شما را زیر لاستیک قرار داده در هم می‌ریزد و آرام با لبخندی ملیح و عذرخواهی‌ای در حد تکان دادن سر از کنار شما می‌گذرد. مطمئنا او آدم بدی نیست، این ذات بد شهر است که رفتار آدم‌ها را پیش‌بینی‌نشده می‌کند. 
تهران شهر باغ‌ها و اکنون خیابان‌های بزرگی است که برای عبور از آن‌ها شاید به دست آوردن مهارت یک دوره گاوبازی در اسپانیا ضروری است تا بتوان زنده از یک سو به آن سو رسید. به‌هرحال باید همیشه خوشحال بود که توفیق یک عبور سالم به دست آمده است. 
برخی اوقات از خود سوال می‌کنیم که چرا مردم این‌قدر عجله دارند و از طرفی چرا می‌گویند که ایرانی‌ها کارکرد مفیدشان در روز 20 دقیقه است. من فکر می‌کنم این صحبت کاملا مغرضانه است و تقصیر آن به گردن دولت آمریکاست و دلیل اصلی آن تحریم‌های وحشتناک جهان و بالا رفتن همه‌روزه نرخ دلار است. شکی نیست فشار همه‌جا هست و ما مجبور هستیم حداقل در روز سه شیفت کاری داشته باشیم تا روز سپری شود و نان و آبی مناسب بر سر سفره خانواده بگذاریم. 
ما لغت پراگماتیزم را اختراع نکرده‌ایم ولی با مفهوم آن خوب آشنا هستیم، ما صلاح خود را خوب می‌دانیم و کشوری هستیم با مردمی که از هوشیاری بالا برخوردارند. اگر نام کانت به گوشمان نخورده باشد یا این‌که شاید قادر نباشیم فلسفه عرفانی مولوی را راحت تحلیل کنیم ولی حداقل بسیار خوب می‌دانیم چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی در حال وقوع است؛ از جریانات داخلی گرفته تا اوضاع بین‌المللی. نفت، پول و اهرم‌های دولت همانند آهنگی تابناک در کنار شعر و شاعری و استعاره‌های شیرین مثل آهنگ شبه فوکستروت دارند؛ یعنی یک پا جلو، دو پا عقب. 
حال چه بگویم ‌ای ساختمان‌های نازنین که مرا به یاد خاطرات کودکی‌ام و فیلم‌های لورل هاردی می‌اندازید و به تعبیر آن روزها (چاق و لاغره) که هرگز معلوم نشد کدام‌یک از آن‌ها باهوش‌تر بودند. در واقع کسی که عاشق سینما است نمی‌تواند عاشق ساختمان‌های تهران نباشد چون‌ هزاران لورل هاردی در آن‌ها بوده و هست که به‌راحتی دوران سینمای صامت و گذر از سیاه و سفید و رسیدن به فیلم‌های تمام‌رنگی را به هم پیوند می‌زنند. 
یادش به‌خیر چه‌قدر در جوانی درباره اصول شهرسازی و معماری بحث می‌کردیم؛ آن‌هم چه‌قدر با ایمان و هیجان ولی فکر نمی‌کردیم شهر عزیز تهران در خود بالاترین تئوری‌های محیط‌زیست را با آلودگی‌های گوناگون کناری گذاشته و در عوض ارتفاع و فضافروشی را در بستر شهر رواج داده است که به‌نظر می‌آید بخشی از مدنیت پسامدرن در آن نهفته است. 
از خواندن کتاب شهر ژنریک رم کولهاس چه‌قدر لذت بردم. ما که تشنه آزادی حرکت در شهر بودیم و متنفر از نظم شهرهای قانونمند خشک آلمان وارد دریایی از حوادث شده‌ایم. اتفاقی با ضریب صد یا به قول فرنگی‌ها، هپنینگ لحظه‌ای. 
در تهران کاسه صبر و حوصله آدمی سر نمی‌رود البته به شرطی که در میان ماشین‌ها و خیابان‌ها زنده بمانی و بتوانی به خانه برسی که البته اصلا کاری ندارد؛ چند اتوبوس مستقیم و یکی دو تاکسی نارنجی و مقدار زیادی حوصله و زمان. فکر می‌کنم فرنگی‌ها لغات cool و relax را برای ما ساخته‌اند که خیلی هم نیازمند آن‌ها نبودیم به شرط آن‌که در تمرین یوگای هفتگی خود حرکت قو را می‌توانستیم استوار کنیم. دوران عکاسی و نقاشی دنیایی از حوادث و رنگ است که محیطی دلچسب را جلوه‌گر می‌کند چراکه در هر اغتشاشی هنر و نوآوری نهفته است. 
تهران همیشه زنده است و تلاطم آن همراه خود نوعی مردم‌سالاری اجباری را آورده است چون گفت‌وگو همه‌جا برقرار است و هرم طبقاتی با پیکره جوان خود برخی اوقات نیز شبیه اهرام مصر می‌شود که فرعونی پنهان در آن نهفته که ما قادر به یافتن و دیدن او نیستیم. 
حالا شب است و روز کاملا سپری شده. چه لذت‌بخش است خوردن یک همبرگرد! گوشت مخلوط با روغن ‌هزار بار مصرف‌شده با نویدی بر روزی بهتر و آسمانی آبی‌تر (که البته همیشه خاکستری است) و خواندن یا تجربه کردن کتاب مسخ کافکا و قهرمان آن‌که تبدیل به حشره‌ای شده بود. 
و اکنون شب‌های تهران... 
*معمار،‌ طراح و نویسنده
اشتراک گذاری :
گزارش خطا
ارسال نظر