حضور مجدد هاشمی، بازی با نتیجه صفر برای نجات اطرافیان
داستان آمدن و نیامدن روسای دولت سابق به عرصه انتخابات، پرسش از چگونگی و چرایی را با خود به همراه دارد که این نوشتار در پی واکاوی گذرای علل آن است.
الف) نجات کشور بهانه است، مسئله نجات اطرافیان است
با نگاهی به این داستان تکراری آمدن و نیامدن چنین دریافت می شود که اطرافیان روسای پیشین دولت در این داستان حریصانه رفتار کرده و این اطرافیان هستند که این داستان را شروع می کنند. تو گویی این افراد سودی را برای خود تراشیده اند و یا نگران از دست رفتن منافعی هستند. این افراد که از خود هنری ندارند به دنبال این هستند تا با بازگرداندن روسای سابق خود به نان و نوایی در عالم سیاست دست یابند. آنها به دنبال این هستند تا خود را از وضعیت از دست رفته شان نجات دهند و این نجات را به مردم و این روسای سابق با نام نجات کشور عرضه می کنند. وقتی گروههایی مانند کارگزاران ، مشارکت ،جناح راست سنتی و مجمع روحانیون فرد دیگری را برای بازگشت به قدرت نمی شناسند به این افراد که زمانی با محبوبیت به آراء ملت دست یافته بوده اند چشم می دوزند تا بتوانند از این نمد آماده برای خود کلاهی دست و پا کنند که در غیر این صورت نه موسوی را نیازی به کاندیداتوری دوباره بود و نه هاشمی را.
ب) داستانی با جمع صفر برای روسای سابق دولتها
سود جویی اطرافیان روسای دولتهای سابق آنجا نمود بیشتری پیدا می کند که عقل منطقی از دید این روسا سودی را برای این افراد متصور نیست مگر اینکه به آنها القاء شود که آنها باید فداکارانه منجی کشور باشند. در این راستا نکات تاریخی – تجربی زیر می تواند ما را بر اینکه حضور مجدد این افراد بازی با برایند صفر برای ایشان است مجاب کند:
۱- حضور مجدد هاشمی در مجلس ششم
اولین حضور مجدد چهره های سرشناس به حضور آیت الله هاشمی در انتخابات مجلس ششم بر می گردد. در انتخاباتی که جناح اصولگرا برای نجات خود به هاشمی نیاز داشت وگرنه هاشمی چه نیازی برای نمایندگی مجلس داشت؟آیا اگر ایشان در آن انتخابات کیسه بوکس و سیبل اصلاح طلبان نمی شد چیزی از او کم می شد؟ آیا حتی اگر در انتخابات اول می شد چیزی به او اضافه می شد؟ فردی که در انتخابات مجلس های اول تا سوم، سه بار رای آوری درخشان را تجربه کرده بود و دوبار رئیس جمهور ایران شده بود به چه چیزی برای اضافه شدن نیاز داشت؟ حضور در آن انتخابات از پیش بازی با نتیجه صفر برای هاشمی بود. صفری که اگر از منظر شکست در سابقه هاشمی ضرب می شد آن را صفر میکرد و اگر از منظر پیروزی با آن جمع می شد چیزی به ایشان اضافه نمی کرد.
۲- حضور مجدد هاشمی در رایست جمهوری ۸۴
به راستی فلسفه حضور هاشمی در انتخابات ۸۴ چه بود غیر از نجات اطرافیان ایشان در گروه کارگزاران؟ گروهی که خود نمی توانست فرد محبوبی را معرفی کرده و دولت را در دست گیرد و برای همین جناب آیت الله هاشمی را برای نجات کشور رهسپار ماراتن انتخابات کرد.انتخاباتی که در هر دو حالت پیروزی و شکست ظاهری برای ایشان چیزی نداشت.اگر ایشان پیروز می شد بر افرادی پیروز شده بود که روزی استاندار و زیر دست او بودند و این چیزی به ایشان اضافه نمی کرد.افرادی که جای فرزند او بودند.اگر شکست می خورد که خورد سر شکستگی ایجاد می شد که این نیز اتفاق افتاد و هاشمی که می توانست کمکی برای کشور و دولتهای وقت باشد عصبانی در برابر یک دولت قرار گرفت. به راستی حضور آقای هاشمی در انتخابات ۸۴ به درد چه کسی می خورد غیر از گروههای سیاسی بی شانس در انتخابات؟
۳- قربانی بعدی میر حسین موسوی
داستان همیشگی انتخابات ایران در سال ۸۸ نیز یک قربانی بر جای گذاشت. آنجا که اطرافیان بی هنر در رای¬آوری توانستند یک رئیس دولت دیگر را نیز دوباره به میدان بکشند. این داستان نیز برای جناب میر حسین موسوی از قبل بازی با برایند صفر بود. آیا حضور وی در این دوره ضرورت داشت؟ دوره ای که یک رئیس جمهور قرار است برای بار دوم انتخاب شده و احتمالا نیز این انتخاب تکرار می شود. آیا موسوی نمی توانست در سال ۹۲ که تمام چهره های جدید کاندیدا هستند کاندیدا شود و احتمال پیروزی خود را افزایش دهد؟ آیا اگر او دوره نمی شد و در سال ۸۸ آن رفتار را برای خوش آمد اطرافیان دست کوتاه شده از قدرت صورت نمی داد، نمی توانست الان و در سال ۹۲ کاندیدا شده و رایی در حد ۳۰ میلیون از مردم کسب کند؟ به راستی حضور سال ۸۸ برای موسوی چه داشت غیر از بازی با نتیجه صفر؟اما این بار او حتی با صفر جمع نشد که در آن ضرب شد.
۴- تلاش مجدد و بیهوده محمود احمدی نژاد
این داستان همیشگی در مورد احمدی نژاد نیز ادامه داشته است. دولتی که به تحریک اطرافیان و برای بقاء آنان بر دولت و مسند امور بیهوده در تلاش است تا خود را برای دوره ای دیگر تکرار کند. مردم ایران نشان داده اند حتی در برابر فشار افراد خدوم و موفق نیز دلزدگی پیدا کرده و واکنش خوبی نشان نمی دهند چه رسد به اینکه دولتی زیر متوسط جهانی از خود نتیجه داده است. رفتار محمود احمدی نژاد که حتی پررنگ تر از روسای جمهور سابق خود را نشان داده نتیجه ای بهتر از ایشان در برنخواهد داشت.آنجا که حتی خاتمی نیز نتوانست معین را بعد از خود در قامت رئیس جمهور ایران بنشاند.
۵- عقلانیت خاتمی در بر خورد با داستان همیشگی
داستان همیشگی مورد اشاره تنها مختص به دو فرد مذکور نبوده و سید محمد خاتمی نیز همواره در این بازی یا داستان شرکت داده شده است ولی به نظر می رسد ایشان عقلانیت خوبی را در این زمینه به خرج داده اند. جناب خاتمی به درستی به این تحلیل رسیده اند که حضور مجدد حتی در صورت پیروزی چیزی به ایشان اضافه نمی کند. ایشان اگر به انتخابات بیاید و بخواهد نسبت به سال ۷۶ بازنده نباشد، امروز باید بالای ۳۰ میلیون رای داشته باشد. حال اگر با ۲۵ میلیون نیز برنده باشد باز هم بازی را باخته است. حتی اگر با همان میزان پیروز شود چه افتخاری به او اضافه می شود؟ او که دو دوره رئیس جمهور بوده است. فاجعه آنجاست که ایشان وارد بازی شده و نتواند پیروز باشد. چه کسی جواب آبروی از دست رفته ایشان را خواهد داد؟ سیاسیون منفعت طلب به راحتی از او نیز خواهند گذشت همانطور که از موسوی گذشتند. به همین راحتی .
مقصر بی اعتباری محتمل کیست؟ اطرافیان یا رقیب؟
همانگونه که دیده می شود حضور مجدد بزرگان و روسای سابق چیزی را به ایشان اضافه نمی کند و این اطرافیان و حتی طرفداران هستند که برای منتفع شدن خود ایشان را به بازی از پیش باخته هدایت می کنند؟ حال سوالی که مطرح می شود این است :
آیا وقتی ایشان به صحنه آمده و از رقیب تازه نفس شکست خوردند، ایشان و طرفدارانشان باید از رقیب پیروز کینه به دل داشته باشند یا از اطرافیان؟ چه کسی است که آنها را بی اعتبار می کند؟ رقیبی که ذات و ماهیت او رقابت و شکست دادن است یا اطرافیان که آنها را بیهوده وارد رقابت می کنند؟ ای کاش همه روسای سابق عقلانیت سید محمد خاتمی و یا به قول اطرافیان سودجو و دست کوتاه شده ، ترسو بودن او را داشتند؟ در این صورت نه خود را و نه کشور را وارد التهابات قبل و بعد از رقابت دوباره خود نمی کردند. رقابتی که بعد از بازی نیز ادامه خواهد یافت چون حیثیتی شده است. چون قهرمان و ناجی خیالیِ خودساخته و اطرافیان ساخته در آن حتما باید پیروز باشد.
گزارش خطا
0 پسندیدم
ارسال نظر
اخبار روز
خبرنامه
