وداع با آخرین سردمداران لیبرالیسم اقتصادی
تاچر که بسیاری وی را «رونالد ریگان» بریتانیا مینامیدند، اثر همیشگی بر اقتصاد انگلیس بر جا گذاشته است. او هنگامی که در سال 1979 به قدرت رسید، انگلیس از لحاظ اقتصادی به زانو درآمده و کشور تحت حمایت برنامه مالی صندوق بینالمللی پول قرار گرفته بود. او به این ترتیب در رأس کشوری بیمار قرار گرفت و با کاهش چشمگیر از هزینههای اجتماعی، سیاستهای لیبرال بیسابقهای را آغاز کرد. وی همچنین از فشارهای مالیاتی بر شرکتها و خانوادهها کاست و همه سیاستهای حمایتگرایانه را از بین برد.
این سیاستها موجب اقتصادی در انگلیس و کاهش بیکاری در این کشور شد. انعطافی که وی در بازار انگلیس ایجاد کرد هنوز ثمربخش است زیرا انگلیس بهتر از دیگر کشورهای اروپایی از پس بحران برمیآید اما این موفقیتهای اقتصادی، هزینههای اجتماعی بسیار سنگینی برجا گذاشته است؛ زیرا او عملا اتحادیههای کارگری این کشور را نابود کرد. دولت دیوید کامرون امروز دنبالهروی همین سیاستهای تاچر است؛ زیرا به جای در پیش گرفتن سیاستهای افزایش مالیات ترجیح میدهد سیاستهای کاهش هزینههای دولتی را دنبال کند.
تاچر، به همراه ریگان، الهامبخش سیاستهای به شدت لیبرال اقتصادی بودند و درنتیجه مستقیما مسئول جهانیشدن اقتصاد به شکل لیبرال کنونی به شمار میروند. مارگارت تاچر مسئول شکلگیری محله مالی سیتی لندن است؛ حال اینکه از 2008 این سیاستها به شدت زیر سوال رفته است. مرگ وی در حالی صورت گرفته است که جهانی شدن مالی مورد انتقادهای شدید قرار گرفته است.
از نگاه مخالفان خانم تاچر سیاستمداری بود که مناسبات بازار آزاد را بر هر عرصه دیگری از حیات اجتماعی ارجح میدانست و به راحتی حاضر بود که جمعیت وسیعی از مردم کشور در شکل بیکاری یا ناآرامیهای اجتماعی قربانی سیاستهای وی شوند.
به عقیده این مخالفان، سیاستهای تاچر ثروتمندان را ثروتمندتر میکرد و فقرا را به کناری میراند. اما مدافعان وی به خاطر کوچک کردن بدنه و محدودکردن اختیارات گسترده دولت، کاهش نفوذ و قدرت اتحادیههای کارگری و احیای موقعیت بریتانیا در سطح جهان مارگارت تاچر را تقدیر میکنند.
یکی از نخستین اقدامات او معرفی یک مالیات جدید بود. مالیات ثابتی که فارغ از سطح درآمد از ساکنان هر منزل مسکونی دریافت شده و برای هزینههای شهرداریهای محلی و امور شهری مصرف میشود.
معرفی این مالیات جدید که در زبان انگلیسی «پلتکس» نامیده میشود یکی از خشونتبارترین شورشها و ناآرامیهای خیابانی در تاریخ معاصر بریتانیا را به دنبال داشت. برخی از نمایندگان حزب محافظهکار در پارلمان معتقد بودند که معرفی این مالیات باعث سقوط دولت خواهد شد ولی به خوبی میدانستند تا وقتی که مارگارت تاچر رهبر حزب و نخستوزیر است امکان ندارد این سیاست را تغییر دهد.
در سال ۱۹۸۹ رهبری خانم تاچر بر حزب محافظهکار بهدست یکی از نمایندگان کمتر شناختهشده این حزب در پارلمان به چالش کشیده شد. خانم تاچر به سهولت در این رقابت به پیروزی رسید ولی این چالش در حقیقت نمادی بود از افزایش شدید نارضایتی از سیاستهای خانم تاچر در میان سیاستمداران حزب محافظهکار و نمایندگان آن حزب در پارلمان.
در نهایت این مسئله اروپا و چگونگی برخورد دولت بریتانیا با بازار مشترک اروپا بود که سقوط مارگارت تاچر را در پی آورد.
مارگارت تاچر پس از بازگشت از یک جلسه سران کشورهای عضو بازار مشترک در شهر رم که اختلافات شدیدی در آن بروز کرده بود، در مخالفت شدید با سران دیگر کشورهای اروپای غربی حاضر نشد با تفویض اختیارات بیشتر به مجامع تصمیمگیری بازار مشترک موافقت کند. این موضعگیری خشم و انزجار بسیاری ازسیاستمداران حزب محافظهکار را برانگیخت.
خانم تاچر گفت: «موسیو دلورس، رییس کمیسیون، در کنفرانس مطبوعاتی خود اعلام کرد که میخواهد پارلمان اروپا نهاد دموکراتیک جامعه اروپا باشد. وی میخواهد که کمیسیون قوهمجریه و شورای وزیران هم حالت مجلس سنا را داشته باشد. پاسخ من این است: نه، نه، نه!»
جفری هاو، یکی از سیاستمداران ارشد حزب محافظهکار، توسط مارگارت تاچر از مقام وزارت خارجه برکنار شد. وی که به این خاطر از نخستوزیر کینه به دل گرفته بود از موقعیت استفاده کرد و همزمان با استعفا از کابینه در یک نطق بسیار تند علیه خانم تاچر، خواستار آن شد که رهبری وی به چالش کشیده شود.
روز بعد مایکل هسلتاین، یکی دیگر از چهرههای مهم حزب محافظهکار، خود را برای رهبری حزب نامزد کرد. مارگارت تاچر با به دست آوردن دو رای کمتر از میزان لازم ناگزیر شد در دور دوم با رقبای خود مبارزه کند ولی اعلام کرد که با تمام قدرت به این مبارزه ادامه خواهد داد.
اما به دنبال توصیه گروهی از همکاران نزدیک که به وی گفتند در صورت شرکت در دور دوم رایگیری بازنده خواهد شد، مارگارت تاچر در نخستین جلسه کابینه استعفای خود را اعلام کرد. بعدها او درباره این حوادث با تلخی چنین یاد کرد: «درست مثل خیانت با لبخندی بر صورت بود.»
جان میجر به عنوان جانشین مارگارت تاچر برگزیده شد و نخستوزیر به جایگاه نمایندگان حزب محافظهکار در پارلمان تنزل یافت. بالاخره در انتخابات سراسری سال ۱۹۹۲ که باز هم با وجود همه پیشبینیها حزب محافظهکار به قدرت رسید مارگارت تاچر از نمایندگی در مجلس عوام استعفا داد.
عدهای میگویند تاچر قهرمان بود اما شمار دیگری از انگلیسیها میگویند او سبب نابودی انگلیس شد. به هرحال، چند روز گذشته تاچر در سن 87سالگی درگذشت.
طبقه کارگری انگلیس از مارگارت تاچر نفرت دارد؛ زیرا این گروه بیش از همه از سیاستهای تاچر ضربه خورد. طبقه کارگری انگلیس به علت سیاستهای تاچر با مشکلاتی از قبیل بیکاری و امثال آن مواجه شدند. دولتمردان انگلیسی میخواهند برای ادای احترام به مارگارت تاچر به هنگام تشییع جنازه او صف بکشند، اما بیتردید بسیاری از انگلیسیها از این کار خشمگین خواهند شد. نقشی که تاچر برای انگلیس داشت همان نقشی بود که رونالد ریگان، رییسجمهور سابق، برای آمریکا ایفا کرد؛ زیرا هر دوی آنها حامی سیاستهای نئولیبرالی و بازار آزاد اقتصاد بودند. در سه دهه گذشته همین مکتب ایدئولوژیک بر فضای سیاسی و اقتصادی غرب حاکم بوده است.
تاچر نه تنها در انگلیس بلکه در سراسر جهان، نماد ماهیت واقعی سرمایهداری و تاثیراتی است که نظام کاپیتالیستی بر زندگی مردم عادی و کارگران جهان در سه دهه گذشته داشته است.
اما مهمتر از همه مارگارت تاچر یک سیاستمدار با اعتقاداتی بسیار محکم بود که چه بد و چه خوب از این اعتقادات کوتاه نمیآمد. این خصیصه وی که اعتقادات درست و عمیق را هیچگاه نباید فدای توافق و مصلحت کرد مهمترین نقطه قوت و در عین حال بزرگترین ضعف وی بود.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
