بورس‌نیوز(بورس‌خبر)، قدیمی ترین پایگاه خبری بازار سرمایه ایران

      
شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۵۰
چالش چندنقشی بودن دولت در اقتصاد؛

دولت؛ داور یا بازیگر؟

دولت؛ داور یا بازیگر؟
در بسیاری از روزهای معاملاتی بورس تهران، نام شرکت‌هایی در صدر ارزش بازار دیده می‌شود که به‌نوعی با دولت پیوند دارند؛ از بنگاه‌های بزرگ انرژی و فلزی گرفته تا بانک‌ها و هلدینگ‌های سرمایه‌گذاری.
کد خبر : ۳۰۵۷۸۵

بورس‌نیوز:

 

این حضور گسترده، تنها یک ویژگی آماری نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ساختار خاص اقتصاد ایران است. ساختاری که در آن دولت نه‌تنها سیاست‌گذار و ناظر بازار است، بلکه خود به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین بازیگران اقتصادی نیز حضور دارد. همین هم‌زمانی نقش‌ها، پرسشی جدی ایجاد می‌کند: وقتی دولت هم داور است و هم بازیگر، قواعد رقابت چگونه تنظیم می‌شود؟

 

این مسئله صرفاً یک بحث نظری نیست. نسبت دولت با بنگاه‌داری، مستقیماً بر کارایی اقتصاد، کیفیت رقابت و حتی رفتار بازار سرمایه اثر می‌گذارد.

 

دولت در چند نقش هم‌زمان

 

در یک چارچوب کلاسیک، دولت وظیفه سیاست‌گذاری، تنظیم‌گری و نظارت بر بازار را بر عهده دارد. اما در اقتصاد ایران، دامنه حضور دولت فراتر از این نقش‌هاست. دولت و نهادهای وابسته به آن، سهامدار عمده بسیاری از شرکت‌های بزرگ هستند و در برخی صنایع، بازیگر اصلی محسوب می‌شوند.

 

این وضعیت باعث می‌شود مرز میان «تنظیم‌گر» و «بنگاه‌دار» کمرنگ شود. به بیان دیگر، نهادی که باید قواعد رقابت را تعیین کند، خود نیز در همان میدان رقابت حضور دارد. این هم‌پوشانی می‌تواند به بروز تعارض منافع منجر شود؛ حتی اگر نیت سیاست‌گذار، حمایت از منافع عمومی باشد.

 

 

 پیامدهای اقتصادی تعارض نقش‌ها

 

وقتی دولت هم‌زمان سیاست‌گذار و بازیگر اقتصادی است، چند پیامد محتمل شکل می‌گیرد. نخست، احتمال ترجیح منافع بنگاه‌های وابسته به خود در تصمیمات سیاستی افزایش می‌یابد. حتی اگر چنین ترجیحی آگاهانه نباشد، ساختار تصمیم‌گیری می‌تواند به گونه‌ای باشد که برخی شرکت‌ها از دسترسی به اطلاعات، منابع یا امتیازات بیشتری برخوردار شوند.

 

دوم، رقابت در برخی صنایع ممکن است به‌طور کامل شکل نگیرد. حضور پررنگ بنگاه‌های بزرگ وابسته به دولت می‌تواند فضای رقابت را برای بخش خصوصی محدود کند. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران خصوصی ممکن است انگیزه کمتری برای ورود به برخی حوزه‌ها داشته باشند.

 

سوم، کارایی بنگاه‌ها نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. شرکت‌هایی که از حمایت‌های مستقیم یا غیرمستقیم برخوردارند، ممکن است کمتر در معرض فشار رقابتی قرار گیرند و در نتیجه انگیزه کمتری برای افزایش بهره‌وری داشته باشند.

 

دولت؛ داور یا بازیگر؟

 

بازتاب این ساختار در بازار سرمایه

 

بازار سرمایه آینه ساختار مالکیت در اقتصاد است. سهم بالای شرکت‌های وابسته به دولت یا نهادهای عمومی در بورس تهران، نشان‌دهنده همین چندنقشی بودن دولت است. این وضعیت پیامدهای متعددی برای بورس دارد.

 

از یک سو، حضور دولت به‌عنوان سهامدار عمده می‌تواند ثبات نسبی برخی شرکت‌ها را افزایش دهد، زیرا سرمایه‌گذاران تصور می‌کنند این شرکت‌ها از پشتوانه قوی‌تری برخوردارند. از سوی دیگر، تصمیمات سیاستی دولت ممکن است مستقیماً بر سودآوری همین شرکت‌ها اثر بگذارد.

 

برای مثال، تعیین قیمت محصولات، نرخ خوراک، تعرفه‌های صادراتی یا سیاست‌های ارزی می‌تواند سود شرکت‌های بزرگ بورسی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، بازار سرمایه همواره در حال ارزیابی این است که تصمیم سیاست‌گذار چگونه بر منافع بنگاه‌هایی که خود در آن‌ها سهامدار است، اثر خواهد گذاشت.

 

این هم‌پوشانی نقش‌ها گاه تحلیل‌پذیری بازار را دشوارتر می‌کند، زیرا مرز میان تصمیم اقتصادی و تصمیم مالکانه کاملاً شفاف نیست.

 

خصوصی‌سازی و واقعیت اقتصاد خصولتی

 

در دهه‌های گذشته، واگذاری بخشی از شرکت‌های دولتی به بازار سرمایه با هدف افزایش کارایی و تقویت بخش خصوصی انجام شد. اما در بسیاری از موارد، مالکیت این شرکت‌ها به نهادهای عمومی یا شبه‌دولتی منتقل شد؛ ساختاری که به «اقتصاد خصولتی» شهرت یافته است.

 

در چنین مدلی، بنگاه‌ها نه کاملاً دولتی‌اند و نه کاملاً خصوصی. این وضعیت باعث می‌شود سازوکارهای حاکمیت شرکتی نیز به‌طور کامل فعال نشود. سهامداران خرد در بورس ممکن است با ساختاری مواجه شوند که در آن تصمیمات کلان شرکت بیش از آنکه تابع منطق بازار باشد، تحت تأثیر ملاحظات نهادی قرار دارد.

 

این موضوع می‌تواند بر اعتماد سرمایه‌گذاران نیز اثر بگذارد؛ چرا که یکی از پیش‌نیازهای توسعه بازار سرمایه، شفافیت در مالکیت و پاسخ‌گویی مدیران است.

 

مسیر اصلاح؛ تفکیک نقش‌ها

 

تجربه اقتصادهای مختلف نشان می‌دهد که تفکیک روشن میان نقش سیاست‌گذار و بنگاه‌دار، یکی از عوامل مهم در بهبود کارایی اقتصادی است. زمانی که دولت صرفاً در نقش تنظیم‌گر عمل کند و قواعد رقابت را به‌صورت شفاف و یکسان برای همه بازیگران تعیین کند، فضای رقابتی سالم‌تری شکل می‌گیرد.

 

در چنین شرایطی، بخش خصوصی نیز با اطمینان بیشتری وارد میدان می‌شود و بازار سرمایه می‌تواند نقش مؤثرتری در تأمین مالی بنگاه‌ها ایفا کند. همچنین شفافیت در ساختار مالکیت و تقویت حاکمیت شرکتی می‌تواند اعتماد سهامداران را افزایش دهد.

 

در نهایت، پرسش «دولت؛ داور یا بازیگر؟» تنها یک بحث نظری نیست، بلکه مسئله‌ای عملی برای آینده اقتصاد و بازار سرمایه است. هرچه مرز این نقش‌ها شفاف‌تر و تفکیک‌شده‌تر باشد، امکان شکل‌گیری رقابت سالم، جذب سرمایه و رشد پایدار اقتصادی بیشتر خواهد شد. اقتصاد برای حرکت رو به جلو، بیش از هر چیز به قواعد روشن و نقش‌های تعریف‌شده نیاز دارد؛ قواعدی که در آن داور، تنها داور باشد.

این حضور گسترده، تنها یک ویژگی آماری نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ساختار خاص اقتصاد ایران است. ساختاری که در آن دولت نه‌تنها سیاست‌گذار و ناظر بازار است، بلکه خود به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین بازیگران اقتصادی نیز حضور دارد. همین هم‌زمانی نقش‌ها، پرسشی جدی ایجاد می‌کند: وقتی دولت هم داور است و هم بازیگر، قواعد رقابت چگونه تنظیم می‌شود؟

این مسئله صرفاً یک بحث نظری نیست. نسبت دولت با بنگاه‌داری، مستقیماً بر کارایی اقتصاد، کیفیت رقابت و حتی رفتار بازار سرمایه اثر می‌گذارد.

دولت در چند نقش هم‌زمان

در یک چارچوب کلاسیک، دولت وظیفه سیاست‌گذاری، تنظیم‌گری و نظارت بر بازار را بر عهده دارد. اما در اقتصاد ایران، دامنه حضور دولت فراتر از این نقش‌هاست. دولت و نهاد‌های وابسته به آن، سهامدار عمده بسیاری از شرکت‌های بزرگ هستند و در برخی صنایع، بازیگر اصلی محسوب می‌شوند.

این وضعیت باعث می‌شود مرز میان «تنظیم‌گر» و «بنگاه‌دار» کمرنگ شود. به بیان دیگر، نهادی که باید قواعد رقابت را تعیین کند، خود نیز در همان میدان رقابت حضور دارد. این هم‌پوشانی می‌تواند به بروز تعارض منافع منجر شود؛ حتی اگر نیت سیاست‌گذار، حمایت از منافع عمومی باشد.

 

پیامد‌های اقتصادی تعارض نقش‌ها

وقتی دولت هم‌زمان سیاست‌گذار و بازیگر اقتصادی است، چند پیامد محتمل شکل می‌گیرد. نخست، احتمال ترجیح منافع بنگاه‌های وابسته به خود در تصمیمات سیاستی افزایش می‌یابد. حتی اگر چنین ترجیحی آگاهانه نباشد، ساختار تصمیم‌گیری می‌تواند به گونه‌ای باشد که برخی شرکت‌ها از دسترسی به اطلاعات، منابع یا امتیازات بیشتری برخوردار شوند.

دوم، رقابت در برخی صنایع ممکن است به‌طور کامل شکل نگیرد. حضور پررنگ بنگاه‌های بزرگ وابسته به دولت می‌تواند فضای رقابت را برای بخش خصوصی محدود کند. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران خصوصی ممکن است انگیزه کمتری برای ورود به برخی حوزه‌ها داشته باشند.

سوم، کارایی بنگاه‌ها نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. شرکت‌هایی که از حمایت‌های مستقیم یا غیرمستقیم برخوردارند، ممکن است کمتر در معرض فشار رقابتی قرار گیرند و در نتیجه انگیزه کمتری برای افزایش بهره‌وری داشته باشند.

 

بازتاب این ساختار در بازار سرمایه

 

بازار سرمایه آینه ساختار مالکیت در اقتصاد است. سهم بالای شرکت‌های وابسته به دولت یا نهاد‌های عمومی در بورس تهران، نشان‌دهنده همین چندنقشی بودن دولت است. این وضعیت پیامد‌های متعددی برای بورس دارد.

از یک سو، حضور دولت به‌عنوان سهامدار عمده می‌تواند ثبات نسبی برخی شرکت‌ها را افزایش دهد، زیرا سرمایه‌گذاران تصور می‌کنند این شرکت‌ها از پشتوانه قوی‌تری برخوردارند. از سوی دیگر، تصمیمات سیاستی دولت ممکن است مستقیماً بر سودآوری همین شرکت‌ها اثر بگذارد.

برای مثال، تعیین قیمت محصولات، نرخ خوراک، تعرفه‌های صادراتی یا سیاست‌های ارزی می‌تواند سود شرکت‌های بزرگ بورسی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، بازار سرمایه همواره در حال ارزیابی این است که تصمیم سیاست‌گذار چگونه بر منافع بنگاه‌هایی که خود در آنها سهامدار است، اثر خواهد گذاشت.

این هم‌پوشانی نقش‌ها گاه تحلیل‌پذیری بازار را دشوارتر می‌کند، زیرا مرز میان تصمیم اقتصادی و تصمیم مالکانه کاملاً شفاف نیست.

 

خصوصی‌سازی و واقعیت اقتصاد خصولتی

در دهه‌های گذشته، واگذاری بخشی از شرکت‌های دولتی به بازار سرمایه با هدف افزایش کارایی و تقویت بخش خصوصی انجام شد. اما در بسیاری از موارد، مالکیت این شرکت‌ها به نهاد‌های عمومی یا شبه‌دولتی منتقل شد؛ ساختاری که به «اقتصاد خصولتی» شهرت یافته است.

در چنین مدلی، بنگاه‌ها نه کاملاً دولتی‌اند و نه کاملاً خصوصی. این وضعیت باعث می‌شود سازوکار‌های حاکمیت شرکتی نیز به‌طور کامل فعال نشود. سهامداران خرد در بورس ممکن است با ساختاری مواجه شوند که در آن تصمیمات کلان شرکت بیش از آنکه تابع منطق بازار باشد، تحت تأثیر ملاحظات نهادی قرار دارد.

این موضوع می‌تواند بر اعتماد سرمایه‌گذاران نیز اثر بگذارد؛ چرا که یکی از پیش‌نیاز‌های توسعه بازار سرمایه، شفافیت در مالکیت و پاسخ‌گویی مدیران است.

 

مسیر اصلاح؛ تفکیک نقش‌ها

تجربه اقتصاد‌های مختلف نشان می‌دهد که تفکیک روشن میان نقش سیاست‌گذار و بنگاه‌دار، یکی از عوامل مهم در بهبود کارایی اقتصادی است. زمانی که دولت صرفاً در نقش تنظیم‌گر عمل کند و قواعد رقابت را به‌صورت شفاف و یکسان برای همه بازیگران تعیین کند، فضای رقابتی سالم‌تری شکل می‌گیرد.

در چنین شرایطی، بخش خصوصی نیز با اطمینان بیشتری وارد میدان می‌شود و بازار سرمایه می‌تواند نقش مؤثرتری در تأمین مالی بنگاه‌ها ایفا کند. همچنین شفافیت در ساختار مالکیت و تقویت حاکمیت شرکتی می‌تواند اعتماد سهامداران را افزایش دهد.

در نهایت، پرسش «دولت؛ داور یا بازیگر؟» تنها یک بحث نظری نیست، بلکه مسئله‌ای عملی برای آینده اقتصاد و بازار سرمایه است. هرچه مرز این نقش‌ها شفاف‌تر و تفکیک‌شده‌تر باشد، امکان شکل‌گیری رقابت سالم، جذب سرمایه و رشد پایدار اقتصادی بیشتر خواهد شد. اقتصاد برای حرکت رو به جلو، بیش از هر چیز به قواعد روشن و نقش‌های تعریف‌شده نیاز دارد؛ قواعدی که در آن داور، تنها داور باشد.

اشتراک گذاری :
گزارش خطا
اخبار مرتبط
ارسال نظر
captcha